eitaa logo
سدید
129 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
1.2هزار ویدیو
6 فایل
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ!ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﭘﺮﻭﺍ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ سخن استوار گویید تاملاتی تحلیلی در عالم واقع نگاشته‌های احسان کرمی ارتباط با من: @Ehsan_Karami1 صفحه ویراستی من: https://virasty.com/Ehsan_Karami
مشاهده در ایتا
دانلود
33.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آغاز همه چیز از یک استخاره در حرم امیرالمومنین(ع) 🔹 مروری کوتاه بر زندگی سید الشهدای مقاومت، سید حسن نصرالله... https://eitaa.com/sadid_ch/405
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بازخوانی بخشی از ادعاهای پزشکیان در مناظرات و پاسخ‌های دکتر جلیلی به او 🔹۷ ماه گذشت و حالا عیار آن ادعاها مشخص شده است. او گفته بود... https://eitaa.com/sadid_ch/407
🗒 درد و داغ جبهۀ انقلاب 🖊مهدی جمشیدی [یکم]. این‌همه تاختنِ جریان‌های سیاسیِ راست و چپ به انقلابی‌ها، و به بدترین وجه، آنان را خواندن و به چوب تحقیر و ملامت راندن، صواب و صلاح نیست. رئیس‌ مجلس - که از قضا، در جایی نشسته که کمترین نسبتی با آن ندارد – آغازگر این خط غلط بود؛ وی بود که بارها، انقلابی‌های اصیل را سوپرانقلابی خواند و آنها را از خود راند. صدالبته، پاسخش را هم در انتخابات گرفت و طعم تلخِ میوۀ مشاورانِ لیبرالش را چشید. او که سعی کرد از طریق نشستن در میانۀ دو صندلی، قدرت را از آنِ خود کند، از هر دو سو، رانده شد. او اکنون نه در میان انقلابی‌ها، منزلتی دارد و نه در میان اصلاح‌طلبان. این است عاقبت وسط‌گزینی و محافظه‌کاری. دیگران نیز که تعبیر انقلابی‌نما را دربارۀ منتقدان سیاست‌های جاری به کار برده‌اند، خواسته یا ناخواسته، اصطلاح انقلابی را وارد بازی سیاسی خویش کرده‌اند و آن را به سوءفهم و کج‌روایت، آغشته ساخته‌اند. اینان از انقلابی‌ها، شعبان‌بی‌مخ‌هایی ساخته‌اند که نمی‌فهمند و نمی‌دانند و جز به زبان چماق و اهانت سخن نمی‌گویند. این منطق رسانه‌ای، خیانت به اصالت‌های انقلابی است. و اسباب تأسّف این‌که رسانه‌های متعدّد را نیز در اختیار دارند و موج می‌آفرینند. درعین‌حال، کسی چون من که – خوشبختانه - از سوی همۀ رسانه‌های اصول‌گرا، بایکوت هستم، اگر ماهی یکی دو بار در رسانۀ ملّی ظاهر بشوم، متهم و مؤاخذه خواهم شد؛ درحالی‌که رسانۀ ملّی، از یک چهرۀ بالفعل استفاده کرده و روشن است که قصد چهره‌سازی ندارد و می‌خواهد اندوختۀ طبیعی و خودجوش جبهۀ انقلاب را مصرف کند. [دوم]. جریان انقلابی، وقتی مشاهده می‌کند که هم اقتصاد و هم فرهنگ، قربانی معادلات سیاسی شده‌اند و حاکمیّت در وضع قفل‌شدگی و انقباض و فروبستگی گرفتار آمده، چاره‌ای جز نقادیِ صریح ندارد. رؤسای سه قوّه، کمترین بهره‌ای از ملکۀ عصمت ندارند که نتوان به نقد آنها پراخت. هالۀ قداست به