#Part_39
#Safe_support
(﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽)
(ستایش)
با وجود بچه ای که تو شکم داشتم یک روز درمیون میرفتم سایت بابا و رسول اجازه هیچ کاری بهم نمیدادن سرمیزم مینشستم گزارش ها رو برسی میکردم دقیقاً یک روز ا از گروگان گرفتن بچه ها گذشته رسول از دیشب نه خوابیده پلک زده با علی آقا دنبال رد و نشون میگشتن بابا از دیروز که آخرین خبرها رو از رسول گرفته از اتاقش خارج نشده ......
(رسول):
علی ببببن قبل تا بعد اون مراسم و جشن که گرفته شده اون هایی که وارد شدن تا آخر مراسم بودن یا کسی زود تر خارج شده ؟؟
(علی):
الان چک میکنم صبر کن
رسول دونفر با فاصله زمانی بین ده دقیقه از مراسم خارج شدن از در پشتی با ماشین سفارت خونه انگلیس. بعد همون ماشین توسط دوربین هایی که هک شده از دوربین های مداربسته سفارت دیده شده
(رسول)
علی مشخصات و پستی که تو سفارت دارن بیشتر با چه کسانی تو ایران در ارتباط هست ببین کی هست و ببین جز فعال های سیاسی انگلیس و کشور های وابسته چی؟؟
(محمد)
پهلوم زخمش به شدت خون ریزی داشت باز شده بود حس میکردم هر چی تو پهلوم هست میاد بیرون نمیتونستم تکون بخورم فقط سرم میتونستم تکون بدون هر کدوم از بچه ها یه جا افتاده بود داوود بیهوش بود هنوز آروم صداش کردم
داوود دهقان فداکار صدام میشنوی جواب بده ؟؟؟
نمیخوای جواب منو بدی بگی جانم حرف بزن یه عکس العملی نشون بده بدونم حالت خوبه ؟؟؟
(داوود)
صدای دور اطرافم میشنیدم صدای محمد فقط جونی نداشتم بگم دستم آروم باز بسته میکردم که از حالم خبر داشته باشند
(فرشید)
داوود دست و انگشت هایش تکون داد متوجه حالش شدیم فقط حالش به حدی بد بود نمیتونست حرف بزنه یا چشماش باز کنه ..........
..............................................................................
پ.ن1*: ستایش نخوابیدن رسول
پ.ن2*: پیدا کردن رد و نشونی با کمک علی بیرون نیومدن آقای عبدی از اتاقش
پ.ن3*: داوود حالش باخبر شدن محمد صداش کردن
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#Part_39 #Safe_support (﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽) (ستایش) با وجود بچه ای که تو شکم داشتم یک روز د
https://daigo.ir/secret/426876471
پاسخگو نویسنده رمان تکیه گاه امن بگوشم بفرمایید ✌🏻🇮🇷
آیدی نویسنده برای تبادل نظر و پیشنهاد و انتقادی :
@Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
#رمان_تکیه_گاه_امن
#لینک_ناشناس_ارسال_نظرات
#Part_40
#Safe_support
(﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽)
(ماهان)
زیاد صداش کنی خودت میارم اینجا که امتحان کنی یه گلوله کافی نبوده انگار بلبل زبونی شده دایه بهتر از مادر شده فرمانده دلش به حال رفیقش سوخته اگه رفیقت حالش به حال تو میسوخت به جای تو تیر میخورد
محمد خان 😏................
(محمد)
دهنت خاک بگیر عوضی اشغال ما همه به تو اعتماد کردیم گفتیم تو رفیقمون شدی حالا دروغ گو و نفوذی هستی .....
تو به اون ها کار نداشته باش تو با من کار داری بیا ؟؟
(ماهان)
اخییییییییییی فکر کردی فقط تو کار دارم فرمانده نه خیر به تک تک تون نیاز دارم
آروم آروم رفتم سمت محمد. کیسه نمک و سربی که تو جیب سویشرتم داشتم سرش سمت خودم گرفتم تو چشماش نگاه کردم کیسه رو خالی کردم روی زخم گلوله از درد داد میکشید
با دستش سعی داشت لباسم چنگ بزنه خنده ای از سر نفرت زدم شروع کردم تو همون اتاق راه رفتن میخندیدم به حالشون هنوز نفهمیدین برای خودتون هم برای همون کشوری که اسم گذاشتین ایران من که انگلیسی اصیل هستم فقط یه مأمور اینجا هستم 😏😈..................
