پنج ساعتی میشود که در خیابان هستم. موکب ما میدان قیام است. در خیابان ماندن را دوست دارم. چون هر چه بیشتر در خیابان مشغول فعالیت هستم، مردم بیشتری را میبینم. کنش ها و واکنشهای بیشتری مشاهده میکنم و این برایم جذاب است. قول داده بودم که از تمامی برخورد ها بدون پرده و صریح بنویسم. اما باید عذرخواهی کنم چون ناتوانم از نوشتن تمامی برخورد ها. به دلیل اینکه بسیار بسیار زیاد بودند.
واکنشها به ۵ دسته تقسیم میشوند:
دسته اول «۴۵ درصد» کسانی هستند که بین شما و بقیه مردم فرق خیلی خاصی قائل نمیشوند. یعنی نه احترام خاصی میگذارند و نه بیاحترامی میکنند. البته به دلیل اینکه مدت زیادیست برخی از آنها یک روحانی را از نزدیک ندیده است، مدت زیادی به شما نگاه میکند. فکر کنید یک بازیکن فوتبال با لباس فوتبال در خیابان ظاهر شود. فرض کنیم کسی نرود تا با او عکس بگیرد، ولی مردم به او چگونه نگاه میکنند؟ آفرین کمی برایشان عجیب است و ثانیه های بیشتری به او نگاه میکنند. برای من هم همینطوری بود.
دسته دوم «۲ درصد» افرادی هستند که با دیدن آخوند یاد غم و غصه ها و مشکلات زندگیشان میافتند. به سرعت سفره دلشان را برایت باز میکنند و تو باید صبورانه به آنها گوش بدهی. مهمترین بخش همین بخش است. اگر شنونده خوبی بودی و اجازه دادی طرف مقابل احساسات خود را خالی کند، کمی جا برای حرفهای تو هم باز میشود.
چشم در چشم شدیم. با دست اشاره کرد که از موکب بیرون بیایم چون میخواهد صحبت کند. مردی حدود ۴۰ ساله که با تیشرت ساده و شلوار لی بود. اولش فکر کردم سوال شرعی دارد ولی زود متوجه شدم عصبانی است و میخواهد صحبت کند. ماجرا این بود مرد بیچاره یکساعت پیش از دست فروشی خرید میکند و دست فروش به جای اینکه بیست هزار تومان بکشد، ۲۰ ملیون تومان میکشد. او هم بلافاصله به مامور کلانتری نزدیک میگوید و مامور هم با کمی خنده میگوید:
برو خدا رو شکر کن که بیشتر برنداشته. کارش همینه.
حالا او از ناراحتی بر این باور است که همه دزد هستند، از بالا تا پایین. میگفت من غلط کردم که نون حلال بردم سر خونه و زندگیم. فهمیدم برای دووم آوردن تو این جامعه باید مثل همه دزدی کرد.
مدت زیادی حرفهایش را گوش دادم. او را کمی درک میکردم. چون اتفاقی مشابه این برای خودم افتاده بود. در آخر با کمی همدردی و به او گفتم که از طریق کلانتری پیگیری نکند و برود سراغ مراکز قضایی. به علاوه اینکه مطمئن باشد این امتحان خداست و قرار است برای او جبران کند.
اما دسته سوم «۲ درصد» افرادی هستند که واقعا سوال دارند و شما را مرجع خوبی برای پاسخ به سوالتان میدانند. مثل پیرمرد موجهی که صادقانه از من درباره اجتهاد آقا سید مجتبی پرسید درحالی که بر این باور بود ایشان قبل از رهبری حجت الاسلام بودند و الکی ایشان را مجتهد خطاب کردند.
دسته چهارم افرادی هستند که فقط فقط ۱ درصد هستند. خدا را شاهد میگیرم که دروغ نمیگویم. آنهایی که به نحوهای میخواهد نشان دهند تا از تو خوششان نمیآید. در مدت پنج ساعتی که کنار خیابان ایستاده بودم و به مردم پوستر میدادم فقط دو نفر چنین واکنشی داشتند. تاکید میکنم فقط دو نفر. یکی مرد نسبتا جوان که با موتور و از راه دور روی زمین تف کرد. البته شاید تف در دهانش زیادی کرده بود و مواجهه او با من اتفاقی بود. ولی او حتی حاضر نشد از کنار من رد شود بلکه از گوشهترین قسمت خیابان رانندگی میکرد که نزدیکش نشوم. نفر دوم خانمی بود که وقتی پوستر آقا را دستم دید لبهای بالایش را نزدیک به بینی کرد تا سعی کند نشان دهد که خوشش نمیآید. البته قیافه خودش خیلی دیدنی شده بود در آن لحظه. عکسش آماده چاپ روی قندون ها بود برای سلامت دندان کودکان.
اما دسته پنجم «۵۰ درصد» همانهایی بودند که از بابت ناتوانی از ذکر همهی آنها از شما عذرخواهی کردم. به دلیل اینکه تعدادشان بسیار بسیار زیاد بود. از رو بوسی و بوسیدن شانه و ادای احترام نظامی و دست بر سینه گذاشتن و حاجاقا ارادتمندم و چاکرم های زیاد گرفته تا مردی که مدت ها ایستاده بود و برایم دعا میکرد. خانمی با حجابی که محال است در قم مشاهده شود بعد از گرفتن پوسترهای مختلف عکس آقا به من گفت حاجاقا خیلی دمتون گرمه ولی نمیترسید اینجا ایستادید؟ و من هم به او گفتم مگه آخوند جماعت ترس به دلش راه داره؟
یا مردی که مدت زیادی از گوشه نگاهم میکرد. طرف او رفتم و گفتم «پوستر خدمتتون بدم؟» جواب داد: نه حاجاقا من فقط دارم نگاه میکنم و لذت میبرم.