دور آنها پیچیدن و زبان به ستایش ضعف‌های آنها گشودن، خدمت به مردم نیست و مردم از این رویکرد، خشنود نیستند. اکنون به‌جز روزنه‌ای از نقادی، امکان و مجالی برای جریان انقلابی نمانده و همین را نیز به اسم تندروی و افراطی‌گری و سوپرانقلابی و انقلابی‌نمایی و خوارج و تحجّر و رادیکال، می‌کوبند و ملامت می‌کنند. خطر اصلی این نیست که جماعتِ بسیار اندک و بی‌بدنه، خاطرات انصار حزب‌الله را در دهۀ هفتاد، زنده می‌کنند و تصوّر قشری و ساده‌انگارانه از مسائل دارند. این عدّه، نه سرآمدان و نخبگان جبهۀ انقلاب هستند و نه برآیند و برآمد آن. منِ هویّتی و انسانیِ جبهۀ انقلاب، اینان نیستند و مخالفان نمی‌توانند با ملامت و تحقیر اینان، جبهۀ انقلاب را بی‌اعتبار سازند. جبهۀ اصیل انقلاب، انسان‌های فرهیخته و فاضلی دارد که اهل فکر و علم و نظر و عقلانیّت و گفتگو و نوشتن و مباحثه و مناظره هستند و بدون شک، اکنون قوی‌ترین و جدّی‌ترین و پُرمایه‌ترین نیروی معرفتی به شمار می‌آیند. ما در مواجهات صریح فکری و نظری نشان دادیم که استدلال‌های‌مان، مستحکم و نشکن و مقاوم است و دیگری‌ها و رقیبان، هیچ‌یک از عهدۀ نقض و رد آنها برنمی‌آیند. این‌همه برجستگی و عظمت را ندیدن و جبهۀ انقلاب را به فلان شخصیّت کوته‌فکر و فلان تجمع ناچیز و ... تقلیل‌دادن، خطای بزرگِ تحلیلی است. هم بدنۀ اجتماعیِ گفتمان انقلابی، گستردگی کمّی و عمق کیفی دارد و هم چهره‌ها و متفکّران آن، توانمندترین‌ها هستند. [سوم]. ما خود را به فلان مجلس و فلان دولت گره نزده‌ایم که با آمدن و رفتن‌شان، هویّت ما در هم بریزد. گرانیگاه جبهۀ اصیلِ انقلاب، معرفت و اندیشه است و به سیاست نیز از این دریچه می‌نگرد. قضاوت دربارۀ کارگزاران نیز فقط‌وفقط بر اساس نظریۀ نظام انقلابی است. انتقادها و اعتراض‌های اخیر جبهۀ انقلاب به کارگزاران، بدان سبب است که گفته‌ها و رفتارشان، حاکی از میل به گذار از انقلاب به نظام است. ما متعهد به نظریۀ نظام انقلابی هستیم و نه‌فقط نظام. نظام منهای انقلاب، همان سکولاریسمِ پنهان است و بقای صورت بدون سیرت، و زوال ساخت حقوقی با وجود تداوم ساخت حقیقی. این نقطه، نقطۀ تفاوت ما با محافظه‌کاران است. مسألۀ جریان انقلابی، دفاع قاطع از استمرار روح و هویّت انقلابی در حاکمیّت است و همۀ نقدها و اعتراض‌هایش نیز به همین بازمی‌گردد. ما محتاج بازسازی انقلابی هستیم، و نه انقلاب‌زدایی و عرضۀ روایت لیبرال از انقلاب و تاختن همیشگی به نیروهای انقلابی. آن‌که سد راه نظریۀ نظام انقلابی است، تکنوکرات‌های شبه‌انقلابی و لیبرال‌ها هستند، نه انقلابی‌هایی که می‌خواهند مفاهیم و معارف امام خمینی، اسیر مهجوریّت نشوند. https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 روایت سعید جلیلی از آخرین جلسه انتخاباتی در مشهد جلسه مشهد با حضور من، آقای قالیباف و سردار قاآنی بوده و کلمه‌ای از مقاومت هم لحث نشده است و هیچ تماسی نیز از جانب سید حسن نصرالله نبوده است. https://eitaa.com/sadid_ch/409
