#دلنوشته
فكه مثل هيچ جا نيست😳! نه شلمچه، نه ماووت، نه سومار، نه مهران، نه طلائيه، نه...
فكه فقط فكه است🥀! با قتلگاه و كانال هايش، با تپه ماهور و دشت هايش.
فكه قربانگه اسماعيلهاست به درگاه خداي مكه.😞
فكه را سينهاي است به وسعت ميدان هاي مينِ گسترده بر خاك.💔
فكه را دلي است به پهناي سيم هاي خاردار خفته در دشت.🖤
فكه را باغ هايي است به سر سبزي جنگل امقر🌳.
فكه ، روحي دارد به لطافت ابرهاي گريان در شب والفجريك.🌨
فكه ، چشماني دارد به بصيرت ديدهبان خفته در خون، بر ارتفاع صد و دوازده.👀
فكه ، خفته بر زير گام هايي است كه رفتند و باز نيامدند...🥀
#آسمانی_شو
#راهیان_نورツ
#کربلای_خمینی:)
#الهمعجلالولیکالفرج
ʝơıŋ➘
|❥ @reihan_bahari ツ
سائل الحسین
#دلنوشته فكه مثل هيچ جا نيست😳! نه شلمچه، نه ماووت، نه سومار، نه مهران، نه طلائيه، نه
یآدٺونھسآلآےقبلرو🙃
اگھازڪربلآےحسینےجآمیموندیم...
دلموڹبھڪربلآےخمینےخوشبود:)
امسآلچےپس؟!🙃
جآدآرھبگیم:"خدآیآپآرھپآرھشددلمدیگھبسه"💔
بیآیدسآلتحویلبعدازظهورحضرتصآحبعصراولیڹدعآموڹبرگشتڹبھدلخوشیآیقبلموڹباشھ!🙃
#دلتنگم!
#روزگارمببینبهمخوردھ...💔
سائل الحسین
#منطقه_عملیاتی_فتحالمبین🍃 #الهمعجلالولیکالفرج ʝơıŋ➘ |❥ @reihan_bahari ツ
#دلنوشته✍
فتح المبین...
از اتوبوس كه پا بر زمين نهادم كمي به اطرافم نگاه كردم،👀
وارد صحراي فتح المبين شدم، عشق باريده بود و زمين تر شده بود🌧
در ميان خيل جمعيت انگار كسي مرا به طرفي مي كشيد. اول ورودي شيار نوشته بود:
اگر عشقت نبود من اينجا نبودم! به طرف شيار حركت كردم،💚
آرام آرام و خيلي آهسته قدم بر مي داشتم،
صداي بيسم چي و رگبار گلوله كه از بلندگوهاي دور و اطراف كانال برمي خاست🔈
صحنه واقعي جنگ را تداعي مي كرد💥
تنها فرقش اين بود كه آنها در اين كانال گلوله و تركش مي خوردند و ما گرد و خاك🌪
آنها به محاصره دشمن در آمده بودند و ما به محاصره سيم هاي خاردار. 💔
كمي جلوتر شقايق كاشته بودند.🌺
به ياد لاله هاي پرپر قدم به قدم در شيار شيخي ......!!🥀
كه عده اي از رزمندگان به صورت دسته جمعي در آن به شهادت رسيدند، 💔
شقايق هاي مصنوعي روييده بود.🌸
آه از دست اين سيم هاي خاردار! نه در جنگ راحت مان مي گذاشتند و نه بعد جنگ✨
كاش مي شد اين حصارهاي فولادي را كنار زد و شقايق ها را در آغوش كشيد و بوييد🌹
آسمان هم بغض كرده بود. وقتي نم نم باران بر روي خاك شيار شيخي فرود مي آمد،🌨
مي شد شكوفا شدن لاله ها و شقايق ها را ديد.🌸🌱
از آسمان عشق مي باريد 🌨و از شيار شيخي لاله سر بر مي آورد🌹 و زمين تر شده بود، تر تر ..
و چنانكه پاي آن مرد باغبان به گلزار فرو مي شد، پاي من به عشق فرو مي شد.
آري برادرم آري خواهرم اينجاهم.....!!
