"نور ماه"
☆پارت ۸۲☆
محمد:سلام داداش🥺🫂
باران:وای یهو چیشد🥲
ایلیا:این راننده هه واقعا راننده گی بلد نبود
جانا:کاش حامی برده بود🥺
حامی:کاش واقعاااا ببخشید بچه ها
محمد:نه تو که کاری نکردی اون راننده هه بود
همه:آره
پرستار۱:ببخشید بچه ها میتونید اینجا بمونید پیش هم میتونید برید توی اتاق هاتون من باید برم
همه:پیش هم باشیم
پرستار۱:چشم من رفتم
حامی:مامانه ویدیو کال چی بگم؟
جانا:گوشی بر ندار
حامی:خب دلش بند میشه
جانا:بده پرستاره بگه که رفتن یه جایی شب زنگتون میزنن
حامی:اوکی باران دکمه ی بالای سرت رو فشار بده
باران:اوکی
پرستار۱:جانم
حامی:ببخشید میشه جواب بدید بگید رفتن یه جایی شب بهتون زنگ میزنن؟
پرستار۱:حتما گوشی رو بدین بهم
حامی:بفرمایید
پرستار۱:ممنونم
"پرستار۱ رفت تو حیاط بیمارستان"
پرستار۱:سلام
مامان لیلا:سلام شما؟
پرستار۱:بچه هاتون رفتن داخل شهربازی گوشی هاشون ایتجا دست ما هست نمیتونین دست بگیرین شب بهتون زنگ میزنن
مامان لیلا:عه ببخشید ممنونم خدانگهدار
پرستار۱:فداتون شم خدانگهدارتون
"پرستار۱ رفت تو اتاق بچه ها"
پرستار۱:بفرمایید گوشیتون
حامی:ممنونم نفهمیدن که؟
پرستار۱:نه نفهمیدن
حامی:ممنونم
"پرستار از اتاق رفت بیرون"