داستانهای آموزنده
🍂🌺🍂🌺🍂🌺 📝
#
شرلوکهلمز_و_واتسون
و
#دزدیدهشدنچادر
✍در زندگی گاهی آن قدر پیچیده فکر می کنیم که جوابهای ساده را نمی بینیم. شرلوک هلمز، کارآگاه معروف قصه ها و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی
و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.
نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست.
بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟ 🔹واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم
هلمز گفت : چه نتیجه ی می گیری؟ واتسون گفت :
از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد. 🔸از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد.
شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت : واتسون! تو احمقی بیش نیستی!
نتیجه اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند.
در زندگی همه ما گاهی اوقات، بهترین و ساده ترین جواب و راه حل وجود دارد.
🔹ولی این قدر به دور دست ها نگاه می کنیم یا سعی می کنیم پیچیده فکر کنیم که آن جواب ساده را نمی بینیم.
به کانال داستانهای آموزنده بپیوندید 👇👇👇👇👇👇
@Dastanhaeamozande