eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
4.6هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌به‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩ما به شهدایمان نمی‌گوییم خداحافظ می‌گوییم به امید دیدار به امید دیداری همراه با پیروزی خون بر شمشیر و به امید دیدار در میدان‌های جهاد و شهادت https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۸۰ راوی:چشمان بی رمق حامد اهسته باز و
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ راوی:نفسش گرفته بود. این را میشد از قفسه سینه ای که آرام تکان میخورد حس کرد. رمق از دست و پایش رفت و همانطور که دست سالمش را به دیوار تکیه داده بود آهسته گوشه ای سر خورد و نشست. سپهر با غم و بغضی آشکارا رسول رو از نظر گذراند و به محمد خیره شد. محمد اما حال رسول را که دید ،تلفنی که در دستانش بود و با آن به همسر حامد خبر داده بود را در جیب لباسش گذاشت و خود،آرام قدمی به طرفش برداشت و کنار رسول زانو زد. دست روی شانه ی رسول گذاشت ... رسول بی اختیار نگاهش از درب اتاق عمل جدا شد و به صورت محمد خیره شد؛ حسی عمیق در نگاهش بود که به قلب محمد هم نفوذ کرد. بالاخره حرفی از گلویش خارج شد و مهر سکوتی که بر لبانش زده شده بود را شکست. رسول: ت‌..تیر به کجاش خورده؟ محمد: رسول آروم باش. خودتو تو اینه دیدی؟رنگت شده مثل گچ دیوار. رسول: جوابمو بدید. محمد: با کلافگی نگاهی به رسول انداختم.سری تکون دادم و زیر لب زمزمه کردم:به قفسه سینه اش خورده. جایی نزدیک به قلبش... رسول: چ.چی؟ نزدیکه قلبش؟) سپهر: دور ایستادن بیشتر از این صلاح نبود.کنار رسول نشستم و همونطور که سعی داشتم شونه اش رو آروم ماساژ بدم گفتم: آروم باش داداشم. چیزی نمیشه ان شاءالله. رسول: خودمم میتونستم تجمع اشک رو پشت پلک هام حس کنم.نگاهی به سپهر انداختم.با یادآوری محیای مظلوم گفتم: سپهر.محیا فقط دو روزشه. به پدر نیاز داره.به یکی که بتونه پشتش باشه نیاز داره. سپهر: رسول منو ببین !! حامد قرار نیست بلایی سرش بیاد.میفهمی چی میگم؟؟ رسول: خواب دیده بودم... کیان بهم گفت قراره بدتر از اینا رو ببینی. گفته بود داغ های بیشتر میبینم. سپهر: نگاهی به آقا محمد انداختم.دستی به صورتش کشید و آهسته کنار دیوار نشست. دستش رو توی هم کرد و آروم زمزمه کرد. محمد: مطمئن باش اگر قرار باشه اتفاقی برای حامد بیوفته هیچ اتفاقی بهتر و زیباتر از شهادت براش نیست. شایسته و لایق هست. اگر خدا براش مقدر کرده باشه نمیتونیم کاری کنیم و فقط حامد به آرزوش میرسه. اگر هم مقدر نکرده باشه حامد برمیگرده پیشمون. رسول: کاش خدا به دل ما و همسر و بچه اش رحم کنه:) محمد: نیم‌نگاهی به چهره رسول انداختم:خدا بهترین هارو برای بنده هاش میخواد.چه حامد رو ببره و چه بزاره بمونه‌کنارمون‌‌.مطمئن ‌باش بهترین رو میخواد. رسول: محمد.من کسیو جز حامد ندارم. محمد جواب زن و بچشو چی بدیم؟بگیم دو روز بعد تولد دخترش فرستادیم بره ماموریت دستگیری ؟؟ بگیم رفت اون آدمای پست فطرت رو دستگیر کنه ؟؟ محمد: رسول... راوی: محمد خواست حرفی بزند که همان لحظه درب اتاق عمل باز شد . دکتر بیرون آمد و نگاهی عمیق به رسول و بقیه انداخت. نفسش را بیرون داد و همانطور که کلاهش را از سر برمی‌داشت زمزمه کرد (تسلیت میگم) ```````````````````````` پ.ن. جایی نزدیک‌به قلبش... پ.ن.تسلیت میگم https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_xmhbvx&btn=مدیریت.ره.رو.عشق توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم @romanmfm پشت صحنه ره رو عشق https://eitaa.com/joinchat/837551564C49b0063cf9
دیگه حالا چشم چشم میکنم تو حرم؛ شاید جایی دوباره دیدمت‌... حالا که دستت بازتره:) https://eitaa.com/romanFms
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوه خردسال رهبر شهید انقلاب اسلامی، شهید زهرا محمدی گلپایگانی همراه پدربزرگ خود، حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای در یک مزار به خاک سپرده شده است https://eitaa.com/romanFms
از جمله الطاف ممبرهای عزیز:)
کدام رهبر را در دنیا سراغ دارید که فرزندانش را اولین بار بعد از ۳۶ سال حکومت در مراسم تشییع او ببینید.. من سراغ دارم: امام شهید سیدعلی خامنه‌ای https://eitaa.com/romanFms