💚دستور العمل آیت الله بهجت:
برای عاقبت به خیر شدن هر روز این سه کار را انجام بدهید:
۱- هر روز صبح دعای عهد را بخوانید و ثواب آنرا به مادر امام زمان علیه السلام هدیه کنید.
۲-هر روز سوره یس را بخوانید و ثوابش را به حضرت زهرا علیها السلام هدیه کنید.
۳- هر شب سوره واقعه را بخوانید و ثوابش را به حضرت علی علیه السلام هدیه کنید.
@Parvaanehaayevesaal❄️
●°•💜●°•
🔺| ● عاقبت بخیری زیبا...
بعضیا برا نظام وانقلاب خودشون
رو فدا می کنند و آماده هستند
برای انجام تکلیف وبذل جان...
هم پای این ارزش، سیلی میخورن..
هم برای سربلندی نظام ناسزا میشنون..
هم زیر هجوم شکنجه له میشن..
هم برای حیات اسلام جان میدن....
آرمان می تونست به درسش برسه
و اون شب تو اون شلوغی ضدانقلاب
پاشو بیرون نذاره و به فکر آینده و
خوشبختیش باشه...
میتونست قدم از قدم برنداره...
اما رفت و تاقیامت قهرمان امنیت و
دفاع از انقلاب ورهبری شد...😞
امایه عده هستند که نه حاضرن
از انقلاب دفاع کنن..
نه حاضرن از آبروشون بگذرن
نه حاضرن از جانشون مایه بذارن...
بدتراینکه بعضی ازاین مدل افراد
به شدت دهن بینن...
هراز خدابی خبری بدگویی کنه
اینا هم باور میکنن و هم چندتا روش
میذارن...😏
کاش مثل آرمان زندگی کنیم...
#آرمان_علی_وردی 💕
#اللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#حضرت_حجت
6.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مامانا اینو حتما ببینید خیلیامون این اشتباه ها رو ندانسته مرتکب شدیم 😔
📚 اعتکاف آن است که انسان به قصد عبادت و بندگی خداوند متعال در مسجد بماند و از آن خارج نشود.
💠 اصل اعتکاف مستحب است، ولی گاهی به سبب نذر، عهد، قسم یا اجاره انجام آن واجب می شود.
🔶 شرایط اعتکاف
صحیح بودن اعتکاف هفت شرط دارد:
۱. عقل؛
۲. نیّت؛
۳. روزه؛
۴. حضور در مسجد واحد؛
۵. حداقل سه روز متوالی بودن؛
۶. استمرار حضور در مسجد؛
۷. اجازه داشتن برای اعتکاف.
✳️ بلوغ شرط صحیح بودن اعتکاف نیست، بنابراین کودک ممیّز نیز می تواند معتکف شود.
⛔️ محرّمات اعتکاف
بر کسی که اعتکاف می کند، انجام کارهای زیر حرام است:
۱. بوییدن مواد معطّر و گیاهان خوش بو برای لذّت بردن ؛
۲. آمیزش جنسی و بنابر احتیاط لمس و بوسیدن همسر از روی شهوت که علاوه بر حرمت، موجب باطل شدن اعتکاف نیز می شود.
۳. خود ارضائی (استمنا) بنابر احتیاط واجب؛
۴. خرید و فروش و بنابراحتیاط واجب هر نوع داد و ستد مانند اجاره؛
۵. مجادله و نزاع در امور دینی و دنیوی (در صورتی که برای چیره شدن برطرف مقابل و اظهار دانش و برتری باشد)، اما اگر مجادله برای اظهار حق و برگرداندن طرف مقابل از اشتباه باشد، اشکال ندارد.
🚫 توجه: محرّمات اعتکاف اختصاص به روز ندارد و در شب نیز باید از آنها پرهیز شود.
✅ ملاحظات:
# هرگاه اعتکاف مستحب را پس از روز دوم باطل کند، باید قضای آن را به جا آورد؛ ولی اگر در روز اول و دوم باطل کند، قضای آن واجب نیست.
