eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.9هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸دعای روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان بسم الله الرّحمن الرّحیم  اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِکَ دلیلاً ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین.  خدایا! در این روز مرا به خوشنودیهایت راهنمایی کن و شیطان را بر من مسلط مگردان و بهشت را خانه و آسایشگاهم قرار ده، ای بر‌آوردنده‌ی حاجات طالبان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
أشهَدُ أَنّ عَلیاً وَلی‌ُّالله... مُرغ از قفس پرید ندا داد جبرئیل اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی
💔«إنّالله وإنّا إليهِ راجعُون»💔 اینك شما و وحشت دنیای بی علی..🖤
✅نکته مهم؛ یکسال نوروز با محرم یکی شد مردم حرمت شکنی کردن ۳۰ سال از زیارت امام حسین علیه السلام محروم شدند. 🏴امسال هم ۱۳ به در ، با شهادت امیرالمومنین مولاعلی علیه السلام یکی شده ⬅️مواظب باشید روزه خواری و حرمت شکنی ماه رمضان نکنید.. ⬅️مواظب باشید روز شهادت حرمت شکنی نکنید.. ❇️خدا روی امیرالمومنین حساسه ، خدای نکرده جوری ادبتون می‌کنه که تا عمر دارید یادتون نره.. یا از زیارتش محروم میشیم یا گرفتاری سخت در زندگی یا بلای عمومی یا ...... ✅نشر این پیام صدقه جاریه است ، برای کسانیکه فهمش دارن رعایت کنند..
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) (محمد) تو حال پذیرایی خونه بابا عطیه نشسته بودم از سرمایی که تو بدنم بود لیوان شیر محکم تو دستم گرفته بودم با صدای زنگ میخواستم بلند شم با اشاره عطیه سر جام نشستم ولی باید به نشون احترام بلند میشدم صدای بابای عطیه بود که می‌گفت چرا بهش اجازه دادی بیاد قرار شد طلاق بگیری بلند شدم رفتم سمت بیرون از اتاق مامانش سعی داشت آرومشون کنه ولی خبری از اون آروم شدن نبود آقا امیر حسام جلوی عطیه وایساده بود دستش آورده بود بالا بزنه تو گوش عطیه به چشم های بسته عطیه نگاه کردم مثل بید می‌لرزید (عطیه) حس کردم یکی هولم داد صدای برخورد سیلی اومد ولی من حس نکردم آروم چشمام باز کردم محمد جلوم وایساده بود سیلی بابا روی گونه اش افتاده بود کنار لبش پاره شده بود خونی ......... (امیر حسام) تو چه غلطی کردی چرا جلوی منو گرفتی تو مسئله خانواده من دخالت کردی من پدر اپن دختر هستم حق دارم هرچی من گفتم انجام بده ............ (محمد) نه دیگه نشد تا وقتی من همسرش هستم حق همچین کاری نداری پدرش هستی احترامتون واجب ولی عطیه همسرم من هست تا وقتی من هستم اجازه ندارید دست روش بلند کنید الان جلوتون وایسادم سیلی که عطیه می‌خواستین بزنید خوردم بدونید جونم به خاطر عطیه میدم دوستش دارم ......... (رسول) اصلأ به گوشیم حواسم نبود اسمس اومده بود از طرف محمد بود نوشته بود استاد نگران نباش تو وظیفه ات انجام دادی پشیمون نباش غصه نخور حالم خوبه سر مروگنده پیشتم با یدونه کلیه هم میتونم فرمانده خوبی باشم با استیکر خنده و لبخند 😂😀فرستاده بود به ساعت نگاه کردم حدوداً چهار ساعت پیش بوده یعنی انقدر حواس پرت بودم ندیدم........... ✨(فلش بک به چند ساعت قبل محمد)✨ (محمد) قبل از اینکه برم پیش عطیه به رسول پیام دادم که ناراحت و غصه نخوره شروع کردم به نوشتن بعد از ارسال پیام راه افتادم سمت خونه عطیه شاید راه امیدی باشه.................... .............................................................................. پ.ن1*:سیلی بابای عطیه پ.ن2*: سرمای زیاد 🥶
