🔸دعای روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِکَ دلیلاً ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین.
خدایا! در این روز مرا به خوشنودیهایت راهنمایی کن و شیطان را بر من مسلط مگردان و بهشت را خانه و آسایشگاهم قرار ده، ای برآوردندهی حاجات طالبان
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
أشهَدُ أَنّ عَلیاً وَلیُّالله...
مُرغ از قفس پرید ندا داد جبرئیل
اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی
#شهادت_امام_علی
#امام_علی
💔«إنّالله وإنّا إليهِ راجعُون»💔
اینك شما و وحشت دنیای بی علی..🖤
✅نکته مهم؛
یکسال نوروز با محرم یکی شد
مردم حرمت شکنی کردن ۳۰ سال از زیارت امام حسین علیه السلام محروم شدند.
🏴امسال هم ۱۳ به در ، با شهادت امیرالمومنین مولاعلی علیه السلام یکی شده
⬅️مواظب باشید روزه خواری و حرمت شکنی ماه رمضان نکنید..
⬅️مواظب باشید روز شهادت حرمت شکنی نکنید..
❇️خدا روی امیرالمومنین حساسه ، خدای نکرده جوری ادبتون میکنه که تا عمر دارید یادتون نره..
یا از زیارتش محروم میشیم
یا گرفتاری سخت در زندگی
یا بلای عمومی
یا ......
✅نشر این پیام صدقه جاریه است ، برای کسانیکه فهمش دارن رعایت کنند..
#Part_49
#Safe_support
(﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽)
(محمد)
تو حال پذیرایی خونه بابا عطیه نشسته بودم از سرمایی که تو بدنم بود لیوان شیر محکم تو دستم گرفته بودم با صدای زنگ میخواستم بلند شم با اشاره عطیه سر جام نشستم ولی باید به نشون احترام بلند میشدم صدای بابای عطیه بود که میگفت چرا بهش اجازه دادی بیاد قرار شد طلاق بگیری بلند شدم رفتم سمت بیرون از اتاق مامانش سعی داشت آرومشون کنه ولی خبری از اون آروم شدن نبود آقا امیر حسام جلوی عطیه وایساده بود دستش آورده بود بالا بزنه تو گوش عطیه به چشم های بسته عطیه نگاه کردم مثل بید میلرزید
(عطیه)
حس کردم یکی هولم داد صدای برخورد سیلی اومد ولی من حس نکردم آروم چشمام باز کردم محمد جلوم وایساده بود سیلی بابا روی گونه اش افتاده بود کنار لبش پاره شده بود خونی .........
(امیر حسام)
تو چه غلطی کردی چرا جلوی منو گرفتی تو مسئله خانواده من دخالت کردی من پدر اپن دختر هستم حق دارم هرچی من گفتم انجام بده ............
(محمد)
نه دیگه نشد تا وقتی من همسرش هستم حق همچین کاری نداری پدرش هستی احترامتون واجب ولی عطیه همسرم من هست تا وقتی من هستم اجازه ندارید دست روش بلند کنید الان جلوتون وایسادم سیلی که عطیه میخواستین بزنید خوردم بدونید جونم به خاطر عطیه میدم دوستش دارم .........
(رسول)
اصلأ به گوشیم حواسم نبود اسمس اومده بود از طرف محمد بود نوشته بود استاد نگران نباش تو وظیفه ات انجام دادی پشیمون نباش غصه نخور حالم خوبه سر مروگنده پیشتم با یدونه کلیه هم میتونم فرمانده خوبی باشم
با استیکر خنده و لبخند 😂😀فرستاده بود به ساعت نگاه کردم حدوداً چهار ساعت پیش بوده یعنی انقدر حواس پرت بودم ندیدم...........
✨(فلش بک به چند ساعت قبل محمد)✨
(محمد)
قبل از اینکه برم پیش عطیه به رسول پیام دادم که ناراحت و غصه نخوره شروع کردم به نوشتن بعد از ارسال پیام راه افتادم سمت خونه عطیه شاید راه امیدی باشه....................
..............................................................................
پ.ن1*:سیلی بابای عطیه
پ.ن2*: سرمای زیاد 🥶