🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۱۵ رسول: با رسیدن به سایت نگاهی به صند
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۱۶
محمد: به هیچ وجه دلمنمیخواست باهاش بد صحبت کنم اما انگار نتونستم.
همه چیز به خاطر حال خودش بود.
دلمنمیخواست شاهد درد کشیدنش باشم.
دلم نمیخواست بفهمم در برابر سلامتیش بی توجهی کرده و حالا فهمیدم.
فهمیدم که به خواسته و اصرار خودش از بیمارستان مرخص شده.
فهمیدم حال خوبی نداشته و بی توجهی کرده .
از کنار میز بچه ها که عبور کردیم با صدای کیان که رسول رو صدا زد قدم هام رو کند کردم و بعد ایستادم.رسول که انگار از رفتارم فهمید میتونه دقایقی رو با کیان بگذرونه به طرفش رفت و هم رو در آغوش گرفتن.
اما من بین تمام حالات و رفتارشون ،بین تمام حرف هایی که داشتن جلوی چشمم میزدن و دلتنگیشون رو برطرف میکردن، فقط یه چیزی رو میفهمیدم.
حواسم به یه چیز بود. اونم اینکه اینپسر مشکلات زیادی رو از سر گذرونده و درد جدیدی روهم چشیده.
اینکه ممکن بود از دستش بدیم .
فکرم درگیر حالش بود و چشمم روی جسمش.
جسمی که با دیدن حرکات و کاراش به این باور میرسوندم که حالش خوبه.
حالش خوبه و من باید خداروشکر کنم که جلوی چشمم ایستاده و حرف میزنه.
رسول: صحبت هام رو با کیان خیلی طول ندادم و فورا به طرف محمد برگشتم.
نگاهش روی من زوم بود و این باعث شده بود حس عجیب و نا میزونی توی وجودم جوونه بزنه.
نمیخواستم نگرانیش رو ببینم و همین شد که نگفتم اما انگار گفتنش بهتر از نگفتنش بود.
زیر نگاه خیره و متعجب اعضای سایت پشت سر محمد حرکت کردم.
درست مثل پسربچه ای که مرتکب اشتباهی شده و پدرش میخواد تنبیهش کنه.
با این تفاوت که من پسر بچه نبودم و محمد پدرم نبود.
اما با این شباهت که اینبار خودم هم به خوبی میدونم مرتکب اشتباه شدم.
اشتباه کردم که به سلامتیم به توجهی کردم و باعث نگرانی بقیه از جمله محمد شدم.
با رسیدن به اتاق دکتر محمد ضربه ای به در زد و وارد شد.
پشت سرش وارد شدم و سلام کردم.
محمد با اخم غلیظی که هنوز روی صورتش مونده بود اشاره کرد که روی صندلی بشینم.
بی حرف و با سر به زیری نشستم.
زیر نگاه متعجب دکتر سرم رو پایین انداختم و اجازه دادم محمد شروع به صحبت کنه.
محمد : به دکتر گفتم معاینه اش کنه.
دکتر باشه ای گفت و سراغش رفت.
مشغول معاینه شد و رسول اما آروم و بی صدا روی صندلی بود و هرکاری که دکتر میگفت انجام میداد.
آستین پیراهنش رو در اورد و من حالا تازه نگاهم به باند و زخم بازوش افتاد .
دکتر آهسته باند رو باز کرد و زخم رو معاینه کرد .
بعد از چک کردن زخم دوباره باندی رو دور دستش پیچید و نگاهی به صورتش انداخت.
سری تکون داد و گفت.
دکتر: میبینم که بدجور بی دقتی کردی استاد ؟
رسول: دکتر جون این حرفا چیه.بی دقتی کجا بود🙄
دکتر: بله بله تو درست میگی.
نگاهی به صورتش انداختم و گفتم:
رسول کم خونی داری درسته؟
رسول: بله.
دکتر: خیلی خب.به خاطر کم خونی که باید یه مدت بری بیمارستان تا سرم خون بهت وصل کنن .اما برای اینکه حالت بدتر نشه و کمی از دردت کم بشه چندتا دارو بهت میدم سر موقع مصرفشون کن.
رسول: چشم
محمد: تکیه ام رو از دیوار گرفتم و قدمی به جلو گذاشتم و گفتم:الان مشکلی نداره؟حالش خوبه؟
دکتر:خداروشکر بهتره .راستی رسول.
رسول: بله ای گفتم که دکتر گفت...
دکتر:ریه هات چطوره؟
نفس تنگی ای که داشتی بهتر شد؟
رسول:آهسته لب زدم:بهترم خداروشکر.
دکتر:خداروشکری گفتم و ادامه دادم:باید خوب استراحت کنی.وضعیت جسمانیت خوب نیست و بدنت ضعیفه.همینجور ادامه بدی از پا میوفتی.
رسول:بی حرف نگاهی به محمد میندازم.به طرفم میاد و دستم رو میگیره و کمکمیکنه بلند بشم و رو به دکتر میگه.
محمد: نگران نباش خودممراقبشم.
خداحافظ
بدون اینکه چیزی بگم رسول رو آوردم بیرون.مشخص بود که دستش درد میکرد.به اجبار به طرف نمازخونه بردمش.
`````
پ.ن.نگرانی و حرفای محمد❤️🩹
پ.ن.وضعیت جسمی خوبی نداری:)
پ.ن.مشخصه دستش درد میکنه...
https://eitaa.com/romanFms
33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ با حال و هوای پارت ۱۶❤️🩹❤️🔥
کپی ممنوع 🚫
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://daigo.ir/secret/11495704018
اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:))
@Mahdis_1388_00
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
ریختبرهمبازمینافتادنتدنیایمن....
دیدیآخرچشمخوردیخوشقدوبالای من:)🥀🖤
https://eitaa.com/romanFms
741K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیازمندی ها:
یه خواب راحت گوشه حرم امام رضا🩶
https://eitaa.com/romanFms
کربلایی حسین طاهری ، کربلایی علیرضا طاهریپناهم_تویی.mp3
زمان:
حجم:
11M
بازمآخرین یارو پناهم تویی..❤️🩹
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
_
نآمَتآمَدبِهمیآن،اَشکِهَمِهشُدجآرے
خودِمآنیمعَجَبنآمقَشَنگـےدآرے..🫀⛓️
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
_
نذرکردمکهاگرکربوبلاقسمتشد،
اربعینجایرقیهبهزیارتبروم :)💔
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
_
شدم ام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجزه ای راهی مشهد شده است ...