8⃣1⃣4⃣
#خاطرات_شهدا 🌷
💠
#شهیدی که بعد از
#شهادت هم هوای فرزندانش را دارد
🌷چند سالی از
#شهادت_محمد می گذشت. پسر بزرگم "مرتضی" به سن مدرسه🎒 رسیده بود. یک روز وقتی از
#مدرسه برگشت، در حالی که اشک می ریخت😭 از من تقاضای
#پول کرد.
🌷مقداری
#پول خُرد به او دادم . آنها را پس زد، اسکناس💵 می خواست. در خانه اسکناس نداشتم🚫 تا ساکتش کنم . آنقدر نوازشش کردم و قربان صدقه اش رفتم تا
#آرام شد و خوابید😴.
🌷کنارش دراز کشیدم، کم کم
#پلکهایم سنگین شد و به خواب رفتم. در عالم خواب
#محمد به من گفت :«فاطمه علت گریه ی مرتضی چیست⁉️»
🌷گفتم :« اسکناس می خواهد، در حال حاضر در خانه🏡 اسکناس ندارم تا به او بدهم.» گفت :« به
#انباری برو ، داخل پارچی که به مرتضی جایزه🎁 داده اند، چند اسکناس
#پنجاه تومانی است; بردار و به او بده. »
🌷از خواب بیدار شدم، به انباری رفتم. داخل
#پارچ را نگاه کردم، چند اسکناس💵 در آن بود. آنها را برداشتم و به
#فرزندم دادم.
🌷هر دو خندیدیم😄، او از سرِ شوق و من از سرِ
#شکر; شکرِ حضور مردی که در نبود فیزیکش، باز هم هوای من و
#فرزندانش را دارد👌 .
راوی:
#همسر_شهید
#شهید_محمدیزدی_علی_آبادی_علیاء
📚برگرفته از کتاب:
ره یافتگان کوی یار
در ۱۳۳۹/۰۱/۱۵ در روستای علی آباد علیاء از توابع شهرستان زرند به دنیا آمد و در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۱۹ در عملیات
#کربلای_5 به درجه رفیع
#شهادت نائل آمد.
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh