ساعت ۱/۳۰ شب بود. از شدت باران و سرمای هوا شیشه ها بخار کرده بود. برای دیدن جلو کمی از شیشه را پایین دادم و پرچم را از همانجا بیرون بردم و بالا گرفتم . اواخر خیابان ولیعصر بودم که با ترافیک سنگینی روبهرو شدم. حدس زدم کاروان خودروییای در میدان تجریش مستقر شده است. ۲۰ دقیقهای طول کشید تا به میدان برسم. ساعت نزدیک ۱۲ شده بود. با دیدن صحنهای خشکم زد. خانمی جوان نوزادی بغل گرفته بود و با دست دیگر چتر را بالا گرفته بود. دختر چادری کوچکی هم، کنار او ایستاده بود. از خودم خجالت کشیدم. در هوایی که مردان انتظامی با کاپشن های ضخیم و بارانی های بلند به سختی در خیابان ایستاده بودند ، زنان اینگونه میدانداری میکردند. روحیه و انگیزهام صد برابر شد. رگ غیرت و مردانگیم باد کرد. از ماشین پیاده شدم. سرمای هوا، بدنم را به لرزه در آورد. باران و هوا دست یه همدیگر داده بودند. انگشتانم یخ زده بود. اما دیگر تحمل سرما و سوزش انگشتانم برایم راحت شده بود. غیرتم اجازه نمیداد وقتی آن بانوان زیر باران ایستاده بودند من در ماشین نشسته باشم. پرچم ایران را تا جایی که ممکن بود بالا گرفتم تا شاید کسی هم با این حرکت من روحیه و انگیزه بگیرد...
@sajjudi | #خاطره
هر شهر و روستایی رسم و رسوم خاص خودش را دارد. یکی از رسم های بسیار بسیار جالب #شهر_بار افطاری های در مساجد است. اینجا هر شب در مسجد، افطاری برگزار میشود و مردم به مسجد میآیند. هر شب یک، یا چند نفر از اهالی محل بانی میشوند. اگر کسی بخواهد کسی را دعوت کند در مسجد افطاری میگیرد و آن فرد را دعوت میکند. یعنی افطاری شخصی و در خانه وجود ندارد بلکه به لطف افطاری، چراغ تمامی مساجد روشن میماند و جوانتر هایی که شاید مسیرشان به مسجد نخورد، شبهای ماه رمضان به مسجد میآیند.
به نظرم از لحاظ اقتصادی هم میصرفد. یک شب افطاری میدهی و ۲۹ شب افطاری دعوت میشوی. هم ثواب اطعام روزه دار را میبری، هم ۲۹ روز میهمان بقیه هستی. افطاری ها هم بسیار سادهاست. پایه ثابت همه سفرهها، نون و ماست و سبزی است؛ ماست گوسفند محلی که برای دامداران همان منطقه است. در کنارش یک غذای سبک هم درست میشود. مثل آش، سوپ، فرنی، شیر برنج و این جور غذا های ساده. یکی از چیز هایی که توجهم را جلب کرد ظرف های قند بود. در اینجا بر خلاف شهرهای دیگر ظرف قندان را پر نمیکنند بلکه به همان اندازه که نیاز است سر سفره گذاشته میشود. ای کاش چنین کار هایی عادی سازی شود و به غیر از قند هم سرایت کند تا کمی از اسراف و هدررفت مواد غذایی کم بشود.
یکی دیگر از خوبی های افطاری دست جمعی و ساده، صله رحم است . همه هر شب دور هم افطار میکنند و از احوال همدیگر آگاه میشوند. یک رسم جالبی که در بار هست، اینست که برای همدیگر خوب سر سفره جا باز میکنند. مثلا اگر کسی تازه اضافه شود همه تنگ در تنگ میشینند تا او جا شود. مناسب هم دو زانو نمیشیند بلکه همه چهار زانو هستند و برای اینکه بقیه جا شوند زانوانشان را روی پای دیگری میگذارند. روز های اول افطاری ماه مبارک بود و سفره آن شب بسیار شلوغ. فردی به سفره اضافه شد و همه تنگ در تنگ نشستند تا او جا بشود. دو پیرمرد کنار من ، قشنگ زانوانشان را روی ران پای من گذاشته بودند تا همه خوب جا بشوند. اگر کسی از دور ما را میدید فکر میکرد پا های مان در هم قفل شده است اما درست این بود که دل ها به خیلی نزدیک شده بودند و قفل شده بودند.
قرآن هم آیه زیبایی دارد که میفرماید: اگر کسی بر جمع شما وارد شد برای او بین خود جا باز کنید تا خدا برای شما در بهشت جا باز کند. «۱۱ مجادله»
کشکول سجودی
بعد میگن چرا سلیقه این نسل رو قبول نداری « 5:11 »
بابا عزیز دلم گوش کن ببین موسیقی و خواندن قاعده دارد..
کشکول سجودی
بعضی کتاب ها الکی معروف شدن و نویسنده واقعا بیهنر است
ولی بعضی کتابها شاید گمنام ولی نویسنده قهار
اینجا نادر ابراهیمی دارد چیزی را توضیح میدهد و برای آن مثالی دارد میزند. فقط کمی از هنر نویسندگی را اینجا پیاده کرده