خب شکر خدا که ستایش عزیز هم در چهارمین دهه زندگی پر فراز و نصیبش، و در سومین فصل سریال سرشار از تعلیق و جذابیتش عروس شد و عالمی رو از نگرانی و غم تجرد این بانوی زحمت کش، نجات داد.
البته اگر ایشون عروس نشه ، با این وجنات و کمالات که روز به روز در وجودش، کهولت سن جایش را میدهد به ترگل ورگلی، چه کسی بشه پس؟؟؟ نن جون آقای کروبی لابد...
ستایش رو نمیبینم، امشب اتفاقی و گذرا متوجه پای سفره عقد نشستنش شدم و بقیه داستان رو لفظی شنیدم.
اما این دلیل نمیشه که ازدواج این دو نوگل تازه شکفته رو خدمت ملت عزیز همیشه پای تی وی تبریک نگم.
جالب اینجاست که مهمان ما از من میپرسه: مگه نمیبینی ستایشوووووو؟
و من میگم: واقعا میبینی ستایشو!!!! این سریال
توهین به شعور مخاطب نیست؟؟؟ بله منم میدونم جراحی چه میکنه با این جماعت نسوان، یعنی طرف زن آقای تناردیه باشه، بره توی اتاق جراحی، سیندرلا بیاد بیرون قابل هضمه!
اما اینکه طرف، فصل قبلی سریال، عین بیمارای صعب العلاج بود با عینک و چروک مختصر و این سری عین دخترِ دختر خودش میمونه بی عینک و بی چروک!!! اینو کجای دلم بذارم. لااقل اون دوره پیر نمیشد دوباره جوون بشه به اذن الهی. شماها برای وقتتون ارزش قائل نیستید، به مغزتون هم احترام نمیگذارید؟؟
البته من میگم مخاطب بنده خدا از صبر و مهربونیش داره میبینه، شما چرا میسازید آخه؟؟؟!!!
میگه نه عزیزم! ببین مثلا از بس آرامش داشته و استرس نداشته، خوب مونده.
میگم بله میدونم تهیه کننده اش اینو برای ماست مالی گریم تعطلیلشون گفته... اما اگه انقدر آرامش داشته و همه چی عالی بوده، چرا خوب نبوده از اول، بلکه خوب شده یهویی بعداً؟؟؟ کرم حلزونتو چند میخری ستایش جان؟؟؟
میگه خب چی ببینیم. بهتر از ماهواره است که!!!
میگم: عاشق استدلالهاتم و این یکیو قبول دارم. البته اونی که ماهواره میبینه نمیاد پای ستایش.
اما کلا این تِم اوشینی، یعنی سریال زرد، با محوریت یک زن درد و بلا دیده و بیچاره و ذله شده از دست شوووهر و قوم شوهر که همیشه عین کوزت در حال سابیدن کف زمینه، یا با بچه هاش در حال فرار توی کوه و بیابونه، یا سرش هوو اومده، یا درست بعد از چادری شدن و ایمان آوردن به دین و قبله و کتاب الله، کل یوم سر قبر شوهر جوونش داره زار میزنه و چند نفر دارن اموالشو میکشن بالا همیشه جواب میده، دوست داریم این ضعف و خودآزاری ناخودآگاه رو.
درون همه ی ما یک اوشین زندگی میکنه، که اشک ریختن یواشکی با سریال های تلخ زنانه ی شبانه را دوست داره.
تقصیر هم نداریم، ذائقه مان رو عادت نداده اند به امثال "مدینه ها" که تصویر زن عفیف و خودساخته و کارآفرین و مولد و پشتیبان و محکم، رو در عین داشتن رنج و بلا و مصیبت، ببینیم و ببینیم که می شود، ستایش نبود، کیمیا نبود، لیلا نبود، اوشین نبود، اما زن بود!!! زنی محکم و قهرمان که باید به افتخار همه ی صبوری ها و کم نیاوردن هایش ایستاد و کف زد...
#سحر_شهریاری
@saharshahriary
زائرای حسین با خودتون چه برکتی آوردید... دلتون تنگ شده انگار برای حال و هوای هفته پیش این وقتای خودتون
.. مشایه... عمود به عمود... به یاد موکب و چای و چشم پر اشک...
دل آسمونم انقدر پره که هرچی میباره بازم گریه هاش تمومی نداره... مشایه... ابر به ابر... به یاد مشک و عطش و چشم پر خون....
