•°🍫°•
.
.
•| شکلات تلخ |•
<قسمت چهلوششم>
- نمیخواد تو بگی، خودم بودم و هستم. خودم میگم برات، حتی چیزهایی که که برای مامان هم نتونستم بگم. آره من سر کلاس اذیت میشدم، پسرها اذیتم میکردند. مخصوصا اون اوایل که خوشحال بودم و لباس باز میپوشیدم، هیچکس نفهمید چرا من همیشه بلیز و شلوار میپوشم، به همه احمقانه میگفتم نمیخوام پوستم خراب بشه اما من... من رو حتی معلم مردمون تو اتاقش میتونست اذیت کنه، من مسخره میشدم که میخواستم سالم بمونم. اونجا هیچ دختری دختر نیست، مدرسه به من تذکر داد که اگر شبی رو با پسری سر نکنم باید مشاوره برم. مامانو بابا روشنفکریشون گل کرد و من رو با پسرها تنها میگذاشتند و مهمونی میگرفتند که من...
جواد چنگی به موهایش زد، چشم بست و نالید:
- خفه شو... حواست باشه چی میگی. تو اصلا میدونی غیرت یعنی چی؟
صدای خندۀ هیستریک صدف جواد را به هم ریختهتر کرد:
- مسخرهات میکنند همین ایرانیها! مامان با مردهای سرکارش انقدر خوش میدرخشید که شب حال حرف زدن با بابا رو نداشت. بابا بدتر از اون؛ لیدیهای آمریکائی! من سالهاست سردمه جواد. احساس سرمایی که شاید درست بشه!
جواد سرتکان داد به نفی و گفت:
- کاش به جای اون تعریفها و عکسهای جذاب لعنتیتون که برای ما میفرستادید، کمی هم اینها رو میگفتید...
نفس عمیقی کشید و زیر لب گفت:
- الان خونۀ ما هم سرد نبود!
- اشتباه نکن، سرما یه حسه جواد، از درون زندگی همه ماها یه عالمه پنجرۀ سرد باز شده، سرما اومده که بلند میشند میرند اونجا تو فضای سرد! سرد شدند که... من حتی به حضور پیرزن خونت، راضیه رو میگم... تو زندگی تو حسرت میخورم، راضیه وجودش پر از گرماست... به جای مادرت!
.
.
.
ادامه دارد...
کپی اکیدا ممنوع!!!!!
#شکلات_تلخ
#نرجس_شکوریان_فرد
🌊@SAHELEROMAN | ساحل رمان
شنیدی میگن ایشالله
خونه دلت بزرگ باشه؟!
بعضی ها خونه زندگیشون بزرگه
بعضیا ماشینشون ،
بعضیا اطاقشون ،
بعضیا دماغشون ،
بعضیا لباسشون ،
بعضیا ویلاشون ،
بعضیا فامیلشون.
اما دل بزرگ کم پیدا میشه ...
خیلی ها حسرت میخورن به
نداری وخونه کوچیک و نداشته هاشون
اما تا حالا یکبارم نشده ببینن خونه
دلشون چقدر میارزه ، تا حالا نگاه
نکردن ببینن کی رو میشه تو خونه
دلشون جا بدن....
خونه دلتون بسپارین به صاحب
خونه اش ...!
