درود عـزیـزدلـم💗
𝗪𝗲𝗹𝗰𝗼𝗺𝗲 𝘁𝗼 𝗺𝘆 𝗰𝗵𝗮𝗻𝗻𝗲𝗹 𐙚
خـوب اگـه تـوهـم بــه ادیـت سـریـال عـلـاقـه مـندی جـات فـقـط ایـنـجـاسـت🫶
https://eitaa.com/zxjeurjd
پـس جـویـن شـو تـا از دسـتـت نـرفـتـه قـشـنـگـم🥹🌸
📖 افسانهٔ اِلدوریا
✨ قسمت یازدهم | دریاچهٔ آینه
خورشید هنوز کاملاً طلوع نکرده بود که اِلین به کنار دریاچه رسید.
سطح آب، آنقدر آرام بود که آسمان را بینقص در خود جای داده بود.
در میان سکوت، موج کوچکی روی آب افتاد...
اما هیچکس آنجا نبود.
#پارت_یازدهم
#افسانه_الدوریا
📖 افسانهٔ اِلدوریا
✨ قسمت دوازدهم | سایهای بر آب
اِلین خم شد تا آب را لمس کند.
در تصویر دریاچه، صورت خودش دیده نمیشد...
دختری دیگر به او نگاه میکرد.
اِلین با تعجب عقب رفت.
با تکان خوردن آب، تصویر هم ناپدید شد.
#پارت_دوازدهم
#افسانه_الدوریا
📖 افسانهٔ اِلدوریا
✨ قسمت سیزدهم | پرندهٔ سپید
ناگهان پرندهای سفید از دل مه بیرون آمد.
چند دور بالای سر اِلین چرخید.
بعد آرام به سمت شمال پرواز کرد.
اِلین احساس کرد باید دنبالش برود.
#پارت_سیزدهم
#افسانه_الدوریا
📖 افسانهٔ اِلدوریا
✨ قسمت چهاردهم | مسیر ناشناخته
راهی که پرنده نشان میداد، برای اِلین ناآشنا بود.
درختان بلندتر میشدند و نور خورشید کمتر به زمین میرسید.
روی تنهی یکی از درختها، نشانی حک شده بود...
همان نشانِ روی پر آبی.
#پارت_چهاردم
#افسانه_الدوریا
📖 افسانهٔ اِلدوریا
✨ قسمت پانزدهم | صدای رود
صدای آرام رودخانه از دور شنیده میشد.
اِلین به کنار آب رسید.
روی سنگی کوچک، گردنبندی نقرهای افتاده بود.
وقتی آن را برداشت، آب رودخانه برای لحظهای درخشید.
انگار چیزی بیدار شده بود.
#پارت_پانزدهم
#افسانه_الدوریا
batman_ܢبࡅ߳ܩܔ🕷🥷🏻
وقتی میگم بتمن منظورمون اون بتمن جدی نیست یه بتمنی که هر جا دیدیش یا داره میخنده یا مسخره بازی درمیاره 😂😂
این کانال دقیقا منظور رو میرسونه 😂
بدو بیا ببین چه خبرهههه😂
https://eitaa.com/fbianwqloxnnx