eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.9هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) ✨...........( نیم شب ).............✨ (راوی) با صدای مهماندار هواپیما که داشت از پشت تریبون اعالم میکرد: - Dear passengers, we will enter Iran in a few minutes, please observe your hijab چشمانش را باز کرد و نگاه کوتاهی به دور و برش انداخت، هنوز منگ میزد و دلش میخواست که بخوابد! صندلی کناریش پسری با شلوار جین و تیشرت آستین کوتاه مشکی رنگی نشسته بود که هدفون به گوش داشت، چشمهایش هم بسته بود طوری که او به خودش تکانهای ریزی میداد معلوم بود دارد آهنگ گوش میدهد ! نمیدونست از پشت چشم های بسته اش حس کرد بهش خیره شده یا اینکه خود چشمهای قهوهایش را باز کرد و به او رو به رو شد در یک لحظه جرقه ای انگار در سرش زده شد و فکرش کشید به اینکه" این پسر می‌تونه رابط بشه از کجا میدونست چون از لحاظ تیپ و ظاهر میشد از رفتارش تشخیص داد میشه با پول زیاد خریدش ؟" مشکوک شد شد گوشیش را برداشت و تا خواست روشنش کند، یکی از مهمانداران هواپیما به زبان انگلیسی بهش گفت: - Madam, please turn on your phone after landing! بهش گفتم: - yes, thanks. بعد از چند دقیقه باألخره به تهران رسیدن و هواپیما روی باند فرودگاه امام فرود آمد. با باز شدن درها همه کمربندها را باز کردن، بعد از باز کردن کمربندش از جایش بلند شد و کش و قوسی به خود داد، کمرش خشک شده بود. دستی به پیراهن مشکیناش که تا روی رانش بود کشید و خواست از هواپیما خارج بشود که همان پسره چشم قهوهای خودش را به او رساند و گفت: oh, lady -بیما میخوای بری؟ یکتای ابروی کمانیاش را باال انداخت و گفت: -نه میخوای بزارمت روی کولم ببرمت؟ پسرک خندید و دستش را به طرف او دراز کرد و گفت: -طوفان هستم از آشنایی با شما خوشبختم!lady بدون اینکه بهش دست بدهد گفت: -شرمنده من از گرد و خاک خوشم نمیاد! خداحافظ ولی از دور مراقبش بودم سوار تاکسی فرودگاه شد با یه تاکسی دیگه دنبال رفتم بدونم کجا می‌ره شاید به درد خورد................. .......................................................................... پ.ن1*: طوفان ؟؟؟ پ.ن2*: اون زن کی بود ؟؟