ماشین پرسرعت داره میره. پنجرهرو میکشم پایینتر و پایین، باد اونقدری قدرتش زیاده که چشمام ناخودآگاه شروع بهجمع شدن و کوچیکتر شدن میکنن. سعی میکنم بهقدرت باد غلبه کنم. چشام رو باز کردم، خیلی باز. باد با بیرحمی تمامش چشمام رو اذیت کرد. من نباید با قدرتش بازی میکردم، بهبازی گرفتم. چشمام سوخت.
هدایت شده از آهوهابازمیگَردند.
رزیِ غصهگوماهکو ماه.mp3
زمان:
حجم:
11.8M
اینم قصّهی ماهک طفلی و مرغدریایی. زنهو قولش. متأسفانه باید غصهدارش هم میکردم، طفلی ماهک.
درختِ افرا.
اینم قصّهی ماهک طفلی و مرغدریایی. زنهو قولش. متأسفانه باید غصهدارش هم میکردم، طفلی ماهک.
رزی، امروز تصویر چشمات رو دیدم. چشمات رو میپرستم، زیبایی چشمات من رو بهلبخند میاره. همچنین تصاویر قبلی، با موزیک لالایی زمزمه کردم که صدات شروع شد. هزار بار دور خودت میچرخم، لذت بردم از قصهات که همراه با صدات ترکیب شده بود. امشب بهماه میگم دستات و حنجرهات رو ببوسه.