#اعتکاف نباید کمتر از سه روز پی در پی باشد، و رها کردن آن قبل از پایان روز دوم جایز است، ولی اگر دو روز بماند، ماندن روز سوم واجب می شود.
# کفّاره باطل شدن اعتکاف، همانند کفاره افطار عمدی در ماه رمضان است، یعنی دو ماه روزه که سی و یک روز آن پی درپی باشد، یا غذا دادن به شصت فقیر.
#احکام_اعتکاف #شرایط_اعتکاف
🆔 @leader_ahkam
8.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😳درس بزرگ زندگی از یک کودک👆
✅فوقالعاده عجیب و تاثیرگذار
─┅ঊ🍃🌹🍃ঊ┅─
🌸إذا هِبتَ أمراً فَقَع فیهِ فإنَّ شِدَّةَ تَوَقّیهِ أعظَمُ مِمّا تَخافُ مِنهُ.
هرگاه از کاری ترسیدی خود را در آن بینداز
زیرا ترس از آن کار بزرگتر از خود آن کار است.
📖نهج البلاغه، حکمت ۱۷۵
غررالحکم ۸۹۵۵
#استقامت_اسماعظم
💦⛈💦⛈💦⛈
#قسمت_سی_و سوم
♥️عشق پایدار♥️
زندگی درسکوتی عجیب,شتابان میگذشت,پدرم ,همان پدر مهربان قبل شده بودومادر برای جبران ان سیلی تمام مهروعاطفه اش راخرجم میکرد وبیشتر از,قبل به من میرسید ونمیگذاشت آب در دلم تکان بخورد.
اما ته دلم از دست خاله کبری ناراحت بود,با اون برخورد اون روزش که با بدترین حالت رازهای مگوی زندگی مرا برملا کرد ومرا باعث مرگ مادرم معرفی کرد ,دلم ازش گرفته بود باهاش کمتر صحبت میکردم از نگاه های جلال میگریختم ,انگار یا هر نگاهش اتش غضبی را به جانم مینداخت غضبی که از نرسیدن به خواسته قلبی ام نشات میگرفت وتمام سعیم براین بود تا کمترباهاشون برخورد کنم,حتی از همصحبتی با فاطمه هم کناره گیری میکردم وروزها خود را در اتاق حبس میکردم وسرم را با دوخت ودوزهای تمام نشدنی گرم میکردم ,اخر من از رفتن بیرون منع شده بودم وخاله کبری وبچه هاش مثل شاهینی در کمین بودند تا مبادا من پا را از خانه بیرون گذارم ودر هر حال روز میگذرد و اما روزگار انجور که ما میخواهیم نمیچرخد واینک زندگی روی دیگرش را نشانم میداد.
یک ماه از آن طوفان میگذشت,بااینکه پدرخوانده ام ,آزادم گذاشته بود به شرطی که به طرف خیاطخانه نروم ,اما من میلی به خروج ازخانه نداشتم ,فقط یک بار برای ترمیم جلدقران به چندکتاب فروشی سرزدم که همه کتاب فروشی ها ,نشانی جایی را درمرکز شهرونزدیک مسجدجامع میدادند.که این کار راگذاشتم برای موقع مناسب تری.....
یک روز ,صبح زود باصدای بگو ومگوی پدرومادرم از خواب پریدم,تابه حال امکان نداشت این دو باهم بحث کنند ,این اولین بار بودکه اینچنین صحنه ای میدیدم.
مادرم میگفت:چکارکنم ,خواهربزرگمه,میگه همونقدرکه توحق داری ,منم حق دارم,میگه برای روزا بی بچه ایت,بچه شده ,الان دیگه سهمت تمومه ونوبتی هم باشه نوبت ماست.
