ی روز توی زمستون برف زیادی اومده بود قرار شد با فاطمه بریم برف بازی. فاطمه اومد دنبالم تصمیم گرفتیم با پله بریم منم دستکش هامو گذاشتم توی جیب کاپشنم. وقتی رسیدیم پایین دیدم ی لنگه از دستکشام نیست. با فاطمه برگشتیم عقب دنبال لنگه دستکشم گشتیم اما پیدا نشد. میخواستیم مسابقه پرتاب گلوله برفی بازی کنیم. من گفتم اشکال نداره باهمون ی لنگه مسابقه میدیم. فاطمه گفت نه... رفت روی نیمکت پارک و ی لنگه از دستکشش رو درآورد و گذاشت روی نیمکت ، گفت حالا بریم مسابقه.... گفتم چرا دستکشت رو درمیاری؟ گفت بخاطر اینکه باهم یکسان باشیم هر دوتامون با ی لنگه مسابقه بدیم. بازیمون که تموم شد ، رفتیم خونه. روز بعدش دوباره فاطمه اومد دنبالم که بریم برف بازی .تعجب کردم و گفتم قرار نبوده امروز بریم اما فاطمه اصرار کرد و گفت بیا بریم ولی من قبول نکردم و گفتم چون دستکشم گم شده با ی لنگه نمیتونم .فاطمه گفت خوب منم مثل دیروز با لنگه میام .گفتم نه چون هم تو اذیت میشی هم من. فاطمه گفت ی لحظه وایسا الان میام. رفت خونشون و زود برگشت دیدم ی جفت دستکش نو و خوشگل برای من آورده . فاطمه گفتش من امروز این دستکشهامو بتو میدم که باهاش بازی کنی .منم قبول کردم و باهم رفتیم بازی. وقتی داشتیم برمی گشتیم دستکشها رو بهش دادم اما قبول نکرد و گفت حالا که ی لنگه دستکشت گم شده بذار این پیشت باشه که اگه خواستی دوباره برف بازی کنی دستکش داشته باشی. منم خوشحال شدم و گفتم ممنون و هنوزم که هنوز این دستکش رو دارم و یک گوشه ی اتاقم نگهش داشتم به یاد اون روز خاطره انگیز و شیرین که هیچ وقت فراموشش نمیکنم. از طرف نگار
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معلمِ شهیدهم...
ـ شهیدهـ فهیمه مقیمی
خـواهــران بهشتـے🦋
ـ
🍂آذر ماه بود و کم کم نزدیک میشدیم به ایام امتحانات 'ترم اول'...
طبق روال ، دو روز در هفته با خانم مقیمی کلاس داشتیم
تدریسشون به اتمام رسیده بود
و نکات مهم کتاب رو گفته بودن
از نحوه نمره دادنشون میگفتن که یهو مطرح کردن بچه هایی که بیان از زندگی نامه و خاطرات شهدا بگن من ... نمره به برگه شون اضافه میکنم
خیلی استقبال شد
و تک به تک بچه ها می اومدن و با صدای رسا از شهدا از زندگی نامشون از خاطراتشون میگفتن
و خانم مقیمی با جون و دل گوش میکردن
تا اینکه رسید به آخرین نفر
خانم مقیمی بی درنگ بدون مقدمه برگشتن گفتن :
«آرزومه شهید بشم اما شهادت لیاقت میخواد»
و این حرفشون تو ذهنم ثبت و حک شد
تا روزی که متوجه شدم به فیض شهادت نائل شدن...
و بالاخره به آرزوشون , به معبود و معشوقشون رسیدن (:"
امروز، سالروز تولد توست، ای شهیدِ راه حق. آسمان، در این روز، ستارهای درخشانتر از همیشه دارد. تو با پرواز عاشقانه خود، به ملکوت اعلی پیوستی و نامت را در تاریخ این سرزمین جاودانه ساختی. یاد و خاطرهی رشادتهایت، همیشه در دلهای ما زنده خواهد ماند. میلادت مبارک، ای شهید بزرگوار!"
شهید بزرگوار؛آقا حمید مقیمی تولدتون مبارک
هدیه تولد این شهید بزرگوار؟چی بهتر از شاخه های گل آیات قرآنی✨🌱
https://taalei-edu.ir/quran/k245
جز خوانی به نیت شهید بزرگوار حمید مقیمی،
هدایت شده از رفیق شـــ💚ـــیدم🇮🇷
امروز تولد شهید حمید مقیمی هستش🥺
خانم مقیمی سفارش کردن به اعضای کانال بگم به نیت این شهید هر چند تا نماز قضا میتونید بخونید ✨😉
(بخونید تا هم دل ریحانه سادات شاد بشه
هم دل پدر بزرگشون و هم شما ثواب ببرید🌱💚)
چه نمازی باشه؟
بستگی به خودتون داره فرقی نداره هر نمازی که دوست دارید
چندتا بخونیم؟
اونم به خودتون بستگی داره هرچندتا دوست دارید
فقط یادتون نره هرچندتا نماز خوندید و هر نمازی خونید (صبح.ظهر.عصر.مغرب.عشا) به من بگید که به خانم مقیمی اطلاع بدم🌱
@none130
باتشکر از شما ❤️
#فورکنیدلطفا
@Rafiq_shehidam313
سلام و عرضِ ادب خدمتِ ممبر هایِ عزیز .
یِ چنلی تاسیس شده ، به نام " Fairy Tales "
محتوا و همچنین پیغام های چنل عیناً مشابه و کپی از چنل خودت ریحانه جانِ ؛
خواستم به اطلاع برسونم که این چنل هیچ گونه ارتباطی به شهیده نداره !