eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀 نفوررررر
183 دنبال‌کننده
318 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢ‌ܨ ܝ݆ߺߊ‌ࡅ࡙ߊ‌ࡍ߭❤️ پـار‌‌‌‌ت27 حامی :به علیرضا زنگ زدم گفت مشکلی نیست هستی:مرسی خیلی ممنون حامی :خواهش میکنم کاری نکردم حامی :خوب من امروز غذا رو با مامان درست میکنم شما برید استراحت دخترا :مرسی 😊 حامی :خواهش میکنم "دخترا رفتن و نشستن روی مبل بعد حامی آروم در گوشی حامی گفت " حامی : مامان میشه غذا بیرون سفارش بدم مامان لیلا:باشه حامی :مرسی مامان لیلا:😁 "حامی رفت پیش دخترا و گفت" حامی :میاین بریم توی اتاق من فیلم ببینیم دخترا :آره حامی :پس بریم 😁 "دخترا حامی رفتن توی اتاق حامی نشست روی مبل جانا لم داد به حامی هستی لم داد به جانا ایلماه هم لم داد به هستی" حامی 🗣 داشتیم فیلم می‌دیدیم که دیدم جانا،هستی و ایلماه خوابشون برده یه بوسه زدم روی گونه جانا و رفتم بیرون نویسنده:🎀negar_fatima
تآیم فداش و فداتون🤍✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شبتون بخیر🫂
سلام قشنگا ظهرتون بخیر
خوب میخوام پارت بدم دوتا بهتون مقدم اگر ناشناس کویر نبود ۳ تا دیگه هم میدم
ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢ‌ܨ ܝ݆ߺߊ‌ࡅ࡙ߊ‌ࡍ߭❤️ پـار‌‌‌‌ت28 "حامی از اتاق آوند بیرون و به مامان لیلا گفت " حامی :مامان میگم یکم ظرف کثیف کنیم فهمیده باشن دوتایی درست کردیم " مامان لیلا :باشه بریم فقط بچه ها کجان ؟ حامی :هیچی داشتیم فیلم میدیدم دیدم خوابشون برده مامان لیلا:اخی🥹 حامی :بریم که ظرف کثیف کنیم 😈 مامان لیلا:بریم 😈 "یکم حامی و مامان لیلا ظرف کثیف کردن که بابا حمید از سرکار آومد" بابا حمید:سلام حامی :سلام بابایی خسته نباشی مامان لیلا :سلام عزیزم خسته نباشی بابا حمید :ممنون بچه ها وکجان ؟ حامی :هیچی داشتیم فیلم میدیدم خوابشون برد بابا حمید:اوخی🥹 حامی ،مامان لیلا:😊 "بابا حمید رفت لباس های راحتی پوشیدیم و اومد نشست روی مبل که صدای زنگ اومد " حامی🗣 فهمیدم که غذا رو برامون آوردن رفتم درو باز کردم و غذا رو گرفتم و چیدمان توی ظرف و رفتم توی اتاق بچه ها رو بیدار کنم حامی :جانا قربونت برم پاشو ناهار حاضره جانا:...... حامی :جانا دخترکم بلند شو دورت بگردم جانا :هومم چشم بابایی 🥱 حامی :آفرین بچه ها هم بارشون کنم یا بیدار میکنی ؟ جانا:بیدارشون میکنم حامی :باشه من میرم برون جانا :باش "حامی رفت بیرون " جانا :هستی، ایلماه بلندشین غذا امادس ایلماه ،هستی :باش بریم ☺️ "دخترا رفتن بیرون سلام دادن و نشستن سر میز" جانا :نه آقا حامی دست‌پخت داره 😂 همه:😂😂 مامان لیلا:فک نکنم 😈 حامی:😁 جانا:نکنه از بیرون گرفتین 😂 مامان لیلا :بعله آقا حامی تنبل شد یکم 😂😂 همه:😂😂 حانا:خوب داداش قشنگم خودت ظرف هارو الکی کثیف کردی خودتم باید بشوری 😂😂 حامی :چشم 😁 نویسنده:🎀negar_fatima