#سحر_شهریاری
@saharshahriry
4_5870607384618993807.mp3
569.4K
شهید حاج محمود توکلی
مقر تفحص شرهانی
فروردین ۱۳۸۴
@saharshahriary
هوالشهید🇵🇸🇮🇷
شهید حاج محمود توکلی مقر تفحص شرهانی فروردین ۱۳۸۴ @saharshahriary
صوت را برمیگردانی و از اول گوش میدهی، صدایش موج دریاست، با لهجه ای که مزه ی آب دریا را شیرین کرده... یکبار، دوبار، ده بار، صدبار، گوش میکنی و اما... تمامی ندارد این اشتیاق... اصلا بنظرم اشتیاق همان دلتنگی است... فقط اسمش را عوض کرده اند که دلت خوش باشد، چشمَت به راه بماند، و گوشَت به زنگ باشد که شاید دوباره در چارچوب درب ظاهر شود و همانطور آرام و محجوب لبخند بزند و بماند و نرود...
یک روز بهاری در فروردین ماه سال ۱۳۸۴ در مقر تفحص شهدا ،جایی در دل دشت شرهانی در سنگر هلالی شکل فرماندهی، یک سنگر خالی، که پر از سادگی و صمیمیت بود و آدم هایش هم جنس خودش خاکی و بی ادعا، همراه با حاج محمود توکلی نشسته بودیم و این حرفها بین مان رد و بدل شد.
حاج محمود توکلی جانباز دوران جبهه و جنگ بود و حتی در دوران تفحص نیز ترکش های مین به جراحات قبلی اش افزوده بود و با دردها و رنج های بی شمار روزگار را سپری می کرد...
اگر شخص ناشناسی وارد مقر می شد تا از دیگران سوال نمی کرد، نمی توانست سنگر فرماندهی را از باقی سنگرها تشخیص بدهد و حتی حاج محمود را که یک فرمانده کارکشته بود، از باقی نیروها متمایز کند. آخر آنجا فرماندهی به دل ها رسم بود، نه به درجه و پست و سمت...
در همان سنگر فرماندهی حاج محمود،
یاد شهید غلامی (شهید تفحص) افتاد. خیلی ناراحت بود و با غصه می گفت: چون از شهید غلامی و قافله دوستان شهیدش جا مانده، دلش گرفته، افسوس می خورَد و ...
اما برای من و خیلی های دیگر، مشخص بود که حاج محمود شهید زنده ای در میان اهل زمین است که پایان مأموریتش شهادت است.
حاج محمود همیشه سرش پایین بود و متین و آرام حرف می زد... آن روز هم همین طور... بعد از آن همیشه برای من سوال بود که چرا حاج محمود در جنگ به شهادت نرسیده... این همه سال در بین خاک ها به دنبال تکه استخوان شهدا اتفاقی برایش نیفتاده... تا اینکه دهم مهرماه ۹۸ یک بار برای همیشه، سوالم را جواب داد... با رفتنش...با برنگشتنش...
ماموریت حاجی در پنجوین عراق به تمام رسید و مسافر معراج شهدا، فرمانده ی بی ادعا... حالا چند روزی است که ساکن بهشت است...
#شهیدحاجمحمودتوکلی
#مهدی_طوقانی
@saharshahriary
هوالشهید🇵🇸🇮🇷
اولین جمعه ی دلتنگی اولین جمعه ی تنهایی اولین جمعه ی بی قراری... اگر میتوانستم همین الان پرواز میکرد
👇👇👇👇👇👇👇👇
از اینجا به بعد نظرات دوستان عزیز و مهربان همراه راجع به مطالب مختلف کانال تقدیم نگاهتون
عزیزان دل نادیده اما در دل جای گرفته، سلام! ✋
ممنونم که مهربانید و همراه.
گاهی پای درددل هاتون خوشحال شدم خندیدم و گاه اشک ریختم، گاهی حرف و صحبت مفصل داشتیم و گاهی حتی نرسیدم پاسخ تون رو بدم.
خواهشم اینه که هیچ وقت این عدم پاسخ رو حمل بر بی ادبی نکنید، واقعا نمیرسم و ترجیحم اینه صحبت ها جمعی باشه نه شخصی، مگر موارد ضروری.
گاهی حتی دوست دارم ازتون کمک بگیرم، ببینم کسی میتونه وقت بگذاره مطالبی رو که در روزهای شلوغم، نمیرسم بنویسم، براش بفرستم تا لطف کنه بنویسه، بگذارم در کانال تازه تازه به دست مخاطب برسه، اما روم نمیشه و باز فرصت اندک دورم میکنه از نوشتن...
گاهی انقدر پیامهای زیبا، حرف های دل، خاطره های جالب و نظرات و پیشنهادات سازنده تون زیاده، که نمی رسم پاسخ بدم و یا همه رو عکس بگیرم و بگذارم در کانال. البته تا جایی که فرصت کردم بیشترش رو منتقل کردم و دیدید. چون اعتقاد دارم، چراغ اینجا با حرف و صحبت و قلم و نظر همه مون روشنه و نه فقط من کمترین. من وجود نداره همه زنده ی محبتیم و شهید عشق. مگه نه؟؟؟
ارادتمند و قدردان محبت و توجه تک تک تون هستم.
#سحر_شهریاری