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) (دوهفته بعد اتاق بازجویی ماهان) محمد ماهان بعد از دو هفته به بازداشتگاه سایت درومد قرار بر این شد امروز باز جویی صورت گیرد جلسه ی بازجویی ماهان در حالی برگزار میشد که می دونست ما از رابطش با سفارت آمریکا و انگلیس و اسرائیل خبر داریم . شاید بهتر بود بدونه از همه چیز خبر داریم و بره سر اصل مطلب . چرا مارو گروگان گرفته بود چرا اطلاعات میخواست و نفوذی سایت بوده! + آقای شمس ، طولانی شدن جلسه های بازجویی تون اصلا به صلاح تون نیست.. * شما نگران جواب دادن ندادن من نباشید قرار مستعمره بریتانیا بشید 😏 + خوبه . اینکه از رفتار تون رضایت دارید خوبه.. ولی پیش بینی من اینه که این رضایت دوام نداره . با سکوت ماهان من ، آقای شهیدی ادامه دادن + خب ؟ از کجا آدرس اینجا رو پیدا کردین با مدارک جعلی وارد شدین چطور بچه ها رو می‌شناختید ؟ *من بهتون گفته بودم انگلیسی اصیل هستم راه نفوذ خوب بلدم اگه هم بلند نباشم کسانی رو دارم بهم بگن + ولی شما هیچ کسی رو توی ایران ندارید * واقعا نمی‌دونم میفهمید یا خودتون میزنید به نفهمی / درست حرف بزنید این صحبتتون ثبت میشه علیه تون تو دادگاه نشون میده / * خب . خب باشه من که حرف نامربوطی نزدم کلافه بطری آب رو باز کرد و یه کمی آب خوردم * با خودم گفتم تهش که اعدام میشم . کشتنش جلو همه و گیر افتادن دستظ + درباره سازمان تون سیا می‌خوام بدونم هدف اصلی شما چی بوده ؟ * بله . هیچ حرفی ندارم فقط بدونید قرار بیشتر از این خار و خفیف بشید 😏 (محمد) با خروج آقای شهیدی از اتاق بازجویی ، هدفون رو بیرون آوردم و به سمت شون رفتم + خیلی خوب نقش بازی می کنه . ولی به حرف نمیاد بی حرکت دیگه ای از کنارم رد شدن و رفتن . به مانیتور چشم دوختم . به ماهان که پاهاشو از استرس به زمین می کوبید . با علامت دست اشاره کردم که برش گردونن به اتاق خودش . به سمت میز رسول رفتم داشت مثل همیشه اضافه کاری میکرد هزار گفتم اضافه کاری پیش از حد ممنوع استراحت کن کو گوش شنوا - رسول جان ؟ + جانم آقا ؟ - از منبع مون توی موساد و وزارت خارجه انگلیس داخل کشورش خبر بگیر ببین متوجه به دام افتادن ماهان شدن یا نه. اگر شدن ، چند وقته و اگر نشدن چه نقشه ای دارن قرار کسی دیگه ای انتخاب کنند ؟ . + چشم - دمت گرم به سمت اتاق خودم حرکت کردم . روی میز پر بود از عکس و برگه های کوچیک رنگی که هر کدوم مشخصات کار اصلی متهمینی که تا امروز بوده هنوز فرصت اینکه عکس ها رو بچینم پیدا نکرده بودم . همه ی عکس ها رو برداشتم و به سمت تابلوی گوشه ی اتاق رفتم . دونه دونه و با دقت همون‌طور که عکسا رو می چیدم ، سعی می کردم از اول داستان رو مرور کنم . + ببخشید آقا . منبع مون توی موساد گفته متوجه دستگیری شدن و احتمال هم میدن پیش ما باشه . دارن تلاش می کنن تا یه جوری حذفش کنن - واقعاً می خوان حذفش کنن ؟ اون طوری که منبع مون گفت ، احتمال دادم کار دیگه ای بکنن + ممکنه اطلاعات ویژه ای داشته باشه که نمی تونن صبر کنن - شاید.. ............................................................................... پ.ن1*: حذف ماهان پ.ن2*: عملیات جدید
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) +همه جا زیر نظرش داشته باش تا بهت بگم چه کار کنی میخوام تا آخرین مرحله نابودی خودش همراه هاش _انجام شده بدونید حله +می‌خوام زجه های خانواده اش ببینم روز خاکسپاریش ببینم😏 اصلحه و ماشین ها رو برسی کنید ببینید همه چی آماده هست یانه و به تعداد بچه ها هست؟ به سفارت های تابع خودمون بگید معاونت اصلی برنامه هاشون بفرستن خونه امن برای جلسه سران _امشب قرار ملاقات بزارم ؟ +آره حتماً من میرم بقیه کار هارو انجام بده تا شب برنامه اصلی خبر بده _چشم ✨(جلسه دوم شب خانه امن سران)✨ +ما دو گروه نیاز داریم برای نقشه اصلی که فاز اول گروه اصلی و فاز دوم گروه بعدی راهبردی انجام بده باید از همه نیرو های هر کشور استفاده کنیم _ ما اسلحه هارو تامین میکنیم +خوبه ممنون بابت همکاریتون فقط روی اسلحه رو علامت بزارید جوری اگه کسی پیدا کرد فکرکنه کار کشور خودشون هست که میشه =جنگ داخلی _عجب شما فکر همه جارو هم کردی یکم بزارید بقیه ام کاری کنند همه ترفند و خوش حالی نسیب خودتون کردین ..... +دیگه بریتانیا باید رهبر شما باشه تو کار ......... (محمد): بخیه هام جوش خورده بود ولی گاه گداری درد میگیره یا قرص مسکن آروم میشد از سرجام بلند شدم جلوی تابلویی که همه ی نقشه و افراد زده بودیم وایسادم چهره یکی یکی همه شون نگاه میکردم احتمالات درنظر می‌گرفتم کدومشون می‌خوان ماهان حذف کنند؟؟؟؟ .............................................................................. پ.ن1*: خانه امن سران
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) (رسول) - الو داوود ؟ چی شد ؟ * هیچی رسول فعلاً هیچکدوم از خونه نیومدن فقط یه چیزی عجیب هست ت.میم بودن هیچوقت این خونه نیومدم انگار جدید گرفتن حس میکنم نقشه دارن - خیلاخب . عکس گرفتی با خودت هست ؟ * آره گرفتم ولی دوربین جا نداشت با دوربین سعید گرفتم دادم بهش داره میاره سایت - کارات اونطرف ت. میم تموم شد بیا سایت . خونه رو برسی کنیم . * چشم استاد رسول - خسته نباشی از جام بلند شدم رفتم نماز خونه چایی ریختم برای خودم پشت میز خودم نشستم و مشغول بازی با لیوان چایی شدم که سعید بالا سرم ظاهر شد + سلام استاد رسول . خداقوت - سلام سعید . جانم ؟ + اینا عکسای خونه افراد . برای شناسایی روی صندلی صاف نشستم _ آ بله بله .بده من عکسا رو ازش گرفتم و با تشکری راهیش کردم بره استراحت کنه چشماش خمار بود از دیشب بیدار بود چهره ها رو اسکن کردم و بلافاصله بعد مشخصاتش بالا اومد . اطلاعاتش رو فرستادم برای آقا محمد . خواستم بهشون زنگ بزنم ولی فکر کردم بهتره خودم برم بالا برای توضیح بیشتر دقیقاً دو روز بعد از اینکه آخرین گزارش منبع مون از وزارت خارجه آمریکا رسید که طرف قراره با اسم کمال خسرو ملک وارد کشور بشه ،همون مشخصات با پرواز از دبی ، وارد فرودگاه امام شد و فرشید از طرف ما و یکی دیگه از بچه های مبارزه با مفاسد اقتصادی ت.میم بودن . بعد از اینکه فهمیدیم کجا مستقر شده یک لحظه ازش چشم برنداشتم . با یه سری افراد سابقه دار از وزارت آمریکا و اسرائیل و بریتانیا دیدار می کرد و سعی داشت زیاد آفتابی نشه . فقط همون شب ورودش به ایران خارج از شهر رفت برای گرفتن اسلحه و آماده شدن وارد اتاق محمد شدم شروع کردم به توضیح دادن اطلاعات آقا چیزی که ما فهمیدم اینه که برنامه خاصی دارن اجرا بشه تحرکات مشکوک دارن و رفت و آمد . همزمان با نشست و وزیران خارجه کشور ها با وزیر خارجه خودمون تحرکات بیشتر میشه * چیزی که درش یقین داریم اینه که اونا برنامه ی خودشونو تا قبل از ورود مهمانان جلسه پیاده می کنن چون به محض اینکه جلسه برگذار بشه نمیتونند باهم در ارتباط باشن چیزی بگم که ارتباطشون باهم مطلع نشه + چرا قبل از ورود ؟ ممکنه بعد از خروج از اون جلسه برنامه ای داشته باشن * احتمالش خیلی ضعیفه چون حدالمقدور اجازه نمیدن تبادل و هم نشینی بینشون انجام بشه چون هر لحظه ممکنه شک برانگیز باشه اتفاق بیوفته +رسول هم مراقب جنب و جوش هایی داخلی شون باشید بعد از گرفتن دستور یکی یکی از اتاق محمد بیرون اومدیم . هر لحظه فکرم بیشتر درگیر می شد و بین این موضوع... ............................................................................ پ.ن1*: ت.میم داوود و گروه مفاسد اقتصادی پ.ن2*: فکر رسول درگیر شده
https://daigo.ir/secret/426876471 پاسخگو نویسنده رمان تکیه گاه امن بگوشم بفرمایید ✌🏻🇮🇷 آیدی نویسنده برای تبادل نظر و پیشنهاد و انتقادی : @Gomnam_labbeyk_ya_hussenin