نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده میشد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت.
«عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بیدلیل مغرور نشو! اینها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمیآمدند و «علی» را انتخاب میکردند.
«معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نمازگزاران را ثابت میکند.
پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخنرانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود را به نوک بینیاش برساند، خدا بهشت را بر او واجب مینماید و بلافاصله مشاهدهکرد که همه تلاش میکنند نوک زبانِشان را به نوک بینیِشان برسانند تا ببینند بهشتیاند یا جهنمی؟
«عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش میکند و سعی میکند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت خلیفه احمقی چون تو میخواهند. «علی» برای این جماعت حیف است.
تاریخ در حال تکرار است
امتحان انسان همیشه در طول تاریخ بوده و خواهد بود .
از به آتش انداختن ابراهیم و......تا به شهادت حسین
ولایت ولایت ولایت همیشه مرز شناخت انسانیت بوده وهست .
تا سلمان فارسی ها و مالک اشتر ها شناخته شوند و عمر وعاص ها وعمر سعد ها در تاریخ به جا بمانند.
یا حق
@Golbarghayebehesht
💢بخشش گناهکار
💠مرد گنهکاری از دنیا رفت، همسرش براى مراسم دفن او از همسایهها کمک خواست ولی کسی به او کمکی نکرد.
🔸زن کسی را اجیر کرد تا جنازه شوهر را به صحرا ببرد تا او را بى نماز و غسل و كفن دفن كند.
🔹نزديک آن صحرا كوه بلندی بود كه در آن عارفی زندگی میکرد كه ميان مردم آن حوالی به تقوا معروف بود.
🔸عارف با دیدن جنازه به سمت آن آمد و به دنبال تابوت به راه افتاد، مردم با دیدن عارف پشت سرجنازه، به راه افتادند.
🔹 یکی از بین جمع گفت: این مرد گنهکاری است چرا در مراسم او شرکت میکنید؟ عارف گفت: در عالم رؤيا به من گفتند: فردا در این صحرا جنازهاى میآید كه جز يک زن كسى همراه او نيست، پس بر او نماز بخوان كه او مورد آمرزش ما قرار گرفته است.
🔸مردم از اين واقعه تعجب كردند، عابد همسر ميّت را خواست و گفت: آيا از شوهرت عمل خوبی سراغ داری؟ زن گفت: آرى:
1️⃣ هر روز نمازش را میخواند .
2️⃣ همیشه به یتیم ها احسان میکرد.
3️⃣ نیمه شب ها گریه میکرد و میگفت: خدایا! کجای جهنمت را با من پر میکنی؟!
📚داستانهای عبرت آموز، استاد حسین انصاریان.
📎 #کودک_نوجوان
📎 #داستانک
📎 #سیره_علما
📎 #پند_قند
@Rouman_mazhabi
#داستان زیبا و خواندنی
🌺🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁
🍃
💠داستانی آموزنده و زیبا حتما بخوانید👌
⚫️#آه_مظلوم
✍️حکایت کنند مرد عیال واری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت.
همسرش او را تحریک کرد به دریا برود،
شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند.
مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد.
قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش را جمع کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد.
او خیلی خوشحال شد و تمام رنجهای آن روز را از یاد برد.
او زن وفرزندش را تصور میکرد که چگونه از دیدن این ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟
همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری میکرد،
پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش بود.
پادشاه رشته ی خیالش را پاره کرد و پرسید در دستت چیست؟
او به پادشاه گفت که خداوند این ماهی را به تورم انداخته است،
پادشاه آن ماهی را به زور از او گرفت و در مقابل هیچ چیز به او نداد و حتی از او تشکر هم نکرد.
او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و زبانش بند آمده بود.
پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و جلو ملکه خود میبالید که چنین صیدی نموده است.
همانطور که ماهی را به ملکه نشان میداد، خاری به انگشتش فرو رفت،درد شدیدی در دستش احساس کرد سپس دستش ورم کرد و از شدت درد نمیتوانست بخوابد...
پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه پیشنهاد نمودند، پادشاه موافقت نکرد و درد تمام دست تا مچ و سپس تا بازو را فرا گرفت و چند روز به همین منوال سپری گشت.
پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه بعداز ازدیاد درد موافقت کرد.
وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس آرامش کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد...
پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود و مستشارانش گفتند که او به کسی ظلمی نموده است که این چنین گرفتار شده است.
پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد هر چه زودتر نزدش بیاورند.
بعد از جستجو در شهر ماهیگیر فقیر را پیدا کردند و او با لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد.
پادشاه به او گفت:
-آیا مرا میشناسی...!؟
-آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ از من گرفتی.
-میخواهم مرا حلال کنی.
-تو را حلال کردم.
-می خواهم بدانم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی که وقتی ماهی را از تو گرفتم، چه گفتی ؟؟؟
🔻گفت به آسمان نگاه کردم و گفتم :
پروردگارا...
او قدرتش را به من نشان داد،
تو هم قدرتت را به او نشان بده!
این داستان تاریخی یکی از زیباترین سلاحهای روی زمین را به ما معرفی میکند، این سلاح سلاح دعا است...💯
✨بترس از ناله مظلومی
که جز خدا یار و مددکاری ندارد🔸
🌸
🚨روایت شیرین #طلبه هایی که با عباوقباو عمامه دل و زدن به دریا و تبلیغ کنار ساحل و انتخاب کردند
خاطرات جذاب طلبه هایی که هزار روز تجربه تبلیغی در سواحل کشور داشتند
ورود طلبه ها ممنوع 👇
https://eitaa.com/zendeshad/442
قسمت دوم 👇
https://eitaa.com/zendeshad/460
قسمت سوم 👇
https://eitaa.com/zendeshad/471
قسمت چهارم 👇
https://eitaa.com/zendeshad/491
قسمت پنجم 👇
https://eitaa.com/zendeshad/499
قسمت ششم 👇
https://eitaa.com/zendeshad/504
قسمت هفتم 👇
https://eitaa.com/zendeshad/528
قسمت هشتم 👇
https://eitaa.com/zendeshad/541
قسمت نهم 👇
https://eitaa.com/zendeshad/572
قسمت دهم 👇
https://eitaa.com/zendeshad/586
#سواحل
#تفرجگاه
eitaa.com/mesle_mostafa1403
🔸️خوزستان پیوند اقوام در سرزمین همبستگی
🔹️خوزستان، مهد همدلی و همزیستی اقوام ایرانی، جایی که مهر و برادری مرزها را کنار میزند و اتحاد مردمانش، نماد واقعی ایرانِ متحد است.
#خوزستان_متحد
#خوزستان
➖➖➖➖➖➖➖➖
https://eitaa.com/khoz_post
داستان بسیار زیبای خانم عقب افتاده و اُمل 👇
یک خانم جوان با لباس نامناسب تو مسیر قدم زدن تنش به یک خانم با حجاب برخورد کرد و با ناراحتی گفت: اُمل.
خانم باحجاب لبخندی زد و با محبت و مهربانی گفت : عزیزم ببخشید میتونی بگی , اُمل یعنی چه؟ دختر جوان گفت: یعنی عقب افتاده، خانم با حجاب گفت : ببخشید میتونید بفرمایید از چی عقب افتادم؟ خانم جوان بد پوشش گفت : از به روز بودن و امروزی نبودن، خانم با حجاب خیلی محترمانه گفت : ببخشید عزیزم مدرک تحصیلی شما چیه؟ دختر جوان گفت:دیپلم گرافیک، خانم محجبه گفت :اگر حمل برخودستایی نباشه، بنده ارشد فیزیک دانشگاه شریف و دارای مقالات علمی در چند دانشگاه برتر اروپا هستم و همسرم متخصص مغز و اعصاب و پسر کوچیک ده ساله من تسلط به زبان انگلیسی داره و حافظ کل قرآن و خوش نویسه و فعلا خودم دانشجوی دکترا و نخبه علمی هستم، اگر ممکن هست میتونید بفرمایید از چی عقب افتادم، خانم جوان گفت : عذرخواهی میکنم قصد جسارت نداشتم ،منظورم این بود که چرا اینقدر پوشیدگی کامل دارید، چرا راحت و آزاد نیستید، خانم باحجاب گفت: مهم اینه که راحتی رو توی چی ببینی، من اگر کفشم رو اینجا در بیارم پای من از فشار کفش آزاد و راحت میشه اما روی آسفالت آسیب میبینه ،عزیزم هر جایی اقتضای خودش رو داره، خیابون خونه نیست،خونه هم خیابون نیست، نکته آخر اینکه من طبق فرموده خدای عزیز توی قرآن دارم حجاب میکنم، اگر اطاعت از خدا اُمل بودن و عقب افتادگی هست، پس کسی نباید با خدای مهربون حرف بزنه و کاری با او داشته باشه، چون کاملا اُمل و عقب افتاده است.