قطعه اي از بهشت است........✨
اينجا، يادمان شهداي عمليات غرورآفرين فتح المبين است✨
اما وقتی به خودم آمدم ، فهمیدم من اصلا آنجا نبودم 😔
و فقط
آنجارا
از اعماق وجود حس کرده بودم ...🙃🍃
#الهمعجلالولیکالفرج
ʝơıŋ➘
|❥ @reihan_bahari ツ
ٺا26اسفندهمرآهموڹبآشیدبآدلنوشٺھهآوتصاویرمنآطقعملیآٺےوجنگےجنوبـ 😌✌️🏻
انشآاللّٰھسآلدیگھازنزدیڪازاینمنآطقدیدڹڪنیم🤲🏻🙃
سائل الحسین
ٺا26اسفندهمرآهموڹبآشیدبآدلنوشٺھهآوتصاویرمنآطقعملیآٺےوجنگےجنوبـ 😌✌️🏻 انشآاللّٰھسآلد
رآستےمنتظردلنوشتھهآتوڹهستم😉🖐🏻
عآقآقولمیدمبھبهتریڹنوشتهجآیزھهمبدیم😌😁🖐🏻
سائل الحسین
رآستےمنتظردلنوشتھهآتوڹهستم😉🖐🏻 عآقآقولمیدمبھبهتریڹنوشتهجآیزھهمبدیم😌😁🖐🏻
آخآخاینویآدمرفت🤭
آیدیم⇦﴿ @paria_313 ﴾
اینجآهمبفرستیدبهترھ⇦﴿ https://payamenashenas.ir/Reihane_baharyi ﴾
•• آرومْـ بآش...!
دقیقا همونجایۍ کہ
❞دیگه راهۍ نیسٺ!
خدا راۿ باز میکنه...🌱
#الهمعجلالولیکالفرج
ʝơıŋ➘
|❥ @reihan_bahari ツ
#خاطره
#به_وقت_خنده😂
موقع خواب بهمون خبر دادن که امشب رزم شب دارین ، آماده بخوابین😢😢
همه به هول و ولا افتادیم و پوتین به پا و با لباس کامل و تجهیزات نظامی خوابیدیم😁😁
تنها کسی که از رزم شب خبر نداشت حسین بود
آخه حسین خیلی زودتر از بچه ها خوابیده بود...
... نصفه های شب بود که رزم شب شروع شد💥💥
با صدای گلوله و انفجار از جا پریدیم💥💥
بچه ها مثل قرقی از چادر پریدند بیرون و به صف شدیم😐😐😐😐
خوشحال هم بودیم که با آمادگی کامل خوابیدیم و کارمون بی نقص بوده😎
اما یهو چشامون افتاد به پاهای بی پوتینمون😳😳
تنها کسی که پوتیش پاش بود حسین بود😍
از تعجب داشتیم شاخ در می آوردیم😳
آخه ما همه شب موقع خواب با پوتین خوابیده بودیم و حسین بی پوتین🤯
به بچه ها نگاه کردم ، داشتن از تعجب کُپ می کردند😵
فرمانده با عصبانیت گفت: مگه نگفتم آماده بخوابین و پوتینهاتون رو دم در چادر بذارین؟😡😡
این دفعه رو تنبیه تون می کنم که دفعه دیگه خواستون جمع باشه😢
زود باشین با پای برهنه دنبالم بیاین...🚶♂🚶♂
... صبح روز بعد همه داشتیم پاهامون رو از درد می مالیدیم🤕
مدام هم غُر می زدیم که چطور پوتین از پاهامون در اومده🤔
یهو حسین وارد شد و گفت: پس شما دیشب از قصد با پوتین خوابیده بودین؟😊😁
همه با حیرت نگاش کردیم و گفتیم:
آره! مگه خبر نداشتی قراره رزم شب بزنن و ما تصمیم گرفتیم آماده بخوابیم؟😱
حسین با تعجب گفت: نه! من خواب بودم ، نشنیدم😱😳
بچه ها که شاکی شده بودند گفتند:
راستی چرا دیشب همه ی ماها پاهامون برهنه بود جز تو؟🤨🤨🧐
حسین که عقب عقب راه می رفت گفت: راستش من نصف شب بیدار شدم☺️
خواستم برم بیرون چادر که دیدم همه با پوتین خوابیدن
🙄گفتم حتما خسته بودین و از خستگی خوابتون برده و نتونستین پوتیناتون رو در بیارین☺️
واسه همین اومدم ثواب کنم و آروم پوتین هاتون رو در آوردم ، بد کاری کردم؟😊😊😁😁
آه از نهاد بچه ها در نمی یومد
حسین رو گرفتیم و با یه جشن پتوی حسابی حالشو جا آوردیم🤣🤣
#الهمعجلالولیکالفرج
ʝơıŋ➘
|❥ @reihan_bahari ツ
سائل الحسین
سلام به روی ماهتون😌🖐🏻 خوش اومدین😍 نظر لطفتونه😃🍃 خبر خاصی نیست😄 ان شاءالله از سال جدید رمان میذاریم😌☝
سلام عزیزم 🌱🍃
من مدیر اول ریحانه 🍂🖤
مدیر دوم بهاره 🌱✨
مدیر سوم پریا جان ملقب به داداش علی 😂❤️