کشکول سجودی
تلق شکسته #سوژه
#روایت
با موتور کنار ایستگاه ایستاده بود و مشغول چایی خوردن بود. خستگی صورتش خبر میداد از زحمت هایی که سالیان سال است برای خانواداش میکشد. با خوشرویی بهش گفتم:
حاجی جون نمیخوای عکس آقا سید مجتبی رو بچسبونم رو موتورت؟
گفت:
دیروز اومدم عکس آقا رو روی طلق موتورم چسبوندم. امروز اومدم دیدم طلق موتورم رو شکوندند. بیا ایندفعه جلوی موتورم بچسبون
لبخند روی لبهایم ماسید. نگاهم افتاد به میله های جلوی موتورش که طلقی نداشت. گفتم:
حاجی ببخشید. نمیخواد شما بزنید. شما دیگه سهم خودتون رو ادا کردید.
بلافاصله گفت:
نه ، بچسبون . بچسبون تا همه ببین که ما پشت آقامون رو خالی نکردیم. حتما بچسبون
از خودم خجالت کشیدم. ادعا و سر و صدایش را ما داریم. چفیهاش را ما روی دوش میاندازیم و ظاهرمان داد میزند حزباللهی هستیم. اما هزینههایش را افرادی بسیار بیآلایش میدهند.
چاییاش که تمام شد با عکس آقاسید مجتبی راه افتاد.
@sajjudi | #سجودی
برای طلاب
ایشون یکی از اساتید مطرح سطوح عالی قم هستن. از حلقهاولی ها و مقرر اعظمِ پرجمعیتترین درس خارج قم، یکی از مسئولین جوان و پر کار حوزه علمیه و معاون آیتالله اعرافی هستن.
بعد از ظهر دیدم با لباس نظامی ۳۱۳ که بسیار هم خاکی بود وارد محل اسکانمون شدند. چشمهایم از تعجب گرد شد. بعد از پرس و جو متوجه شدم با چند تا از دوستانشان، خانواده را قم گذاشتند و به تهران آمدند برای کمک. صبح تا بعد از ظهر میروند برای آواربرداری خانههای تخریب شده. شب ها هم پرچم به دست در کاروان های خودرویی شرکت میکنند.
قابل توجه برخی از همصنفی های عزیزم که در قم مشغول دنبال کردن اخبار ایتا هستند...
کشکول سجودی
بوستان کوثر
بهش گفتم اینجا «میدون قیام» محله بدی نیست ولی معتاد زیاد داره.
گفت:
درست میگی ولی تو باید نیمه پر لیوان رو ببینی. مثلاً این مدرسه علمیه رو میبینی؟ هم آقاسید علی خامنهای اینجا درس خوندن هم آقا سید مجتبی.
همین میدون قیام جایی بود که روز ۱۵ خرداد جای سوزن انداختن نبود.
همین بوستان کوثر ، محلهی اون بسیجی های بودن که تو فیلم اخراجیها رو دربارشون ساخته بودن. تازه یدونشون هنوز زندهست. اسمش جلاله ، تعمیرگاه موتور داره.
تازه آیت الله حق شناس هم همینجا زندگی میکردند.
درست میگفت. باید نیمه پر لیوان رو دید
پن: خوشحال شدم فهمیدم در حوزهای اسکان دارم که امام خامنهای در اونجا درس خوندند..
کشکول سجودی
مجتبی جونم رو بده بوس کردن عکس
اژدهایی بزرگ که قوسی به بدنش داده بود از دهانش آتش آبی رنگ بیرون میزد. چند جمله انگلیسی به خط خوش زیر آن نوشته بود که نتوانستم آنها را بخوانم. اینها همه تتو هایی بود که روی دست راستش مرد جوان دیدم. مردی که معلوم بود خیلی موتور قرمز مدل بالایش را دوست دارد چون هیچ خراشی روی آن دیده نمیشد. گفت:
حاجاقا بهم عکس میدی؟
دیگر دیدن این صحنهها برایم حیرت آور نبود از بس برایم تکرار شده بود.
کشکول سجودی
رزمنده های جنگ تحملی #سوژه
#روایت
قوی ترین روحیههایی که تو این شرایط دیدم روحیه رزمندگان جنگ ۸ ساله است.
چروک های صورت پیرمرد خبر از سن بالای او میداد. گفت :
_حاجاقا اینجا ثبت نام دارید؟
_ثبت نام نمیخواد که. اینجا هر کسی بخواد میتونه کار کنه.
_نه حاجاقا. ثبت نام برای جنگ. جنگ زمینی
_بله؟ نه بابا حاجی جون. اصن مگه جایی ثبت نام میکنن؟
_خود تلویزیون اعلام کرد.
_تلویزیون خالی میبنده. اگرم کسی بخواد بره جنگ اول نیروهای مسلح میرن. تازه بعد هم جوونایی مثل من مگه مردن که شما برید؟
چشماش پر از اشک شد
_حاجی من باید برم جنگ. دلم برای اون روزا تنگ شده. من مرد میدونم. اینجا طاقت ندارم. دلم برای رفیقای شهیدم تنگ شده.
به روحیه این پیرمرد حسودیم شد. سنش بالا رفته بود اما همان شور دوران نوجوانیاش در سال ۶۰ را داشت.
@sajjudi | #سجودی
طلبه نمیترسد.
او کفن را دور سر پیچیده
تا بگوید دائما در حال مبارزه است.
طلبه آمادهی شهادت است!
اصلا طلبه یک مجاهدِ خستگیناپذیر
و یک سربازِ جان فدا است.
او درس خوانده تا با مقاومتش به
جهان درس آزادگی بدهد .
دشمن خیال نکند که با بمبوموشک
و ترور میتواند طلبه را از کلاس درس
از جهادِ در خیابان، از جان دادن برای
مردم، دور کند.
طلبه ها ادامه دهندگان راه سید علی
هستند؛ همان رهبر شهیدی که
عمامه به سر داشت
و کابوس مستکبران بود...
حالا هر طلبه یک سید علی است.
✍🏻 خانم ز شهسوار