هدایت شده از دلتنگ حرم
رکن سوم : وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه
مراد از این وحدت ، وحدت ذاتی است نه وحدت زمانی( پس اینکه قضیه متیقنه مربوط به زمان سابق هست و قضیه مشکوکه مربوط به زمان لاحق است و این دو قضیه وحدت زمانی ندارند اشکالی ندارد مهم وحدت ذاتی ان دو است که مثلا همان وضو است وضویی که سابقا بهش یقین داشتیم و لاحقا به همان وضو شک داریم )
در شبهه موضوعیه وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه وجود دارد مثل یقیین به عدالت زید( موضوع) و شک در بقای عدالت زید در اینجا این وحدت ذاتی وجود دارد یقین و شک هر دو روی عدالت زید است.
اما بحث در اینجا در شبهات حکمیه است که ایا وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه در انجا وجود دارد و می توان استصحاب جاری کرد یا خیر
هدایت شده از دلتنگ حرم
یقین دارم به نجاست ابی که اوصاف ثلاثه اش تغییر کرده و نجس شده. رنگ و بو مزه اش با نجاست تغییر کرده و نجس شده. اب متغیر بواسطه نجاست اگر بر اثر تابش افتاب رنگ و بو و مزه اش به حالت عادی برگردد و ما به همین دلیل شک کنیم در بقا نجاست این آب .برخی اینجا می گویند استصحاب بقای نجاست جاري نمیشه چون رکن سوم یعنی وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه نیست . با این بیان که قضیه متیقنه آب متغیر به نجاست است و قضیه مشکوکه ابی است که نجاستش زایل شده است پس وحدت ذاتی نیست موضوع در قضیه متیقنه ، اب متغیر و در قضیه مشکوکه ابی که تغیرش از بین رفته است. پس چون رکن سوم مختل شد استصحاب جاری نمیشه.
جواب انها: مراد از وحدت ذاتی، وحدت دقی عقلی نیست بلکه مراد وحدت عرفی است . در این مثال عرف این اب مشکوک به نجاست را همان ابی می داند که سابقا به خاطر تغیرش یقیین به نجاستش بود پس وحدت ذاتی بین متیقن و مشکوک هست. در ادامه می گویند تغیر اب حیثیه تعلیلیه است یعنی موضوع برا حکم نجاست خود اب است که علت نجس بودنش همین قید تغیر رنگ و بوو مزه اب است پس تغیر اب وصف و قید تعلیلیه است . این قیود قیودی هستند که قوام موضوع به انها بستگی ندارد یعنی چه وصف تغیر اب باشه چه نباشه به هر حال آب هست که موضوع برا نجاسته. در ادامه می گویند قیود موضوع به دو دسته تقسیم می شوند قیود ی که حیثیه تقییدیه دارند این قیود مقوم و سازنده موضوع هستند اگر این قیود از بین برود موضوع از بین می رود. مثل اینکه مولا می گوید اکرم الضیف یعنی وجوب اکرام مهمان . قید مهمان در واقع سازنده موضوع است اگر مهمان بودن از بین برود و ما شک کنیم در بقای حکم وجوب اکرام ان فرد .در اینجا استصحاب بقای وجوب اکرام انجام نمیشه چون وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه وجود ندارد . قضیه متیقنه وجوب اکرام مهمان بود و قضیه مشکوکه شک درربقای وجوب اکرام زید که دیگر مثل قبل مهمان ما نیست . پس موضوع تغییر کرد پس استصحاب جاری نمیشه
اما در قیود تعلیلیه که مقوم موضوع نیستند مثل مثالی که برا زوال تغیر اوصاف اب نجس زدیم در انجا استصحاب جاری میشه چون وحدت قضیه مشکوکه و متیقنه هست و تغییر قیود موضوع نقشی در قوام موضوع ندارند
هدایت شده از Fs.saedi
اصل مثبت
مقدمه بحث:
لاتنقض الیقین بالشک در واقع نهی از نقض عملی یقین سابق با شک است یعنی در مقام عمل بنا را بر یقین سابق بگذار و عمل کن .