انقدر واکنش های مثبت زیاد بود که خدا میداند.
اما مشکل ما طلبه ها اینست که فقط آن دو برخورد بد یادمان میماند. انگار نه انگار اینهمه آدم ابراز محبت کردند. بعد به بقیه توصیه میکنیم تا نیمه پر لیوان را ببینند.
در آخر میخواهم عرض کنم در این شرایط ظلم به مردم و روحانیت است اگر کسی معمم باشد و بدون لباس برود
حداقل برای آن دو نفری که سوال شرعی دارند در خیابان حاضر شوید..
ساعت ۱/۳۰ شب بود. از شدت باران و سرمای هوا شیشه ها بخار کرده بود. برای دیدن جلو کمی از شیشه را پایین دادم و پرچم را از همانجا بیرون بردم و بالا گرفتم . اواخر خیابان ولیعصر بودم که با ترافیک سنگینی روبهرو شدم. حدس زدم کاروان خودروییای در میدان تجریش مستقر شده است. ۲۰ دقیقهای طول کشید تا به میدان برسم. ساعت نزدیک ۱۲ شده بود. با دیدن صحنهای خشکم زد. خانمی جوان نوزادی بغل گرفته بود و با دست دیگر چتر را بالا گرفته بود. دختر چادری کوچکی هم، کنار او ایستاده بود. از خودم خجالت کشیدم. در هوایی که مردان انتظامی با کاپشن های ضخیم و بارانی های بلند به سختی در خیابان ایستاده بودند ، زنان اینگونه میدانداری میکردند. روحیه و انگیزهام صد برابر شد. رگ غیرت و مردانگیم باد کرد. از ماشین پیاده شدم. سرمای هوا، بدنم را به لرزه در آورد. باران و هوا دست یه همدیگر داده بودند. انگشتانم یخ زده بود. اما دیگر تحمل سرما و سوزش انگشتانم برایم راحت شده بود. غیرتم اجازه نمیداد وقتی آن بانوان زیر باران ایستاده بودند من در ماشین نشسته باشم. پرچم ایران را تا جایی که ممکن بود بالا گرفتم تا شاید کسی هم با این حرکت من روحیه و انگیزه بگیرد...
@sajjudi | #خاطره
هر شهر و روستایی رسم و رسوم خاص خودش را دارد. یکی از رسم های بسیار بسیار جالب #شهر_بار افطاری های در مساجد است. اینجا هر شب در مسجد، افطاری برگزار میشود و مردم به مسجد میآیند. هر شب یک، یا چند نفر از اهالی محل بانی میشوند. اگر کسی بخواهد کسی را دعوت کند در مسجد افطاری میگیرد و آن فرد را دعوت میکند. یعنی افطاری شخصی و در خانه وجود ندارد بلکه به لطف افطاری، چراغ تمامی مساجد روشن میماند و جوانتر هایی که شاید مسیرشان به مسجد نخورد، شبهای ماه رمضان به مسجد میآیند.
به نظرم از لحاظ اقتصادی هم میصرفد. یک شب افطاری میدهی و ۲۹ شب افطاری دعوت میشوی. هم ثواب اطعام روزه دار را میبری، هم ۲۹ روز میهمان بقیه هستی. افطاری ها هم بسیار سادهاست. پایه ثابت همه سفرهها، نون و ماست و سبزی است؛ ماست گوسفند محلی که برای دامداران همان منطقه است. در کنارش یک غذای سبک هم درست میشود. مثل آش، سوپ، فرنی، شیر برنج و این جور غذا های ساده. یکی از چیز هایی که توجهم را جلب کرد ظرف های قند بود. در اینجا بر خلاف شهرهای دیگر ظرف قندان را پر نمیکنند بلکه به همان اندازه که نیاز است سر سفره گذاشته میشود. ای کاش چنین کار هایی عادی سازی شود و به غیر از قند هم سرایت کند تا کمی از اسراف و هدررفت مواد غذایی کم بشود.
یکی دیگر از خوبی های افطاری دست جمعی و ساده، صله رحم است . همه هر شب دور هم افطار میکنند و از احوال همدیگر آگاه میشوند. یک رسم جالبی که در بار هست، اینست که برای همدیگر خوب سر سفره جا باز میکنند. مثلا اگر کسی تازه اضافه شود همه تنگ در تنگ میشینند تا او جا شود. مناسب هم دو زانو نمیشیند بلکه همه چهار زانو هستند و برای اینکه بقیه جا شوند زانوانشان را روی پای دیگری میگذارند. روز های اول افطاری ماه مبارک بود و سفره آن شب بسیار شلوغ. فردی به سفره اضافه شد و همه تنگ در تنگ نشستند تا او جا بشود. دو پیرمرد کنار من ، قشنگ زانوانشان را روی ران پای من گذاشته بودند تا همه خوب جا بشوند. اگر کسی از دور ما را میدید فکر میکرد پا های مان در هم قفل شده است اما درست این بود که دل ها به خیلی نزدیک شده بودند و قفل شده بودند.
قرآن هم آیه زیبایی دارد که میفرماید: اگر کسی بر جمع شما وارد شد برای او بین خود جا باز کنید تا خدا برای شما در بهشت جا باز کند. «۱۱ مجادله»
کشکول سجودی
بعد میگن چرا سلیقه این نسل رو قبول نداری « 5:11 »
بابا عزیز دلم گوش کن ببین موسیقی و خواندن قاعده دارد..