هدایت شده از •𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
میشه بس کنین💁🏻♀؟
ما رمان +18 از حامیم نمینویسیم!
اگر هم بخوایم بنویسیم که نمیخوایم کانون نمیزاره🤷🏻♀!
کجای رمان های ما نه آخه کجاش +18 هست!
بد میاین میگین فن نما؟
به نظرتون خودتون فن نما نیستین😃؟
نمیخوام دیگه توی ناشناسم دیگه این حرف ها و اینا که مینویسین دیگه رمان ننویس رو ببینم😑!
من رمانم رو مینویسم💁🏻♀!
به هیچ کس هم ربط نداره که بنویسم یا نه🌚!
خواهشا اینو بفهمین دیگه حرفی ندارم دیگه هم توی ناشناس این پیام ها رو نبینم🤷🏻♀.
و اینکه همه ی اینا به دست حامیم رسیده🤣.
بچه ها یکم بشینین فکر کنین!
اخه حامیم مگه زندگی نداره،چرا باید بیاد تک تک رمان های ایتا و روبیکا رو بخونه🗿.
تورو خدا باور نکنین این چیز ها رو💆🏻♀!
اینجا بیشتر از همه شما فن نما هستین!
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
میشه بس کنین💁🏻♀؟ ما رمان +18 از حامیم نمینویسیم! اگر هم بخوایم بنویسیم که نمیخوایم کانون نمیزاره🤷🏻
یعنی کیف میکنم میبینم تو کانونمون یه همچین دخترایی رو کنارم دارم🎀
اینکه اینجوری جواب میدن و میدونن باید چیکار کنن و چی بگن..
خیلی خوبه خیلی ، بمونید برامون✨
(کلی چیز دیگه هست که باید رو شه ، این فقط یکیش بود 🤍)
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚
#Part1
نگار:
باز خواب موندم الان حتما نگین کلی عصبانی شده ..
گوشیمو باز کردم دیدم کلی پیام اومده ..
نگین بود گفته بود:
•نگار بازم خواب موندی؟
•نگارررررر
•وای دختر چقد بهت بگم زنگ بزار
•من برم؟
•رفتمااااا
•نگااارررر
•نگار من میرم کتابخونه ممکنه امروز زود ببنده ، چیزی لازم داشتی بگو بیارم برات دیگه دیر میشه نیا تو ..
عیوای باز خراب کردممم🤦🏻♀
°ببخشید نگین خیلی خسته بودم
°ممنون چیزی نیاز ندارم ، مراقب خودت باش
•باشه عشقم اشکال نداره
امروز دعوا نکرد و ناراحتم نبود .. عجیب بود ..
هعییییی پاشدم رفتم صورتمو آب زدم و یچیز خوردم .
کلی کلاس داشتم ..
عجیب بود از سپهرم خبری نبود یعنی بعد تابستون با همین استادا کلاس برداشته ؟
نمیدونم..کم کم وسایلمو جمع کردم و رفتم پارکینگ سوار ماشین شدم تا برم دانشگاه ..
یکم زود بود پس نشستم تو حیاط و زنگ زدم به نگین ..
نگین:سلام خواهری چطوری
نگار:چطوری عشقم ..
نگین:خوبم چخبر
نگار:هیچ اومدم دانشگاه چیکارا میکنی رفتی کتابخونه
نگین:اره نیومدی که بچه
نگار:خوابم میومد ببخشید عشقم
نگین:اشکال ندارع .. چخبر سپهر نیست؟
نگار:نه والا نمیدونم خبری ندارم ازش
نگین:قهریدد؟
نگار:نه باباا خبری ندارم ازش
نگین:بااش
نگار:چیشده خوشحالی امروز
نگین:واا میخوای ناراحت باشممم؟
نگار:نه منظورم اینه که مشکوکی😂
نگین:مرسییی واقعا مرسیییی
نه والا خبری نیست کتابخونه کتاب موردعلاقمو آورده بووود ذوق داشتم الآنم گرفتمش خیلی خوشحالم
نگار:خب خداروشکر بمونی ، سپهر کتابخونه ام نبود؟پاتوق همیشگیش اونجاس اخه..
نگین:خب نگرانی چرا یه زنگ بهش نمیزنی رفیقته دیگه
نگار:هووف من دیگه برم کلاسم شروع میشه
نگین:باش برو اجی شبم بیا پیش من تنام
نگار:حالا ببینم چی میشه امروز مرخصی دارم شاید اومدم
نگین:باش عشقم خدافسسس
نگار:خداااافس.
Done.🌊
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part1 نگار: باز خواب موندم الان حتما نگین کلی عصبانی شده .. گوشیمو باز کردم دی
بفرمایید پارت اول📚🖇
نظراتتون رو تو ناشناس بگیدد✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h0maqn&btn=🖇Mobinam