ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part29
"نیم ساعت بعد"
شروین:حامی سنگه؟
حامی:فک کنم رسیدیم به تابوت
شروین:خاک رو برداریم تابوت رو بیرون بیاریم
حامی:آره
"تابوت رو بیرون آوردن"
حامی:عه کاغذه بگیر شری
شروین:مرسی بابایی
حامی:قربون شوما
حامی:خب من زنگ رضا بزنم
"مکالمه حامی و رضا"
حامی:الو دادا
رضا:جونم
حامی:کاغذ رو پیدا کردیم
رضا:خب بیارین پیش من
حامی:باشه ولی
رضا:ولی؟
حامی:چرا این هارو اینجا گذاشتن اصلا دلیلش چیه؟
رضا:اول محمد میمیره دیگه این نشون هارو میزارن که اگر خواستن برن سر قبرش بتونن پیداش کنن
حامی:حالا کی محمد رو اینجا خاک کرده؟
رضا:امیر م.ست میکنه و محمد رو زنده به گور میکنه
شروین:تو این هارو از کجا میدونی؟
رضا:قبلا باهاشون رفیق بودم ولی بعدش باهاشون قطع ارتباط کردم تو جنگل ها و کلبه هاشون دوربین گذاشتم که متوجه کارهاشون بشم ولی زیاد چیزی پیدا نبود رفتم سراغ جن انس و الان اونا بیشتر برام خبر میارن و باهاشون در ارتباطم
شروین:واق.عا؟
رضا:آره
حامی:من الان میخوام ازشون انتقام بگیرم ولی هیچ کدومشون نیستن الان چیکار کنم؟
رضا:خب همسر سابق امیر شیرین هنوز زنده هست شاید ولی تو همون جنگله امیر وقتی مس.ت میکنه یه چاله ی خیلی بزرگ و یجورایی قنات درست میکنه شیرین رو میندازه تو فنات و میگن هرکی رفته تو اون جنگل صدای چیغ یک زن رو میشنیده که صدای شیرین هست
شروین:پس هنوز شیرین زنده هست😶
رضا:شاید چند سال از این قضیه ها میگذره شاید مرده و صدای چیغ ش هنوز همینجوری لای درخت ها میپیچه
حامی:فردا صبح کاغذ رو برات میاریم میریم سراغ شیرین
رضا:حله
حامی و شروین:خدافظ
رضا:خدافظ
"پایان مکالمه"
شروین:حامی من میترسمممممم
حامی:ساعت چندع؟
شروین:۲ شب
حامی:یعنی پنج ساعت اینجا بودیم؟
شروین:حتی بیشتر
حامی:بیا بریم تو کلبه میخوابیم و فردا میریم خونه
شروین:باشه😶
"میرن تو کلبه"
نویسنده:negar🖤
ابده دهنده:negar 🤍
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀 #part29 "نیم ساعت بعد" شروین:حامی سنگه؟ حامی:فک کنم رسیدیم به تابوت شروین:خاک رو بر
یا خدا داداشی🤣🤣🤣
قربون جناییت رو برم🤣🤣