┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄
به طرز عجیب و غریبی ایشون تو زندگی ما هستند...
گاهی کارهای روزمره کمترین گیری پیش میاد سریع ایشون رو واسطه میکنم و عجیب حل میشه...پارسال گفتم بهشون که آقای ما امر به فرزندآوری کردند و بنده با توجه به بیماری صعب العلاجی که دارم، امیدی به بارداری ندارم...
گفتم اگه باردارشم، اسمشو تا دنیا بیاد میذارم مصطفی به نیت شما...
الحمدلله خدا روزیمون کرد... سونو گفت دختره! باخودمگفتم امکان نداره.. اسمش مصطفی ست!
پسر فسقلی ما چند روز دیگه یه ساله میشه.
#عنایات
#سیدابراهیم_به_روایت_خانواده
#شهید_مصطفی_صدرزاده
@meslle_mostafa
هدایت شده از مثل مصطفی
#عنایات
سلام
یکی از دوستان تعریف میکرد
یک شب خوابید.
شهید صدرزاده رو دید که داره با بچه های قد و نیم قد توی یک حیاط کوچیک که کنارش چند تا درخته داره فوتبال بازی میکنه .
بعد تعریف میکنه که نمیدونه چی شد که یک دفعه این دوست ما هم بین این بچه ها اومد و فوتبال بازی کرد.
چند لحظه گذشت و دید که آقا مصطفی نیست.
تعریف میکنه دوستمون که این خونه دو تا حیاط داشت
یک حیاط کوچیک که همون حیاطی بود که آقا مصطفی توش فوتبال بازی میکرد.
و یک حیاط دیگه هم بود که اون بزرگ تر بود و حالت پیلوت مانند داشت.
میگه رفتم دنبال آقا مصطفی ببینم کجاست
وارد حیاط شده و دنبال شهید میگشته که یادش میوفته آقا مصطفی شهید شده.
همینجور میشینه و حسرت میخوره
با خودش میگه آقا مصطفی که مرده و ...
یک دفعه آقا مصطفی با همون پیراهن سفید همیشگی اش از بالکن طبقه چهارم یک سوت میزنه و حواس این دوستمون به سمتش میبره
میگه: کی گفته ما مردیم؟ ما زنده ایم
و بعدش بیدار میشه.
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#سید_ابراهیم_به_روایت_خانواده
@mesle_mostafa