🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺 📕 قسمت ۴۴ راویان : خانواده و دوستان شهید 🌿"زیارت" بیشترین مسافرتی که سید با خانواده یا دوستان ميرفت به مشهد بود. هر سال چند بار به زیارت امام رضا(ع) ميرفت. فراموش نميکنم. یک بار با گروهی از دوستان به همراه آقا سید به مشهد مقدس مشرف شدیم. سید به طور مرتب، هر شب حدود ساعت دو نیمه شب در((دارالسیاده))، که رو به روی مسجد گوهرشاد بود، برنامه مداحی و عزاداری برقرار ميکرد. این برنامه تا یک ساعت مانده به اذان صبح ادامه داشت. وقتی برنامه به پايان ميرسید، سید از بچه ها جدا ميشد. خیلی به دنبال این بودم که سید بعد از عزاداری با شکوه در حرم به کجاميرود.شبی بعد از مراسم، به طور اتفاقی سید را در گوشه ای از صحن با صفای امام رضا(ع)دیدم. مشغول نماز شب بود.انگار او خستگی ناپذیر بود. بعد از آن شور و حال عزاداری حواسش جمع بود تا نماز شب و خلوت با خدا را از دست ندهد. در سفر مشهد زمانی که به زیارت امام رضا(ع) ميرفتیم واقعا حالت معنوي خاصي داشت. همسر سيد ميگفت: يك بار آنقدر سرگرم دعا بوديم كه فرزندمان، زهرا، گم شد. من خيلي هول شدم. با ناراحتی به دنبال او بودم نميدانستم کجا بروم اما سید مشغول دعا و زیارت بود.عصبانی شدم گفتم:((زهرا گم شده!)) سيد هم سرش را بلند کرد و با خونسردي گفت: ((چقدر حرص ميخوري، امام رضا(ع) خودشان بچه را مي آورد و تحويلت ميدهد.))من از این خونسردی او عصبانی تر شدم. چند دقيقه اي نگذشته بود كه زهرا دوان دوان وارد صحن شد! بعد هم مستقیم به سمت ما آمد.سيد گفت:((ديدي خانم، اين هم تحويل شما.))واقعا از این ماجرا تعجب کرده بودم. 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 براي زيارت عازم جمكران بودیم. ماشين گيرمان نمي آمد. مدت زيادي كنار جاده منتظر مانديم. ديدم سيد رو به سمت مسجد جمكران كرد و گفت:((آقا ما داريم ميآييم. خودتان لطفي كنید، يك ماشين با راننده خوب نصيب ما كنید.)) طولي نكشيد كه همان اتفاق افتاد. یک ماشین با راننده خیلی خوب جلوی ما ایستاد و با هم به جمكران رفتيم. شخص بزرگی ميگفت: ((ايمان واقعی به خداوند و بعد، توسل و اعتقاد راسخ به ائمه اطهار(ع)باعث ميشود اتفاقاتي بيفتد كه خارج از تفكر انساني است.)) ♻️... 🆔 @Ebrahimhadi 🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