@SAHELEROMAN
جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت
بر همان عهد که بودیم بر آنیم هنوز
#ادیب_نیشابوری
@SAHELEROMAN
رفقای قدیمی پاشید کانالو آب و جارو کنید🧹🚿
که اعضای جدید فوج فوج دارن سمت کانال تشریف فرما میشن🌊😃🚶🏻♀
خوبیت نداره ازشون استقبال نکنیم😌
رفقای جدید خوش اومدین به کانال خودتون😍🫂🤍
معرفی میکنم🤠
اینجانب ادمینِ کاملاً مردمیِ ساحل رمان هستم😎✋🏻
اینجا هم کانالمونه همونطور که مستحضرید😁
خدمتتون عرض شود که این کانال منتسب به نویسنده عزیزمون سرکار خانم نرجس شکوریان فرد هست و زیر نظر ایشون اداره میشه☺️
توی این کانال، رمانهای جدید ایشون قبل از چاپ قرار میگیره که شما بتونید مطالعه کنید و دوستای خوب و همیشگی ما باشید🥰
حالا هم برای اینکه از روال کانال جا نمونی، اینم لینک دسترسی راحتتر به قسمتهای رمان شکلات تلخ🍫
روی هرکدوم که خواستی بخونی کلیک کن:👇🏻
•قسمت اول•
•قسمت دهم•
•قسمت بیستم•
•قسمت سیام•
•قسمت چهلم•
راستی منم اینجام😉👇🏻
@sahele_roman
•[ @saheleroman ]•
ساحل رمان
رفقای قدیمی پاشید کانالو آب و جارو کنید🧹🚿 که اعضای جدید فوج فوج دارن سمت کانال تشریف فرما میشن🌊😃🚶🏻
دقت کردین خیلی ریز خودمو زودتر از کانال معرفی کردم😁😂🤓
•°🍫°•
.
.
•| شکلات تلخ |•
<قسمت چهلوهفتم>
اسم راضیه برای جواد استحکام فکری میآورد، اما دوست نداشت در نگاه کسی قرار بگیرد و آزارش دهند. راضیه برایش دری بود که خدا از آسمان باز کرده بود. حرف را عوض کرد.
- چرا مدرسه رو عوض نمیکردی؟
- سبک زندگیه اونجا همینه، همهجا آمریکاست!
- حداقل سرکارت؟
- اونجا هم آمریکاست. یه سبکه که به جای خدا پرستش میشه، به جای همین خدای مرد کهنهپوش عارف!
لبخند کمرنگی از اشارۀ صدف به مرد کهنهپوش روی لبان جواد نقش بست:
- صدف این مرد زندگی عادی خودشو داره، توی همین عادیهایی که ما از خودمون گرفتیم و الان داریم سر نداشتنش حسرت میخوریم، اون به این حد رسیده که تو بهش میگی عارف! این مرد یکی مثل راضیهخانمه!
صدف خم شد رو به جواد و گفت:
- تو از من توقع زندگی عادی داری؟ اگر بتونم عادی زندگی کنم همهچیز برای تو حل میشه؟
جواد احمق نبود که منظور صدف را نفهمد، آنهم منظوری که دیگر پنهان نبود و صدف داشت واضح فریادش میزد، اما میان او و صدف فرسنگها فاصله افتاده بود. صدف توانایی حذف فاصلهها را داشت؟ اصلا میخواست بهجای لذتها، رشدها را انتخاب کند؟
میان باید و نبایدها فرو رفته بود و حواسش نبود که وقتی در سکوت فکرهایش را زیر و رو میکند نه تنها به انتظار صدف پایان نمیدهد که تازه او را امیدوارتر میکند.
- اگر بیای بریم میشه خیلی کارها کرد جواد. قبول دارم هیچجا به آزادی ایران نیست، اما اونجا هم پا روی دم یانکیها نذاریم به مشکل نمیخوریم، هان؟ جواد یه حرفی بزن. اونجا یه زندگی عادی میشه داشت!
جواد حس کرد فاصله بین او و صدف بیشتر از آن چیزیست که فکرش را میکرد. دیگر نمیتوانست طاقت بیاورد، باید قدم میزد، باید به خودش وعده میداد که امروز هم مثل همۀ روزها تمام میشود و میگذرد، فقط باید صبر کند. کمی بیشتر صبر کند.
.
.
.
ادامه دارد...
کپی اکیدا ممنوع!!!!!
#شکلات_تلخ
#نرجس_شکوریان_فرد
🌊@SAHELEROMAN | ساحل رمان
دیدید این بلاگره چی گفته
بیادبیه😱
ولی برید ببینید گول نخورید👇
اصلا خبرهای دسته اول رو اینجا بیینید 👇
@baraye_iranam