خوب میخوام پارت بدم دوتا بهتون مقدم اگر ناشناس کویر نبود ۳ تا دیگه هم میدم
ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢܨ ܝ݆ߺߊࡅ࡙ߊࡍ߭❤️
پـارت28
"حامی از اتاق آوند بیرون و به مامان لیلا گفت "
حامی :مامان میگم یکم ظرف کثیف کنیم فهمیده باشن دوتایی درست کردیم "
مامان لیلا :باشه بریم فقط بچه ها کجان ؟
حامی :هیچی داشتیم فیلم میدیدم دیدم خوابشون برده
مامان لیلا:اخی🥹
حامی :بریم که ظرف کثیف کنیم 😈
مامان لیلا:بریم 😈
"یکم حامی و مامان لیلا ظرف کثیف کردن که بابا حمید از سرکار آومد"
بابا حمید:سلام
حامی :سلام بابایی خسته نباشی
مامان لیلا :سلام عزیزم خسته نباشی
بابا حمید :ممنون بچه ها وکجان ؟
حامی :هیچی داشتیم فیلم میدیدم خوابشون برد
بابا حمید:اوخی🥹
حامی ،مامان لیلا:😊
"بابا حمید رفت لباس های راحتی پوشیدیم و اومد نشست روی مبل که صدای زنگ اومد "
حامی🗣
فهمیدم که غذا رو برامون آوردن رفتم درو باز کردم و غذا رو گرفتم و چیدمان توی ظرف و رفتم توی اتاق بچه ها رو بیدار کنم
حامی :جانا قربونت برم پاشو ناهار حاضره
جانا:......
حامی :جانا دخترکم بلند شو دورت بگردم
جانا :هومم چشم بابایی 🥱
حامی :آفرین بچه ها هم بارشون کنم یا بیدار میکنی ؟
جانا:بیدارشون میکنم
حامی :باشه من میرم برون
جانا :باش
"حامی رفت بیرون "
جانا :هستی، ایلماه بلندشین غذا امادس
ایلماه ،هستی :باش بریم ☺️
"دخترا رفتن بیرون سلام دادن و نشستن سر میز"
جانا :نه آقا حامی دستپخت داره 😂
همه:😂😂
مامان لیلا:فک نکنم 😈
حامی:😁
جانا:نکنه از بیرون گرفتین 😂
مامان لیلا :بعله آقا حامی تنبل شد یکم 😂😂
همه:😂😂
حانا:خوب داداش قشنگم خودت ظرف هارو الکی کثیف کردی خودتم باید بشوری 😂😂
حامی :چشم 😁
نویسنده:🎀negar_fatima
ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢܨ ܝ݆ߺߊࡅ࡙ߊࡍ߭❤️
پـارت29
"وقتی غذا تموم شد همه از حامی تشکر کردن و حامی رفت ظرف هارو شست بعد تموم شد"
دخترا ،مامان لیلا،باباحمید :خسته نباشی☺️
حامی :ممنون 😵💫
جانا:ببعی تا باشه دیگه برای ما نقشه بازی نکنی 😁😂
همه:😂😂
حامی :چشم (نگاهی بهش کردن که حسابت رو میرسم
جانا:ای خدا گند زدم منو پ..ا.ره میکنه (با خودش حرف زد)
جانا🗣
حامی رفت روی مبل نشست منم رفتم کنارش نشستم که دستش و باز کرد و منو کشید توی بغلش و یه بوسه زد به گونه م
جانا:خیلی دوست دادم (آروم به حامی )
حامی :من بیشتر (آروم به جانا )
جانا:🥹(بوس حامی کرد)
جانا:داداش یه بیرونمون نشه ؟
حامی:چرا بریم 😊
دخترا :هورااا🥹
"دخترا رفتن و آماده شدن و حامی هم آماده شدن و از مامان لیلا و بابا حمید خداحافظی کردن و رفتن توی ماشین حامی راننده جانا بغل دست حامی هستی و ایلماه هم عقب "
جانا:حامی میشه ماشین من ببرم 🥺
حامی:اونجوری مظلوم نشو داداش برلت میمیره نه
جانا:داداشی🥺
حامی :جانا ...... بیا بشین
جانا :قربون برم من 😘
حامی :لازم نکرده
جانا :خوب بریم
حامی :بسم الله فاتحه رو بخونید که جانا مارو به کشتن میده
دخترا :😂😂
جانا:خوب کمر بند ها محکم بسته که میخوام ببرمتون او دنیا 😈
حامی :جانا جون داداش آروم برو
جانا :داداش اینجوری میگی میمرم برات ولی نه نمیتونم جون خودتو قسم نخور
حامی :هوف آخر کار خودتو میکنی بریم
جانا:بریم 😈
"جانا حرکت کرد با سرعت ۲۰۰ تا میرفت "
دخترا : جیغغغغ
حامی :جانا جون من آروم 😱
جانا :ببخشید نمیشه کجا بریم 😂
حامی :برو کافه 😳
جانا:چشم 😂
"رسیدن به کافه "
جانا:خوب چطور بود
حامی ، هستی،ایلماه:عالییی😵💫😂
جانا:خوبه 😂😂
همه:😂😂
"باهم رفتن توی کافه حامی جانا برد بیرون بهش گفت "
نویسنده:🎀negar_fatima