بسم رب الحسین.. کاروان حسین راه افتاد.. . . با خود بیاور قوت بال و پرت را عباس خود را و علی اکبرت را مشک و علم را پیش چشمش دست و پا کن آماده تر کن ساقی آب آورت را گهواره و قنداقه اش را بوسه بردار کم کم مهیای سفر کن اصغرت را لب های خشکش، آه از لب های خشکش.. آماده کن چشمان از غصه ترت را گلبرگ گل‌های تو و خار مغیلان... تا صبحدم آماده کن دور و برت را.. بعد از تو دختر بچه ها بی تکیه گاهند حتما بیاور زینبت را _خواهرت را_ ای یوسف زهرا بیاور نور چشمی.. پیراهنت _آن یادگار مادرت را_ برگرد سوی دوست نفس مطمئنه! قرآن من! قرآن بخوان تا باورت را...