هجده سالگی ⬆️📚
@Romankade
✍🏻نام نویسنده: Mahsa.s
📖تعداد صفحات : 394
💬خلاصه:
در اوج حس کردن زیباترین احساس دنیا، شده ناگهان سیلی دردناکی بر جانت بنشیند؟
ترک شدن و روی دست دنیا ماندن، از آن سیلیهاست. آن هم بی هیچ دلیل و منطقی.
یک شب، در آغـ*ـوش آرامش آرام میگیری و صبح فردا در دستان آشوب سرنوشت چشم میگشایی. در دوران گم میشوی؛ اما زمان تو را با هجده سالگیات آشنا میکند. این قصه، داستان هجده سالهایست که بهدنبال گمشدهاش میگردد. گم شدن دیگری اما، بهانهای میشود برای پیدا کردن خودش! آدمها! مگر چقدر زندهایم؟
بگذارید گم شدهام را پیدا کنم تا دیر نشده.
«و شاید به قول لیلی داستانم، این قصه را هم باید باکمی عسل خواند!»
🎭ژانر ⬅️ #اجتماعی، #عاشقانه، #تراژدی
📚 #هجده_سالگی
📌 اگر از این رمان خوشتون اومده کانالمون رو به دوستانتون پیشنهاد بدین
📚📚📚📚📚📚
✍️ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
@Romankade
@Romankade
📚📚📚📚📚📚📚
@Romankade, mahya .pdf
حجم:
1.6M
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر💻
@Romankade, mahya.epub
حجم:
313.8K
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص گوشی های آیفون 📱
@Romankade, mahya.apk
حجم:
1.1M
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص گوشی های اندروید📱
محیا ⬆️📚
@Romankade
✍🏻نویسنده: دنیا .م
📖تعداد صفحات : 190
💬خلاصه:
داستان درمورد سروان محیا کرامت هست که یه ماموریت رو بهش پیشنهاد میکنن که زندگیشو دستخوش حوادثی میکنه …
🎭ژانر ⬅️ #پلیسی #عاشقانه
📚 #محیا
📌 اگر از این رمان خوشتون اومده کانالمون رو به دوستانتون پیشنهاد بدین
📚📚📚📚📚📚
✍️ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
@Romankade
@Romankade
📚📚📚📚📚📚📚
@Romankade, Ghararemon To semon.pdf
حجم:
2.7M
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر💻
@Romankade, Ghararemon To semon.apk
حجم:
808.8K
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص گوشی های اندروید📱
@Romankade, Ghararemon To semon.epub
حجم:
235.9K
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص گوشی های آیفون 📱
قرارمون تو آسمون ⬆️📚
@Romankade
✍🏻نویسنده : هانسل کاربر
📖تعداد صفحات : 235
💬خلاصه:
آناهید دانشجوی رشته نجومه… پدرش بخاطر نپسندیدن این رشته، باهاش رابطه خوبی نداره… وقتی آناهید داره خودش رو برای گذروندن ترم آخر آماده میکنه متوجه میشه که دوستاش خونه دانشجویی رو تخلیه کردن و چون آناهید نمی تونه از پدرش پول بگیره و خونه رو تنها اجاره کنه پس دست به دامن دوستش میشه… آتریسا(دوست آناهید) پیشنهاد مستاجر شدن در خونه ی ناهید مفخم رو میده. خانم مفخم پیرزن تنها و بد اخلاقیه که در صورتی قبول میکنه آناهید مستاجرش بشه که برای اون کاری رو انجام بده… علاوه بر اون که این پیشنهاد آناهید رو شگفت زده میکنه از طرفی آناهید باید با یه گروه چهار نفره به سفر یزد بره و …
🎭 ژانر ⬅️ #طنز
📚 #قرارمون_تو_آسمون
📌 اگر از این رمان خوشتون اومده کانالمون رو به دوستانتون پیشنهاد بدین
📚📚📚📚📚📚
✍️ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
@Romankade
@Romankade
📚📚📚📚📚📚📚
رمانکده
رمان #احساس_آرام ✍به قلم:مستانه بانو #پارت_46 روز بعد ساسان با فرهاد تماس گرفت: _میگم فرهاد! تو
رمان #احساس_آرام
✍به قلم:مستانه بانو
#پارت_47
خیلی زود تمام کارهای مربوط به عقد شیرین و فرهاد انجام شده بود، بدون اینکه شیرین اطلاع داشته باشد که همسرش فرهاد است.
روی تخت بیمارستان دراز کشیده و از لابهلای کرکرهی پنجره به آسمان خیره بود که وکیل همراه پدرش وارد اتاق شدند، ستاره از روی صندلی بلند شد و پرسید:
_چی شد سعید؟!
در چهرهی پدرش شور و شعف پنهانی دیده میشد:
_تموم شد، محضر بهمون یه برگه داد که به سفارت ببریم!
سر ستاره به طرف شیرین برگشت و غمزده در حالی که سعی داشت لبخند به لب بزند تا درد این ازدواج را پنهان کند گفت:
_مبارکت باشه دخترم، انشاءالله دوباره صحیح و سالم برمیگردی!
حرف ستاره ته دل سعید را خالی کرد؛ شیرین اما از این جملهی مادرش دلش گرم شد و با لبخند گذرایی که خیلی زود جایش را به بیحالتی لبهایش داده بود، گفت:
_انشاءالله مامان جان
وکیل کیفش را در دستبهدست کرد و گفت:
_خب خانم فرهادی! من هم تبریک میگم، از فردا دنبال کارتون هستم که مقدمات رفتن شما رو فراهم کنم، کپی پرونده پزشکی رو فرستادم و وقتی اونجا همه چیز آماده شد، با خود مدارک اصلی تشریف میبرید و درمان رو شروع میکنید.