(سعید)
دهنت به بند ما سربازان گمنام امام زمان عج هستیم تا خون تو بدن داریم نمیزاریم یک وجب خاک ایران و نه مردم کشورمون غارت و مورد سو استفاده شما حروم زاده ها بشه دفاع میکنیم تا لحظه مرگ..........
دفاع کردن از میهن یعنی نذاری که کسی به مرزهاش نفوذ کنه و ازش رد بشه. این بدون درسته اما معنای کامل دفاع رو به خودش نمیگیره. معنای کامل دفاع، یک دفاع همه جانبه هست. تو میتونی از ارزش های کشورت، از آرمان های اون هم دفاع کنی و این فقط به شکل به دست گرفت تفنگ و به میدان مبارزه رفتن نیست.ما ایرانی ها تو هر جا باشه هر اتفاقی که بیوفته چه سرباز باشی تو رکاب امام زمان چه مردم عادی و پیر و بزرگسال و بچه همهی ما از این خاموش ریشه هستیم بزرگ شدیم ازش دفاع میکنیم چون برامون خاکش مقدس هست به خاطرش شهید دادیم که الان اول آسیا باشیم همون انگلیسی و آمریکایی که بهش میگی کشورت از سلاح های هسته ای و فناوری اطلاعات و جنگی سپاه و ارتش ایران. میترسه قدرت آسمان ایران بالا هست کسی نمیتونه دسترسی پیدا کنه همیشه سربازان گمنام امام زمان این میدونند جان و تن من باد فدای وطن من آری به فدای وطنم جان و تن من جان چیست؟ ز جان بهتر و شیرینتر و خوشترگر زانکه مرا هست، فدای وطن من
امّید که هر روز جوانتر شود از پیش این کشور دیرینه و ملک کهن من ای مام وطن، تا به ابد هیچ نباشد جز زمزمه عشق تو زین پس سخن من پروانهصفت مهر تو سوزد پر و بالم ای شمع رخت، روشنی انجمن من با واژه پاینده وطن در جریان است گر قطره خونی ست روان در بدن من خواهم که پس از مرگ من احباب بسازند از پرچم ایران عزیزم کفن من.
(محمد)
به تک تک حرف های سعید از عشق و عاشقی به کشورش نشأت گرفته بود خون غیرتش به جوش اومده بود بهترین لبخندی که تو قلب و چهره ام بعد از این همه درد خیلی خوب بود خیلی خوش حال بودم بچه هایی دارن به کشورشون خدمت میکنند حاضر هستن از جونشون بگذرند به خاطر مردم و آسایش و آرامشی که داشته باشند.........
( ماهان)
خیلی جالب زیاد شنیدم از این حرف های چرت و پرت همه قبل از مرگ که بمیرند توی این نقطه یا خسته شدن از این حرف ها میزنند احساسات بهم بریزن منم گفتم انگلیسی اصیل هستم نه ایرانی...............
............................................................................
پ.ن1*: حرف های سعید
پ.ن2*: نمک و سرب روی زخم محمد
پ.ن3*: انگلیسی اصیل
ای مادر وطن،ای کویرهای تو جایگاه آفتاب سوزان و ای مزارع تو سرسبز از عطر بهاران،مرده باشم اگر دست متجاوز به یک برگ از درختان تو برسد.
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#Part_40 #Safe_support (﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽) (ماهان) زیاد صداش کنی خودت میارم اینجا که امتح
https://daigo.ir/secret/426876471
پاسخگو نویسنده رمان تکیه گاه امن بگوشم بفرمایید ✌🏻🇮🇷
آیدی نویسنده برای تبادل نظر و پیشنهاد و انتقادی :
@Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
#رمان_تکیه_گاه_امن
#لینک_ناشناس_ارسال_نظرات
دعای روز پانزدهم ماه رمضان
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِکَ یا أمانَ الخائِفین.
خدایا روزى کن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان و بگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناکان.
#روزِپانزدهم
#ماهِرمضان
#ماهِمهمانیخدا✨