این نهی ، نهی تکلیفی نیست بلکه نهی ارشادی است به اینکه هر وقت به چیزی سابقا یقین داشتی و سپس شک در بقا ی ان چیز برای تو پیش امد ، ان را نازل منزل باقی قرار بده و به گونه ای عمل کن که گویی یقین داری.
در واقع مستصحب را نازل منزل باقی قرار دادن به صور زیر است:
_اگر مستصحب حکم شرعی باشد یعنی به آن متعبد باقی بمان
_ _اگر مستصحب،موضوع حکم شرعی باشد یعنی به حکم شرعی آن موضوع، متعبد باقی بمان
_اگر مستصحب حکم شرعی باشد که در موضوع حکم شرعی دیگر قرار می گیرد یعنی به ان حکم و به حکمی که به دنبال ان می اید متعبد باش.
اصل مثبت:
گاهی مستصحب نه حکم شرعی است و نه موضوع برای حکم شرعی، اما این مستصحب یک لازم غیر شرعی دارد که آن،موضوعِ حکم شرعی می باشد.
مثال: یقین دارم که زید سابقا زنده بود و حیات داشت. بعد ۲۰ سال شک می کنم همچنان زنده است یا نه ، استصحاب می کنم بقای حیات زید را . ( مستصحب: حیات زید است که نه حکم شرعی و نه موضوع حکم شرعی است.) این حیات زید یک لازم غیر شرعی دارد و ان روییدن ریش است. یعنی اگر زید، زنده باشد لازمه ی زنده بودنش ، این است که قطعا ریش هم دراورده است. ریش دراوردن یک لازمه ی غیر شرعی برای مستصحب( حیات زید) است. که فرضا روییدن ریش ، موضوع برای حکم شرعی وجوب صدقه باشد.
لازم به ذکر است استصحاب به عنوان یک اصل شرعی جایی جاری می شود که مستصحب یا حکم شرعی یا موضوع حکم شرعی باشد حال سوال این است که در فرض مذکور استصحاب بقای حیات زید، جاری می شود یا نه؟ در حالی که حیات زید حکم شرعی و موضوع حکم شرعی نیست فقط یک لازمه ی غیر شرعی دارد که ان روییدن ریش برای زید است که این لازم غیر شرعی موضوع حکم شرعی وجوب صدقه است .
[ ] جواب این است که این استصحاب جاری نمی شود چون حکم شرعی وجوب صدقه بر روییدن ریش را که مباشرتا( مستقیما) ثابت نمی کند چون مستصحب بقای حیات زید است نه وجوب صدقه و از طرف دیگر اگر بگوییم از باب اینکه روییده شدن ریش را به عنوان لازم غیر شرعی اثبات می کند و این لازم غیر شرعی ، موضوع حکم وجوب صدقه است . پس استصحاب جاری شود. باز می گوییم از این باب هم نمی شود چون وقتی استصحاب می کنیم بقای حیات زید را در این صورت لوازم شرعی بقای حیات زید، حجت می باشد و به انها متعبد می شویم نه لوازم غیر شرعی مثل روییدن ریش که از آثار تکوینی حیات زید است . پس استصحاب در لوازم شرعی مستصحب حجت است نه در لوازم غیر شرعی
[ ] به استصحاب بقای حیات زید ، اصل مثبت می گویند که همانطور که توضیح دادیم جاری نمی شود و حجت نیست
عموم جریان استصحاب
در این خصوص آرائی وجود دارد:
_شهید صدر: مقتضای دلیل استصحاب این است که در همه موارد استصحاب جاری می شود.
_شیخ انصاری و محقق نائینی: استصحاب در جایی که شک در رافع باشد جاری می شود اما اگر شک در مقتضی باشد جاری نمی شود.
توضیح نظر شیخ انصاری و محقق نائینی:
#گاهی متیقن ( چیزی که به ان یقین داریم) به حسب طبعش، اقتضای استمرار دارد. و شک در آن از باب شک در ایجاد رافعی است که مانع استمرار متیقن شود.
مثال: یقین به طهارت ( طهارت بذاته اقتضای استمرار دارد مگر اینکه حدثی ( رافع) سر بزند.
در این صورت وقتی یقین داریم به طهارت و شک در بقای طهارت به خاطر شک در وجود رافعی مثل حدث است ، استصحاب بقای طهارت جاری می شود
#گاهی متیقن به حسب طبعش، اقتضای استمرار ندارد. و شک در بقای ان از باب این است که بذاته اقتضای استمرار ندارد.
مثل خیار غبن: که وقتی شخصی در خرید و فروش متوجه می شود مغبون شده ، خیار غبن دارد و می تواند معامله را به هم بزند . خیار غبن فوری است و نباید برای اعمال ان تاخیر کرد. پس اگر فرد وقتی متوجه شد مغبون شده اگر به تاخیر بیندازد و این خیار را اعمال نکند در این صورت شک در بقای این خیار برای فرد است. در این صورت خیار غبن ، به خودی خود، اقتضای استمرار ندارد و تا محدوده ی زمانی ای این خیار هست. لذا اگر شک کنیم در بقای این خیار ، استصحاب بقای خیار غبن جاری نمی شود چون این خیار خودش اقتضای استمرار ندارد.
شهید نظر شیخ انصاری و محقق نایینی را نمی پذیرد و می گوید ان دو ، دو تا استدلال برای گفته خود اورده اند که انها را بیان می کنیم و جواب می دهیم
##استدلال محقق نایینی و شیخ انصاری در مورد اینکه استصحاب در شک در رافع جاری می شود و در شک در مقتضی جاری نمی شود:
اصول ۴ اصول عملیه (حلقه ثانیه )
اصل مثبت مقدمه بحث: لاتنقض الیقین بالشک در واقع نهی از نقض عملی یقین سابق با شک است یعنی در مقام ع
سلام
اینم تقدیم بر عزیزان مشتاق خلاصه نویسی
لطفا صلوات و فاتحه به روح مادرم فراموش نشه👌👌👌😉😉😉
با دعاهای خیر شما ، دیشب خواب دیدم مادرم در حرم اباعبدالله سلام الله علیه و در باران شدید بودند. ممنونم از دعاهای خوبتان😍😍.
و خدا رو شکر صوتها و خلاصه ها مفید بوده . ممنونم بابت ابراز ارادتهاتون❤️
اصول ۴ اصول عملیه (حلقه ثانیه )
https://eitaa.com/joinchat/792593407C35e76466d3
عرض سلام و ادب
جهت رفاه حال اعضای محترم کانال، گروهی ایجاد شد تا عزیزان بتوانند سوالات و اشکالات خود را بپرسند و رفع اشکال بنمایند
لینک را کلیک کرده و در گروه عضو شوید
استصحاب کلی( سه حالت دارد):
طبیعی( کلی) در ضمن فردش موجود است .
مثلا اگر می گوییم یقین داریم به وجود زید در مسجد ، از انجایی که طبیعی در ضمن فردش محقق می شود، پس یقین داریم به وجود طبیعی انسان ( کلی انسان) در مسجد.
*سه حالت در مورد یقین و شکی که از ارکان استصحاب هستند وجود دارد: (استصحاب کلی سه قسم دارد)
۱_ استصحاب کلی قسم اول:
گاهی یقین و شک هم در خصوص فرد و هم طبیعی موجودند . پس هم می توان استصحاب فرد و هم استصحاب کلی جاری کرد.