وپدرم گفت:به خدا گناه داره,یک ذره وجدان داشته باشید این طفلک ضربه ی سختی خورده,بعدشم دختر درس خونده وهنرمندم رابدم به اون پسره که ده سال ازش بزرگتره واخلاقشم مثل زهرمار میمونه؟؟!!!
فهمیدم دوباره برای زندگی من است که به شور نشستن,دوباره سرپرستی من را بین خودشون تقسیم میکنند,خسته بودم.ودلشکسته ,کسی مهریتیمی ونداشتن پدر برجبینش خورد ,حق اظهارنظر ندارد
دیگه تحمل اینهمه کش وقوس وجنگیدن نداشتم ,خودم راسپردم دست سرنوشت......
وباز روزگار چرخید وچرخید ,گاهی بروفق مراد نیست ,اما همیشه هم تلخ نیست وشیرینیها در دل خود نهفته....
ادامه دارد
#براساس واقعیت
#کُپی برداری بدون ذکراسم نویسنده حَرام اَست
💦⛈💦⛈💦⛈
نویسنده #طاهره_سادات_حسینی
💦⛈💦⛈💦⛈
#قسمت_سی_و چهارم
♥️عشق پایدار♥️
واقعا از زندگی خسته شده بودم,بعداز چندین بار خواستگاری وگفتن ها خاله برای ازدواج با پسرش جلال چون میدانستم که راه چاره ای دیگر ندارم,تسلیم شدم,اخر به چه پشتوانه ای,میتوانستم از زیر این ازدواج اجباری شانه خالی کنم,پدرخوانده ومادر خوانده ام گرچه اصلا راضی به ازدواج من با جلال نبودند اما جایی که زور زیاد است اجبار درکار است وانها هم درمقابل زورگویی های خاله کبری چاره ای جز پذیرش نداشتند ومن خیلی ساده وبی سروصدا از خانه ی این خاله که به عنوان فرزندش بودم به خانه ی ان خاله به عنوان عروسش منتقل شدم,گویی من توپی سرگردان بودم که باید بین این دوخانه خواه ناخواه پرت شوم...بلی من علی رغم میل باطنی ام پابه خانه ی جلال گذاشتم...
یک سال از ازدواج اجباری من با جلال میگذشت,خیلی ساده وبی تکلف به عقدش درآمدم,درست مثل مادرم بتول,بی سروصدا به خانه ی بخت رفتم بااین تفاوت که بین بتول واقاعزیز مهری ناگسستنی بود وزندگی من از روی اجبار.... ان هم چه زندگیی..چه استقلالی...نگوونپرس..
خاله کبری ,یکی از اتاقهاشون را داد به من وجلال,جلال مرد تندخویی بود اما ته ته قلبش من رادوست داشت وچون طبق تربیت خاله طوری بار امده بود که احساساتش را هیچ وقت بروز نمیداد بااینکه میدانستم دوستم دارد اما هیچ وقت هیچ وقت این دوست داشتن رابه زبان نیاورد.
جلال همراه با دوبرادرش دراهنگری کارمیکردند,صبح زود میرفت ووقت نماز مغرب برمیگشت,حتی نهارش هم درمحل کارش میخورد..
منم خودم راسرگرم دوخت ودوز میکردم.
کم کم ماه رمضان نزدیک میشدو من بعداز یک سال قصدکردم قران راببرم به همون ادرسی که قبلا گرفته بودم ,تا جلدش را ترمیم کنند.
به قصدبیرون رفتن چادربه سرکردم ,خاله کبری نبود ,رفتم به مادرم,(خاله صغری)گفتم:میرم بیرون قران رابدهم درست کنم,اخر من برای بیرون رفتن باید اجازه میگرفتم,یعنی درظاهر مستقل شده بودم اما درحقیقت علاوه برخانواده خودم خانواده خاله کبری هم به عنوان اقا بالا سر قبول کرده بودم...
ادامه دارد...
#براساس واقعیت
💦⛈💦⛈💦⛈
نویسنده #طاهره_سادات_حسینی