سر شیرین تکان خورد و با سرفههای خشک پیدرپی همراه شد، ستاره وحشتزده به شیرین نگاه میکرد، سعید که دخترش را تا به حال اینچنین ندیده بود طاقت نیاورد و از اتاق بیرون رفت؛ حق داشت! چهرهی شیرین به کبودی میزد و چشمهایش تا آخرین حد ممکن گشاد شده بود، گویی هر لحظه امکان داشت کروی چشمانش از حدقه بیرون بزند...
کمی بعد آرام شد و ستاره که با نگرانی بالای سرش ایستاده بود در حالی که دستش را در دست میگرفت گفت:
_بهتری مامان؟!
شیرین که نمیتوانست صحبت کند سرش را به علامت مثبت تکان داد و به آرامی روی بالشت فشار داد و چشمانش را بست.
★★★★
انگلیس
فرهاد با قلبی مالامال از غم از سفارت خارج شد و به آسمان ابری نگاهی انداخت، نمنمی شروع به باریدن کرد و دلتنگی فرهاد را بیشتر...
با خود فکر کرد که چه آرزوهایی برای خود و شیرین داشت ولی با اتفاقاتی که افتاد همهی آن آرزوها نقش بر آب شد و حالا بعد از چندین ماه جایی ایستاده بود که بدون اینکه شیرین بداند همسرش شده بود، قرار بود در آینده چه اتفاقی بیافتد؟! عکسالعمل شیرین وقتی او را به عنوان همسر کنار خود میدید چه خواهد بود؟! عکسالعمل خودش پس از دیدن شیرین چه خواهد بود؟!
همهی این سوالات تکتک در ذهنش میرقصیدند و او را کلافهتر میکردند، سوار ماشین شد و دکمه پخش را روشن کرد و با آهی که کشید افکارش را پس زد، فعلا سلامتی شیرینش واجب تر بود، گوش به صدای پخش ماشین داد و سعی کرد افکار بد را از ذهنش دور کند.
♫♫♫♫♫♫♫♫
آهنگ علیرضا طلیسچی به نام حقمه
♫♫♫♫♫♫♫♫
همیشه از گذشته نفرت داشتم از بیاد آوردن تو و تموم خاطراتم
فکر من نیستی چون که مثل من هیشکی بعد این همه دوری نمیگه باز باهاتم
میدونی تقصیر خودمه که تحت تاثیر یه رابطهام خامتم
چیزی که حتی نمیدیدی تو توی خوابتم
با خودم قرار گذاشته بودم دیگه رو ندم
ولی بازم تا دیدمت به سمتت اومدم
من بدم آره درست میگی بدم که حال و روزم این شده
تموم حرفاتم حرفای بیخوده
حاضرم برای اینکه عشقو حس کنی
من از تو زندگیت برم
اصلا مقصرم سر من هرچی اومد
حقمه سکوتم از غمه
دل سوزوندنای بیخودیم عذاب و دردمه
سنگ باشمو بهت بگم مقصری منو میذاری رو چشت ولم نمیکنی بری
حقمه حقمه سکوتم از غمه
دل سوزوندنای بیخودیم عذاب و دردمه
سنگ باشمو بهت بگم مقصری منو میذاری رو چشت ولم نمیکنی بری
♫♫♫♫♫♫♫♫
♫♫♫♫♫♫♫♫
اون روزا که پر از غرور و اعتماد به نفس بودی
من تموم طول روزو تو اتاق سردم حبس بودم
هرکی میرسید بهم میگفت واسه همیشه دست بردار
اما باز برای کشتن غرورم پیش تو نترس بودم
خودمم از هجوم فکر رفتن تو از کنارم خسته بودم
روحتم خبر نداره چند دفعه تو خلوتم شکسته بودم
رفتنت ازم یه آدم بدون قلب و سرد ساخته
این کسی که روبهروته کل زندگیشو پاک باخته
سر من هرچی اومد حقمه سکوتم از غمه
دل سوزوندنای بی خودیم عذاب و دردمه
سنگ باشمو بهت بگم مقصری منو میذاری رو چشت ولم نمیکنی بری
حقمه حقمه سکوتم از غمه
دل سوزوندنای بیخودیم عذاب و دردمه
سنگ باشمو بهت بگم مقصری منو میذاری رو چشت ولم نمیکنی بری
💟💟💟
@Romankade, Nobaraneh.pdf
حجم:
4.5M
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر💻
نوبرانه ⬆️📚
@Romankade
✍🏻نویسنده:K.diyar
📖 تعداد صفحات:774
💬خلاصه:
داستان یک دختر فعالی اجتماعی به نام گلنار است که مادر، پدر و خواهر چهار ساله اش را وقتی نوزاد بوده در حمله موشکی ناو یو اس اس آمریکا به پرواز شماره ۶۵۵ هواپیمای مسافربری ایرباس ایران ایر در خلیج فارس از دست داده و کنار پدربزرگ و مادربزرگ پدری اش بزرگ شده و حالا بعد از بیست و چند سال با ناردون، دختر بچه ای آشنا می شود که شباهتش به خواهر گلنار بی نهایت است...
🎭ژانر ⬅️ #عاشقانه #اجتماعی
📚 #نوبرانه
📌 اگر از این رمان خوشتون اومده کانالمون رو به دوستانتون پیشنهاد بدین
📚📚📚📚📚📚
✍️ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
@Romankade
@Romankade
📚📚📚📚📚📚📚