eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
187 دنبال‌کننده
312 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام ب روی ماهتون🤍🤏🏻 بیایید ببینید چه خبر خوبی دارم براتونننن🥲
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 "نیم ساعت بعد" شروین:حامی سنگه؟ حامی:فک کنم رسیدیم به تابوت شروین:خاک رو برداریم تابوت رو بیرون بیاریم حامی:آره "تابوت رو بیرون آوردن" حامی:عه کاغذه بگیر شری شروین:مرسی بابایی حامی:قربون شوما حامی:خب من زنگ رضا بزنم "مکالمه حامی و رضا" حامی:الو دادا رضا:جونم حامی:کاغذ رو پیدا کردیم رضا:خب بیارین پیش من حامی:باشه ولی رضا:ولی؟ حامی:چرا این هارو اینجا گذاشتن اصلا دلیلش چیه؟ رضا:اول محمد میمیره دیگه این نشون هارو میزارن که اگر خواستن برن سر قبرش بتونن پیداش کنن حامی:حالا کی محمد رو اینجا خاک کرده؟ رضا:امیر م.ست میکنه و محمد رو زنده به گور میکنه شروین:تو این هارو از کجا میدونی؟ رضا:قبلا باهاشون رفیق بودم ولی بعدش باهاشون قطع ارتباط کردم تو جنگل ها و کلبه هاشون دوربین گذاشتم که متوجه کارهاشون بشم ولی زیاد چیزی پیدا نبود رفتم سراغ جن انس و الان اونا بیشتر برام خبر میارن و باهاشون در ارتباطم شروین:واق.عا؟ رضا:آره حامی:من الان میخوام ازشون انتقام بگیرم ولی هیچ کدومشون نیستن الان چیکار کنم‌؟ رضا:خب همسر سابق امیر شیرین هنوز زنده هست شاید ولی تو همون جنگله امیر وقتی مس.ت میکنه یه چاله ی خیلی بزرگ و یجورایی قنات درست میکنه شیرین رو میندازه تو فنات و میگن هرکی رفته تو اون جنگل صدای چیغ یک زن رو میشنیده که صدای شیرین هست شروین:پس هنوز شیرین زنده هست😶 رضا:شاید چند سال از این قضیه ها میگذره شاید مرده و صدای چیغ ش هنوز همینجوری لای درخت ها میپیچه حامی:فردا صبح کاغذ رو برات میاریم میریم سراغ شیرین رضا:حله حامی و شروین:خدافظ رضا:خدافظ "پایان مکالمه" شروین:حامی من میترسمممممم حامی:ساعت چندع؟ شروین:۲ شب حامی:یعنی پنج ساعت اینجا بودیم؟ شروین:حتی بیشتر حامی:بیا بریم تو کلبه میخوابیم و فردا میریم خونه شروین:باشه😶 "میرن تو کلبه" نویسنده:negar🖤 ابده دهنده:negar 🤍
دیشب براتون پارت نوشتم اومدم بهتون بدم😶
شروین پرسنس 🤣🤣🤣🤣 🥀🖤 فاطیما : عررررر🤣🤣🤣 نگار:دقیقااا😂🤏🏻