مثال: علم داریم به دخول زید در مسجد و شک داریم در خروج زید از،مسجد
در اینجا استصحاب فرد( بقای زید در مسجد) و استصحاب طبیعی( بقای کلی انسان در مسجد) جاری می شود در صورتی که بر این استصحاب اثر شرعی مترتب باشد .( مثلا اثر شرعی ان این جور باشد که مادامی که زید در مسجد است تسبیح بگو. یا مادامی که انسانی در مسجد هست تسبیح بگو)
مثال شرعی: علم داریم به تحقق کلی حدث در ضمن خواب . و شک داریم در بقای حدث بواسطه شک در گرفتن وضو. استصحاب می کنیم بقای حدث خواب و بقای کلی حدث و در نتیجه وجوب وضو برای نماز
۲_ استصحاب کلی قسم دوم
و گاهی یقین و شک در خصوص طبیعی موجودند و در خصوص فرد موجود نیستند.
استصحاب می کنیم بقای طبیعی را و نمی توان استصحاب کرد بقای فرد را
مثال :علم داریم به دخول یا زید یا خالد در مسجد. اما در حال حاضر زید را در خارج مسجد مشاهده می کنم پس اگر او داخل مسجد شده بود ، الان خارج شده است. پس یقین به دخول زید ندارم و شک در بقای او ندارم بلکه یقین به خروجش دارم .
و در مورد خالد یقین به دخولش در مسجد ندارم . پس استصحاب بقای زید را نمی توان جاری کرد چون یقین به دخول او و شک در بقای او ندارم و استصحاب بقای خالد نمی توان جاری کرد چون یقین به دخول شخص او ندارم.
اما اگر طبیعی انسان را لحاظ کنم یقین دارم طبیعی انسان داخل مسجد است و شک در بقای طبیعی انسان دارم. استصحاب می کنم بقای طبیعی انسان را در مسجد.
مثال شرعی اش:
یقین دارم به حدث یا در ضمن حدث اصغر یا حدث اکبر. و در حال حاضر وضو گ فتم پس اگر حدث اصغر سر زده بود قطعا برطرف شد . اینجا استصحاب بقای حدث اصغر جاری نمیشه چون شک در بقایش ندارم بلکه یقین به برطرف شدنش دارم و استصحاب بقای حدث اکبر هم نمی توان کرد چون یقین به حدوث ان مشخصا ندارم.
استصحاب بقای کلی حدث جاری می شود چون یقین به کلی حدث و شک در بقای کلی حدث دارم.
۳_ استصحاب کلی قسم سوم
گاهی یقین و شک ، نه در خصوص فرد و نه در خصوص طبیعی موجود نیستند.
مثال: یقین داریم به دخول زید و به خروجش از مسجد. ولیکن احتمال دخول خالد را لحظه خروج زید یا قبل ان می دهیم .
مثال شرعی؛ یقین دارم به طبیعی حدث ضمن حدث اصغر و یقین دارم به ارتفاعش به خاطر گرفتن وضو. و شک دارم در حدث اکبر قبل وضو یا حین وضو
_در خصوص استصحاب کلی قسم سوم ،
برخی می گویند استصحاب کلی جاری می شود چون یقین به حدوث کلی و شک در بقای ان هست
_ نظر شهید صدر:ولی صحیح عدم جریان این قسم استصحاب کلی( طبیعی) است. دلیل عدم جریان این استصحاب این است که وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه وجود ندارد. متعلق یقین، کلی انسان در ضمن زید است و متعلق شک، کلی انسان در ضمن خالد است . برخلاف استصحاب کلی قسم دوم . در انجا یقین داریم به کلی انسان در ضمن یا زید یا خالد و شک در بقای کلی انسان در ضمن خالد است. و بالاخره خالد در قضیه متیقنه و مشکوکه هست
سلام بر دوستان عزیز!
اینم تقریر و خلاصه استصحاب کلی .👆👆👆
لطفا صلوات و فاتحه بر روح مادرم فراموش نشود❤️🌺🙏🙏