۲۰- «روزنامه» پیدا کردن استپان سخت بود، نه چون خودش می‌خواست؛ هنوز هم مشکل می‌شد کسی را پیدا کرد که انگلیسی صحبت کند: تغییر یک‌شبه ایجاد نمی‌شود. از بین راننده تاکسی‌های فرودگاه، رفتم سراغ جوان‌ترها. گفتم آنها بیشتر ممکن است زبان بلد باشند. حسابم درست بود؛ این یکی خوب نمی‌تواند جمله بسازد، اما منظورم را می‌فهمد. در پرس‌وجوی آدرس استپان کمک می‌کند؛ هم راننده هم مترجم، با یک دستمزد. همان اول که گفتم دلار می‌دهم، تندتند چند جمله انگلیسیِ روان ردیف کرد، البته با لهجه؛ خیلی زود فهمیدم فقط همان‌ها را روان می‌گوید. از زرنگی‌اش خوشم آمد. این یازدهمین جایی است که سر می‌زنیم. یک جا شهرت استپان را می‌پرسند، جایی از قیافه‌اش سوال می‌کنند، "چکاره است؟" و این آخری که از قد و هیکلش می‌پرسد؛ من توضیح می‌دهم و راننده ترجمه می‌کند، از یک سر روان، از یک سر بامشقت. مگر می‌شود این قدر گمنام باشد؟ یعنی به همین زودی از یادها رفته؟ نکند اصلاً مرده باشد؟... راننده با کسی خیلی جدی مشغول صحبت است؛ حرکت دستشان نشان می‌دهد دارند سر آدرسی بحث می‌کنند. بالاخره می‌آید؛ با یک کروکی دستی که مرد برایش داخل پاکت سیگار پاره‌شده‌اش کشیده. "عجب! استپان این قدر تنزل کرده که از رو نقشه رفته تو کروکی دستیِ تو پاکت سیگار؟" - چی شد؟ چی می‌گفت؟ خیلی خلاصه جواب می‌دهد: «بریم» به حومۀ شهر می‌رویم؛ مسیر طولانی می‌شود فرصت انگلیسی تمرین کردن جوان. تا جایی که می‌توانم بفهمم، آرزو دارد بازیگر هالیوود شود و رندانه اشاره می‌کند البته اگر بتواند دلار کافی جمع کند. می‌خندد؛ نامش را می‌پرسم. - آلکس. با "آ" کشیده و "ل" غلیظ. حدس می‌زنم الکساندر باشد که خودش کوتاهش کرده؛ اولین نشانۀ تغییر! امتحانی می‌پرسم: - الکساندر؟ باز می‌خندد و جملۀ شکسته‌بستۀ دیگری می‌گوید که مدتی طول می‌کشد رمزگشایی کنم. لهجه و خطاهای گرامری‌اش را که کنار می‌گذارم بالاخره این باقی می‌ماند که من یا ما، که دقیقاً معلوم نیست یعنی کی، "ناقلا" و "آب‌زیرکاه" هستیم! شنیدن این کلمه از او برایم عجیب است؛ انگار کودک سه‌ساله‌ای اصطلاحات قضایی به کار ببرد. هر دو می‌خندیم، هرکدام به علتی. می‌پرسم از کجا انگلیسی یاد گرفته؟ - فیلم‌ها چرا به فکر خودم نرسید؟... بالاخره می‌رسیم. می‌پرسد: - ماندن یا رفتن؟ - استپان هست، برام تاکسی می‌گیره تابلوی رنگ‌ورورفتۀ روزنامه را نشانم می‌دهد؛ دلارها را کف دستش می‌گذارم، مثل همۀ شرقی‌ها چانه می‌زند. بدون باج دادن مرخصش می‌کنم. دوباره به زبان اشاره برمی‌گردم، البته جز برای اسم استپان. شش هفت اتاق را در سه طبقه ساختمان می‌گردم و بالاخره درِ اتاق مردی نیمه‌طاس را می‌زنم که باقیماندۀ موهایش دارد سفید می‌شود. به طرفم برمی‌گردد. - استپان! خودتی؟ - تونی؟! اینجا چی کار می‌کنی؟ بلند می‌شود و بغلم می‌کند. چاق شده. به عادت قدیم، درِ گوشش زمزمه می‌کنم: - تو نمی‌خوای این اسم شرم‌آور رو ول کنی؟ اولین بار چنان جواب انگلیسی فصیحی داد که هر دو از خنده اشکمان جاری شد: «چه باک اگر روس‌ها را دهشت‌زده کند» اما این بار خودش را از بغلم بیرون می‌کشد. خسته نگاهم می‌کند. - استپان باندورا، اسمش شرم‌آور نبود - پس فامیلی‌ش بود؟ آرام روی صندلی‌اش می‌نشیند. اشاره می‌کند بنشینم. - قهوه؟ - بله لطفاً با صدای بلند خطاب به کسی بیرون از اتاق چیزی می‌گوید. دختری 19-18 ساله وارد می‌شود؛ کاغذی به استپان می‌دهد و می‌رود. - استپان، نمی‌دونم چرا هیچ‌وقت درست یادم نمی مونه هازِتا نِزالِژنوستی یا نِزالِژنوستی هازِتا؟ برگه را می‌خواند و تصحیح می‌کند؛ ترجمۀ انگلیسی حرف مرا هم با پوزخند زمزمه می‌کند: - روزنامۀ استقلال! بعد برگۀ دخترک را نشانم می‌دهد و در جوابم می‌پرسد: - چه فرقی می‌کنه؟ متوجه نمی‌شوم. برگه را روی میز می‌اندازد. تا امروز این قدر تلخ ندیده بودمش. - استپان... تو الان باید وزیر... اصلاً ببینم تو اینجا چیکار می‌کنی؟ - بایگانی! - استـپان؟! - بایگانی نمی‌کنم! بایگانی شده م - یعنی چی؟ - من رو راحت پیدا کردی؟ نمی‌پرسد که جواب بگیرد. - استپان اینجا چه خبره؟ - انقلاب نارنجی پیروز شده - خـــب؟! این رو که می‌دونم... - اپوزیسیون تا وقتی معنا داره که رژیم هست. انقلاب که شد، انقلابی‌ها کار رو می‌دن دست سیاستمدارها، می‌رن خونه. فکر می‌کردیم قراره رنگ دنیا رو از فردا عوض کنیم، بکنیم نارنجی، کردیم ولی نه نارنجی... - ولی تو سردبیر روزنامۀ انقلابی! محکم رو‌آی برگه می‌کوبد و بَرَش می‌دارد و جلوی چشم من می‌گیرد.
- سرمقالۀ ماست؛ ترجمۀ گوگل از انگلیسی به اوکراینی. بده دوباره ترجمۀ انگلیسی کنه، می‌فهمی دستپخت کدوم اندیشکده است و قبلاً کجا چاپ شده. سردبیر! بگو غلط‌گیر و ماشین امضا. روزنامه، تیکه استخونی بود که انداختن جلوم تا خفه شم و آبروی انقلاب رو نبرم... شماها خیلی آب‌زیرکاهین. https://eitaa.com/sadid_ch/410
۲۰- «روزنامه» پیدا کردن استپان سخت بود، نه چون خودش می‌خواست؛ هنوز هم مشکل می‌شد کسی را پیدا کرد که انگلیسی صحبت کند: تغییر یک‌شبه ایجاد نمی‌شود. از بین راننده تاکسی‌های فرودگاه، رفتم سراغ جوان‌ترها. گفتم آنها بیشتر ممکن است زبان بلد باشند. حسابم درست بود؛ این یکی خوب نمی‌تواند جمله بسازد، اما منظورم را می‌فهمد. در پرس‌وجوی آدرس استپان کمک می‌کند؛ هم راننده هم مترجم، با یک دستمزد. همان اول که گفتم دلار می‌دهم، تندتند چند جمله انگلیسیِ روان ردیف کرد، البته با لهجه؛ خیلی زود فهمیدم فقط همان‌ها را روان می‌گوید. از زرنگی‌اش خوشم آمد. این یازدهمین جایی است که سر می‌زنیم. یک جا شهرت استپان را می‌پرسند، جایی از قیافه‌اش سوال می‌کنند، "چکاره است؟" و این آخری که از قد و هیکلش می‌پرسد؛ من توضیح می‌دهم و راننده ترجمه می‌کند، از یک سر روان، از یک سر بامشقت. مگر می‌شود این قدر گمنام باشد؟ یعنی به همین زودی از یادها رفته؟ نکند اصلاً مرده باشد؟... راننده با کسی خیلی جدی مشغول صحبت است؛ حرکت دستشان نشان می‌دهد دارند سر آدرسی بحث می‌کنند. بالاخره می‌آید؛ با یک کروکی دستی که مرد برایش داخل پاکت سیگار پاره‌شده‌اش کشیده. "عجب! استپان این قدر تنزل کرده که از رو نقشه رفته تو کروکی دستیِ تو پاکت سیگار؟" - چی شد؟ چی می‌گفت؟ خیلی خلاصه جواب می‌دهد: «بریم» به حومۀ شهر می‌رویم؛ مسیر طولانی می‌شود فرصت انگلیسی تمرین کردن جوان. تا جایی که می‌توانم بفهمم، آرزو دارد بازیگر هالیوود شود و رندانه اشاره می‌کند البته اگر بتواند دلار کافی جمع کن... https://eitaa.com/sadid_ch/410
21- «عروسی» - این هم از کراوات من. حسام یک تکه پارچه را منظم گره زد دور گردنش. لعیا خندید. - کراوات با کاپشن خزدار خیلی نوبره. حسام دستی کشید روی صورتش و گفت: - در عوض صورتم خیلی مرتب شده. خدا پدر ابوطالب رو بیامرزه که با خودش وسایل اصلاح آورده بود. بعد به سبیل‌های مرتب شده‌اش دست کشید و گفت: - از اون همه دنگ و فنگ فقط یه صورت مرتب مانده. لعیا لبخند کم‌‌رنگی زد و سرش را پایین انداخت و گفت: - و... یه دل... - حسام شرمش را پنهان کرد و گفت: - آی راست گفتی! کت و شلوار شکلاتی شیک‌و‌مرتب، کراوات قهوه‌ای و کفش ورنی، لباس عروس نباتی با گل‌های گیپور و گوسفند قربانی و مجمع پر از بلغور و گوشت، حنا و قهوه تلخ و شیرینی، همه و همه پـــــر. حالا باید با کاپشن خزدار رنگ و رو رفته و کراوات پارچه‌ای.... لعیا اخم کرد. - خوبه... الان وقت این حرفاس؟! می‌خوای دل منو بسوزونی؟! - نه.. صبر کن خانم! بزار حرفم رو تمام کنم. همه اینهایی که گفتم بدون یه دل قرص، ذره کاهی نمی‌ارزه. - خوب میری منبر ها! ولی خدایی آخرش رو خوب اومدی. حسام به خودش در آینه شکسته روی دیوار نگاه کرد و گفت: - عجب دامادی. بعد به لباس سبز کمرنگ لعیا و ردیف مرواریدهای روی سرشانه‌اش نگاه کرد و گفت: - بریم دیگه. لعیا خندید و گفت: - اون پارچه رو در بیار. حسام با خنده پارچه را از دور گردنش باز کرد. دو صندلی‌ پلاستیکی، یک جعبه مقوایی به عنوان میز و یک پارچه زربافت با برش نامرتب به جای رومیزی، آنجا منتظر عروس و داماد بود. لحظه‌ای بعد صدای خطبه عقد و صلوات در اردوگاه آوارگان سوری پیچید. https://eitaa.com/sadid_ch/413
هدایت شده از حمید رسایی
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ♻️ فصل درختکاری نزدیک است. تلاش کنیم درختان مثمر کاشته شود 👈 کانال حمید رسایی: eitaa.com/rasaee
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 بخشی از سخنرانی مهم مرحوم دکتر داوودی در رابطه با افزایش نرخ ارز و عوارض بعدی آن در همایش اقتصاد مقاومتی ۲۹ بهمن ۱۳۹۷. https://eitaa.com/sadid_ch/416
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 اینها نوکر لازم دارند امام خامنه‌ای: آمریکا نوکر می‌خواهد... جمهوری اسلامی عزت خود را به رخ اینها کشیده، اینها نمی‌توانند تحمل کنند. مردک شما برای اینها خرج کردید؟ نظر امام خامنه‌ای در مورد ترامپ و مذاکره https://eitaa.com/sadid_ch/417