•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠٠•
Part ②②⑧
نورا لبخندی زد.
چادرشو روی سرش درست کرد.
دستامو گرفت.
نورا: بذار واست یه خاطره تعریف کنم.
بچه که بودیم؛ من و خواهرت با بچه های پایگاه رفتیم اردو.. موقع برگشت تصادف کردیم.
دریا: ساحل بهم گفته بود.
نورا: وایستا..بعد خیلی اوضاعمون خراب بود.
یکی از بچه هامون ضربانش کم بود و خونریزی داشت.. خیلی خوب یادمه..
ویدا شک قلبی خورده بود..
ساحل بی اختیار جیغ می زد..
پای من شکسته بود و بیشتر از این حال روحیم خیلی خراب بود دریا. خیلی.
می دونی چیکار کردم؟
قرآن صورتی کوچیکی از تو کیفش در آورد.
نورا: برکت این قرآن؛ ذکری که می گفتم باعث شد هممون خوب بشیم!
دریا: منظورت از ذکر چیه؟
نورا: یا ابوالفضل.
•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠٠• @SAHEL1289
•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠٠•
Part ②②⑨
نورا: حضرت عباس واقعا دستمو گرفت.. واقعا گرفت.
هرموقع ساحل ناراحت بود بهش می گفتم به آقا اباعبدالله و حضرت عباس وصل شه؛ حالش خوب می شد!
همین خواهرت که قبلا... اینشکلی نبود با مداحیاشون اشک می ریخت.
اینه کار این دوتا برادر!
می دونی چی می گم دریا؛ به کسی که باهاش ارتباط قلبی داری وصل شو.
باور کن دستتو می گیره! باور کن!
آهی کشیدم و سرمو به دیوار تکیه دادم.
نورا هم بلند شد و رفت یه گوشه ای و واسه خودش قرآن خوند؛ دعا کرد و هق هق کرد..
با خودم فکر کردم. فکر کردم. فکر کردم.
حضرت رقیه رو خیلی دوست داشتم. خیلی. وقتی ساحل واسم قصشو تعریف کرد خیلی دلم سوخت.
نمی دونستم چی بگم. با اینکه توی خونمون قرآن و نماز به پا بود و خودم هم می خوندم؛ ولی اصلا حس معنوی نداشتم. نمی دونستم چرا.
اشکی روی گونه هام چکید و کم کم تند تر شد.
شنیده بودم الهی به رقیه؛ خیلی کارا رو درست می کنه.
چشمامو فشردم که باعث شد اشکی دیگه روی گونه هام سرازیر بشه..
لبام می لرزید. لبامو تکون دادم..
نمی دونستم چی بگم. فقط ذکری اومد روی لبم که همون کارساز بود:)
دریا: یا رقیه..
•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠٠•
@SAHEL1289
سلام به روی ماه همتون؛ 🙂💘
دلتون برام تنگ نشده چند وقته نیستم ؟
یکی از ممبرای قشنگم رفته اجرا و کلی واسم عکس و فیلم فرستاده🥲🫀🫂:)
اون فیلمای قبلی هم هست..
خلاصه که لفت ندید که از دست ندید اینارو🙃👐🏻
.
قشنگایی که تازه به خانوادمون اضافه بشن؛
بهشون فیلم امضا دادن حلما عزیزی + عکس امضا رو میدم🙂💘
یعنی فقط دستخط بامزه و نازش🥺:)))
_نگااااااهش وقتی بعد امضا دادن به دوربین نگاه میکنه و میگه.. 🥲🎀
عضو چنل زیر بشید:
https://eitaa.com/SAHEL1289
و بیاید پیوی با مدرک؛ اگه عضوای قبلی بیان نمیدم!
@A_moon_110
.
•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠٠•
Part ②③⓪
حضرت رقیه همونی بود که باعث و بانی نجات ما از اون خرابهی وحشتناک شد.
همونی بود که نورا خواب دیده بود اومده بود پیش من..
حضرت رقیه همونیه که اگر پیش امام حسین ناز کنه همه چی حله.. همه چی..
اینقدر خسته بودم که گفتم یکم دراز بکشم...
که تا سرمو گذاشتم روی فرش نمازخونه خوابم برد.
با صدای جیغ و خنده ای از خواب پریدم.
هوا تاریک شده بود.
نورا رو می دیدم که در حالت سجده بلند خداروشکر می کرد و می خندید و هق هق می کرد.
پاشدم و با صدای خواب آلودی دلیل این کارشو پرسیدم.
دریا: چرا..اینجوری میکنی نورا؟
نورا برگشت طرفم و سریع اومد به سمتم.
نورا: دریااااا
دریااااا
ساحل زندستت
ساحل حالش خوبهه
زندستتت
چشمام قفل دهان نورا بود که بتونم هضم کنم این کلماتشو..
ساحل زنده بود؟ خواهر بزرگهی من زنده بود؟ تنها کس زندگیم زنده بود؟
بلند شدم و جلوی آینه شالمو روی سرم درست کردم..
بعد سراسیمه به طرف پایین دویدم.
•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠٠•
@SAHEL1289
•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠٠•
Part ②③①
گریه می کردم و با دستام اشکامو کنار می زدم تا بتونم جلومو ببینم و نخورم زمین.
نورا: دریا ندو میفتی!
اهمیت ندادم و فقط دویدم به طرف پرستار.
نفس نفس می زدم.
_چی شده عزیزم؟!
دریا: خواهرم..ساحل حسینی...
_آهاان؛ شما خواهرشی؟ گفته بودن که خوابت برده. می تونید از پشت شیشه ببینیدش؛ در حال معاینست.
دویدم به طرف جایی که انگشت پرستار اشاره می کرد. کف دستامو به شیشه چسبوندم و زل زدم به ساحل.
چشماش بسته بود و چندتا دکتر و پرستار بالا سرش بودن.
نورا هم اومد پیشم.
نورا: میبینی؟
اینه کار حسین؛
اینه کار ابوالفضل.
به نورا نگاه کردم.
دریا: اینه کار رقیه:)
•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠•٠٠•
@SAHEL1289
غـرۆب خـوࢪشید
دلیلی که نباید عضو این کانال بشی🙂💘... چون یه #قـول_آماࢪﻯ گذاشته اگه ببینیش غش میکنی از این حجم کیو
رسیدیم به دلیلی که نباید عضو اینجا میشدین😔😂؛
لف نداشته باشیم که بذارمش👀💗🤏🏻