eitaa logo
♪♫رمـانـ انـتــقـامـ♫♪
204 دنبال‌کننده
60 عکس
10 ویدیو
5 فایل
سه خواهر. یک راز. یک مرگ" در دل شب‌های بی‌پایان، انتقام آتشی‌ست که خودت را خاکستر می‌کند، نه دیگری را. حقیقت همیشه راهش را پیدا می‌کند به جهان‌ ماخوش‌ آمدید جای میان‌ ترس‌و نورو سایه" <عضو جمعیت نویسندگان> 📝𝟭𝟮𝟳 "شروع‌ مون 1405/3/8"
مشاهده در ایتا
دانلود
آیماه کوچولو که هانا کشت🥺
♪♫رمـانـ انـتــقـامـ♫♪
وواااااییییی بغضی شدمممم🥺🥺🥺😭😭😭
♪♫رمـانـ انـتــقـامـ♫♪
وواااااییییی بغضی شدمممم🥺🥺🥺😭😭😭
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بریم برای پارت
♫·♪¸¸♩·♬¸¸ 🐻🍁🤎¸¸♫·♪¸¸♩·♬ پارت 77 یک هفته گذشته بود... اما حقیقت، مثل ردپایی در برف، محو شده بود. پلیس‌ها در جستجوی قاتلی بودند که انگار از زمین ساخته نشده بود؛ هانا، مثل سایه‌ای، هیچ اثری از خود باقی نگذاشته بود. در اوجِ تنهایی و در میانِ مهِ بام تهران، هانا تنها پناهگاهش را در آغوش کشیده بود. او با خود می‌گفت: «بازی تموم شد... اما حالا، در این سکوتِ سنگین، چیکار باید کنم؟ ناگهان، صدایی مثل برخوردِ دو تیغهٔ شمشیر، سکوت را شکست. صدای ارتا بود؛ صدایی که از اعماقِ یک گور برخاسته بود: «چقدر تو بی‌خیالی! خانواده من را کشتی و حالا با خیال راحت اینجا نشستی؟ هانا با دیدن او، خشکش زد. انگار زمان ایستاد و خون در رگ‌هایش منجمد شد. با صدایی که از لرزش، به سختی شنیده می‌شد، زمزمه کرد: «تو... تو اینجا چیکار می‌کنی؟ مگه... مگه کما نبودی؟ ارتا پوزخندی زد؛ پوزخندی که بوی تلخیِ مرگ می‌داد.فکر کردی تا ابد روی آن تختِ بی‌روح می‌مونم؟ناگهان، نقابِ آرامش از چهره‌اش کنار رفت و فریادی از میانِ ویرانی‌های قلبش بیرون امد:چرا هانا؟ چرا این کار را با من کردی؟ لعنتی! گناه من چی بود؟ قبول، پدرم خانواده تو رو کشته ، اما تو چرا همه چیز رو از من گرفتی؟ گناه آیماه چی بود؟ اون که کسی را نکشته بود! چرا منو عاشق خودت کردی؟ چرا وسط راه، این بازیِ بی‌رحمانه رو شروع کردی؟ دیوارِ سکوت با فریادِ جان‌سوزِ هانا فرو ریخت. او دیگر فقط یک انسان نبود، او خودِ درد بود. «پس گناه خواهر‌های من چی بود؟ گناه پدر و مادرم چی بود؟ من چیکار کرده بودم که پدرت منو یتیم کرد؟ من فقط پانزده سالم بود! خواهرم... اون داشت با اون لباس عروس سفید، به سفره‌ی عقد می‌رفت... و تو میگی گناه من چی بود؟ پدرت در همون لحظه دستور شلیک داد! داداشم رو زیر کامیون له کردن و خواهرم رو از طبقه پنجم به پایین پرت کرد! پس بگو... تمام این کینه‌ها حق بود؟ ارتا، دردهایی که تو کشیدی، در برابر دریای خون و اشک من، حتی یک قطره هم نیست! میدونی سالار کجاست؟ گوشه‌ی تاریک تیمارستان، در حالی که هنوز با خیالِ باطلِ زنده بودنِ هلیا می‌جنگه‌! می‌فهمی؟!» ارتا، در میانه‌ی آن طوفانِ کلمات، دیگر توانِ ایستادگی نداشت. کلماتِ هانا مثل ضرباتِ چکش بر قلبش می‌نشستند. شاید حق با او بود، اما زخم‌های ارتا آن‌قدر عمیق بودند که حقیقت را هم نمی‌دیدند. با نگاهی لبریز از نفرت و ویرانی، تنها یک جمله را از میان دندان‌های لرزانش بیرون زد:ازت متنفرم... و سپس، اونجا رو ترک کرد؛ بی‌خبر از اینکه، شاید این آخرین بار باشد که دو روحِ زخمی، در میانه‌ی این ویرانی، به هم چشم می‌دوزند. ادامه دارد... کپی؟هرگز
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟ ‌‌اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>> رمـانی از جـنس انتقام و عـشق. تیکـه ای از رمـان : کامـیار:نظـرت چیـه امـشب با من بگذرونـی؟ حامـی:اومـدم خونـه دیدم در کـنده شده ،کل کـف خونه پر از خـونه کامـیار:اگه میخـوایش منم بهت مـیدمش اما با حافـظه خالی... ساحل:جلـوی پاهای حـامی زانو زد و توی کـمر بنـدش ردیاب وصـل کرد حامی:قول بدین دنـبالم نیاین سهیل:باشـه رئیـس ولی از ۱۲ بگـذره نمیـتونم صبـرکنم مانی:گمـشو بیرون ... حامی:روی صنـدلی بیهـوش بودم چند قطـره آب ریخـت رو صورتـم و چشـام باز شد دسـت زدم رو صورتـم و خون بود .. ادامه رمان توی چنل زیر: @haamim71
هدایت شده از 𓆩♡𓆪 𝑨𝒅 𝑻𝒂𝒃 𝑶𝒍𝒈𝒂 | 𝑰𝒏𝒇𝒐 𓆩♡𓆪
💥 ادمین تبادلات میشم !⁉️ 🔥 شروع تبادلات گسترده با | ادتب اُلگا✔️ 📊 آمارت +400 باشه ❌ بنرها حین تبادل حذف نشن جهت ثبت: @olga08🫴🏻 📋 اینفو و شرایط: https://eitaa.com/joinchat/2489583221C11398fb838 💬 گپ مخصوص ریپ‌ها: https://eitaa.com/joinchat/82380411C3aff771de1 🚀 تبادلات گسترده‌ست؛ برای ثبت بنر زودتر اقدام کن!
هدایت شده از تایم،یک شنبه،ad_tb_olga
⌯ ִ ۫ ּ‌ ࣪ منبع ِپینترستی و ادایی ترین پوشاک دنیا اینجاست🪞⃞🪄 قشنگترین پوشاک رو میتونی اینجا انتخاب کنی خوشگل خانوم🎀✨ 𝗝𝗈𝗂𝗇𝗨𝗦: 𖥔 ݁ 𐙚 https://eitaa.com/joinchat/2503541162C5ea205dbf6 اینجا میای با یه لیوان آب قند بیا چون ممکنه با دیدن لباسهای اینجا از هوش بری🤭💘