ضمنا یک سوال دارم، دختر جوان گفت :بفرمایید، خانم گفت: اگر توی شرکتی بخوای کارمند بشی و یکی از شرطهای استخدام شرکت پوشیدن لباس کامل و خاص باشه با حقوق بسیار بالا، آیا قبول نمی کنی؟ دختر جوان گفت : بخاطر درآمد خوب هر شرطی باشه کاملا قبول می کنم ، خانم محجبه گفت:من و تو یک عمر ادعای دوستی با خدا میکنیم، حرف رئیس شرکت صد در صد قبول هست، در حالی که خدای مهربان یک عمر وعده بهشت ابد و نعمتهای دائمی داده و هرچی توی این دنیا داریم از او هست و تو به اندازه رئیس یک شرکت هم روی حرف خالق خودت حساب باز نمی کنی و باز ادعای دوستی با خدا داریم، دختر جوان خجالت کشید و گفت خانم دکتر ببخشید قصد جسارت نداشتم، دکتر او رو در آغوش گرفت و دختر جوان گفت : خیلی ممنون از مطالب بسیار زیبا و منطقی شما.
نکته مهم : مواظب باشیم مخالفت با خدا با کلاس بودن نیست. 🌸
#داستانک
وارد کلاس شدم به عمد با زیپ شلوار نبسته!!!
خواستم عکس العمل دانشجویان کلاس را بسنجم و مطلبی را هم که میخواستم، تبیین کنم براش ادله منطقی داشته باشم.
اولش کسی متوجه نشده بود کم کم بهم رسوندن زیپ شلوار استاد بازه...دخترها پوزخند پنهانی میزدند و پسرها زیر لب با هم پچ پچ میکردند...یکی دو نفر خواستن موضوع رو به من منتقل کنند با ممانعت عده دیگری مواجه شدند...که یعنی بزار بخندیم...منهم ضمن اینکه همگی رو زیر نظر داشتم طبق روال درس را دنبال کردم
نزدیک آخرهای تایم کلاس بدون اینکه به پائین نگاه کنم روی تخته سیاه نوشتم زیپ شلوارمن پایین بود...اشکالی داره؟؟!!
یهو انگار کلاس با تنفس جدیدی مواجه شده باشه ...چند نفری متلک گفتن چند نفری هم اظهار فضل کردند.ولی بیشتر خانمها گفتن خوب بی ادبیه اینکه فرد متشخصی چون شما اینگونه ظاهر بشوید!!
بعد نوشتم از درس امروز کسی چیزی یاد گرفت؟؟!! تقریبا همه گفتن نه...چون اصلا حواسمون جای دیگه ای متمرکز شده بود!!!
گفتم پس یک زیپ کوچولو میتواند یک نفر باشخصیت رو تنزل بدهد...
دوم اینکه میتواند روی ذهن دیگر تاثیر بگذارد...
حال پاسخ بدهید وقتی دکمه روی سینه دختر خانمی باز میماند..
پاچه شلوار خانمی تا نزدیکی های زانو باز و عریان می شود
وقتی گوشواره و گردنبند و آرایش موهای خانمی با رنگ آمیزی غلیظ و چشم نواز مواجه میشود...آیا تنزل شخصیت ایجاد نمی کند
آیا...حواس دیگران را پرت نمیکند...
آیا ....به نظر شما قباحت زیپ باز شلوار آقایون بیشتر است یا عریانی اندام یک زن ....
ایا شما نمی توانستید بدون توجه به زیپ شلوار تمام حواستان را معطوف درس کنید
پس یادتان باشد حجاب و پوشش برای حفظ ارامش زن و مرد در جامعه لازم است .
"محمدعلی" استدلالی نو
#تلنگر‼️