@khatmkhanimajma یک شبی درخواب دیدم مرگ را. تن، جدا کردند ساز وبرگ را? کل عالم در برم تاریک شد. خانه عقبای من باریک شد? سربرآوردم به سنگی سخت خورد. جان شیرین از تن خاکیم برد? با خودم گفتم که ای یار عزیز. از چه رو این خانه ام تنگ است و تیز؟ میزدم فریاد آزادم کنید. زین قفس بشکسته و شادم کنید? جمع یاران دیده ام رفتند و من. مانده ام تنها بر این افتاده تن? تازه فهمیدم که عمرم شد تمام. داد میزد پیک مرگم این پیام? ای بشر، برگو چه آوردی کنون. بهر این ره، توشه آوردی کنون؟ گفت اینجا خانه ی عقبای توست. گر که خوبی، همنشینت خوبروست? گر که بد باشی بدی یارت شود. با بدان دایم سر و کارت شود? گفت ای مرد غریب بینوا. بهراین ره، بغچه ات رابرگشا? تا ببینم آنچه در انبان توست. سر فرود آور که سر دادن نکوست? سر بر آوردم نگاهش خیره کرد. با نگاهش یک جهان را تیره کرد? گفتم آری توشه ام "مال"من است. هستی ام در بند امیال من است? روزها چون جاهلان، سرگرم کار. کار میکردم دمی در آن دیار? روز وشب در فکر مال اندوزی ام. گشته سیم و زر، به عالم روزیم? عاقبت، کارم به جایی می رسد . فکر زایل، گشته از هر نیک وبد? گفت آمداد غریب ای نیک خوی. توشه ی رنگین تری زین ره بجوی? اینکه گفتی جمع کردی سیم و زر. مانده آنجا تا شود بهرپسر? سالها کارت دروغ وجنگ بود. فکردنیا پهن وعقبا تنگ بود? کار دنیا جز سرابی بیش نیست. راحتی هایش به جز تشویش نیست بر خودت آیی که گردد دیر و زود. قوتی در این تن مسکین نبود? می رسد روزی که دیگر دیر شد. این تن خاکی به غم، زنجیرشد? این بگفت و از بر من دور شد. بعد او این تن دگر رنجور شد دیدم او رفت و شدم بی غمگسار. از خودم شرمنده، وز او شرمسار هر چه کردم کار دنیا بود وبس. کارها یی که نگردد دادرس مالها اندوختم اما چه سود. بهر وراثم همه بازیچه بود هر چه را اندوختم بر باد رفت. بعد دفنم وارث من شاد رفت تازه فهمیدم که دنیا هیچ بود. تن بباید از تعلقها زدود گفت بر من آن خردمند دلیر. زانکه در خواب آمدم پندی بگیر اینکه در خواب توام هشداهاست. بار ردیگر فرصت دیدارهاست حال،چون روزی اسیرش میشوی. طعمه ی چنگال تیزش میشوی کار دنیا را به اهلش واگذار. با جهازی پر در این ره پاگذار.