هر شهر و روستایی رسم و رسوم خاص خودش را دارد. یکی از رسم های بسیار بسیار جالب #شهر_بار افطاری های در مساجد است. اینجا هر شب در مسجد، افطاری برگزار میشود و مردم به مسجد میآیند. هر شب یک، یا چند نفر از اهالی محل بانی میشوند. اگر کسی بخواهد کسی را دعوت کند در مسجد افطاری میگیرد و آن فرد را دعوت میکند. یعنی افطاری شخصی و در خانه وجود ندارد بلکه به لطف افطاری، چراغ تمامی مساجد روشن میماند و جوانتر هایی که شاید مسیرشان به مسجد نخورد، شبهای ماه رمضان به مسجد میآیند.
به نظرم از لحاظ اقتصادی هم میصرفد. یک شب افطاری میدهی و ۲۹ شب افطاری دعوت میشوی. هم ثواب اطعام روزه دار را میبری، هم ۲۹ روز میهمان بقیه هستی. افطاری ها هم بسیار سادهاست. پایه ثابت همه سفرهها، نون و ماست و سبزی است؛ ماست گوسفند محلی که برای دامداران همان منطقه است. در کنارش یک غذای سبک هم درست میشود. مثل آش، سوپ، فرنی، شیر برنج و این جور غذا های ساده. یکی از چیز هایی که توجهم را جلب کرد ظرف های قند بود. در اینجا بر خلاف شهرهای دیگر ظرف قندان را پر نمیکنند بلکه به همان اندازه که نیاز است سر سفره گذاشته میشود. ای کاش چنین کار هایی عادی سازی شود و به غیر از قند هم سرایت کند تا کمی از اسراف و هدررفت مواد غذایی کم بشود.
یکی دیگر از خوبی های افطاری دست جمعی و ساده، صله رحم است . همه هر شب دور هم افطار میکنند و از احوال همدیگر آگاه میشوند. یک رسم جالبی که در بار هست، اینست که برای همدیگر خوب سر سفره جا باز میکنند. مثلا اگر کسی تازه اضافه شود همه تنگ در تنگ میشینند تا او جا شود. مناسب هم دو زانو نمیشیند بلکه همه چهار زانو هستند و برای اینکه بقیه جا شوند زانوانشان را روی پای دیگری میگذارند. روز های اول افطاری ماه مبارک بود و سفره آن شب بسیار شلوغ. فردی به سفره اضافه شد و همه تنگ در تنگ نشستند تا او جا بشود. دو پیرمرد کنار من ، قشنگ زانوانشان را روی ران پای من گذاشته بودند تا همه خوب جا بشوند. اگر کسی از دور ما را میدید فکر میکرد پا های مان در هم قفل شده است اما درست این بود که دل ها به خیلی نزدیک شده بودند و قفل شده بودند.
قرآن هم آیه زیبایی دارد که میفرماید: اگر کسی بر جمع شما وارد شد برای او بین خود جا باز کنید تا خدا برای شما در بهشت جا باز کند. «۱۱ مجادله»
کشکول سجودی
بعد میگن چرا سلیقه این نسل رو قبول نداری « 5:11 »
بابا عزیز دلم گوش کن ببین موسیقی و خواندن قاعده دارد..
کشکول سجودی
بعضی کتاب ها الکی معروف شدن و نویسنده واقعا بیهنر است
ولی بعضی کتابها شاید گمنام ولی نویسنده قهار
اینجا نادر ابراهیمی دارد چیزی را توضیح میدهد و برای آن مثالی دارد میزند. فقط کمی از هنر نویسندگی را اینجا پیاده کرده
لبخند خیلی مهمه
خیلی..
بعد از دادن پوستر عکس رهبری، لبخند محبت آمیزی بهش زدم. خوش حالی رو در صورتی دیدم. گفت اولین آخوند خیلی خوش تیپی هستی که میبینم. ماشالا بهت
اولا که اعتراف کنم منم خیلی خوشحال شدم از این حرفش، تا حدی که الان هم که مشغول نوشتن این متن هستم لبخند روی لبم میآید.
اما اینجا چه اتفاقی افتاده؟
داد و ستد محبت رخ داده
روایت داریم که میگه انسان بنده احسان و خوبیه ، «الانسان عبید الاحسان»
با اون لبخند محبت آمیز و احترامی که بهش گذاشتم تو چشمش عزیز شدم و حرف دلش رو بهم زد. حرف محبت آمیز او هم به دل من نشست
هر سخن کز دل برآید
لاجرم بر دل نشیند
نتیجه:
لبخند خیلی مهمه
خیلی..