امروزو براتون تعریف کنم؟
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود ، یه دختره ای یه گوشه ی دنیا بود که صبح با اضطراب عجیب و غریب حوالی ساعت شش از خواب پرید و درساشو مرور کرد و بدو بدو پاشد رفت مدرسه
زنگ اول ریاضی بود و طبق معمول به آرامش گذشت ، زنگ دوم خیلی تصادفی معلمم تصمیم گرفت برای پرسش بیارتم و خب ؟۲۰✅ ، زنگ های بعدی هم با یسری درس های مختلف و چرت پرت دیگه گذشت و این وسطا با نصحیت های معاونمون و استرس عجیب غریب مواجه شدیم ، طبق معمول زنگ اخر من رو در حال نقاشی کشیدن روی دستم و حرف زدن با دوستام درمورد انواع شیرکاکائو مشاهده میکردید ، خلاصه جونم براتون بگه که با آرامش بدو بدو برگشتم خونه و یه دل سیر با دفترچه حرف زدم و غرغر کردم ، صحبتای امیدبخش با آنه و ناهار درست کردن توی کوتاه ترین مدت ، داشتم لباس میپوشیدم که برم اون آموزشگاه خراب شده کوفتی(کلاس زبانم)که دیدم به به ؟ کلاسم کنسل شده ، خلاصه خوشحال و شاد و خندان ، نشستم سر کارای ارائه ی فردام و تکلیف هام ، حوالی ساعت یه ربع به شش بدو بدو رفتم باشگاه و با یه بدن کوفته برگشتم خونه ، خلاصه دوش بگیر و خونه رو مرتب کن از اون طرفم یه چایی دم کن که اخر شب بیاد نجاتت بده ، اقا چشمتون روز بد نبینه جزوه ی من رو دوست احمقم برداشته برده و من باید از روی پی دی افی که فونتش ریزترینه بخونم 😀 از اون طرفم فردا ازمون ای سی دی ال انتظارم رو میکشه و اره ، ایشالا با کمک چایی و طبق معمول اهنگای مانسکین و کریستال کستلز و برفی تا دوازده کارام تمومه و پنج ساعت خواب باکیفیت داریم
روز و شبتون خوش جالب ترین انسان های جهان
از لحاظ روحی نیاز دارم سه سالم باشه و صبح پاشم ببینم مامان بزرگم اومده خونمون و نیازی نیست برم مهدکودک ، بعد بریم با بچه های همسایمون دوچرخه سواری کنیم و از درخت سیبی که توی باغچه ی خونه قبلیمون بود سیب بکنیم ، (گریم میگیره الان)
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
از لحاظ روحی نیاز دارم سه سالم باشه و صبح پاشم ببینم مامان بزرگم اومده خونمون و نیازی نیست برم مهدکو
منم از لحاظ روحی نیاز دارم برگردم اون زمانی که رکاب زنان کوهستان رو می ذاشت و دوباره تیتراژشو حفظ کنم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
منم از لحاظ روحی نیاز دارم برگردم اون زمانی که رکاب زنان کوهستان رو می ذاشت و دوباره تیتراژشو حفظ کن
وای ، من از لحاظ روحی به ماشین زمان احتیاج دارم ، من رو به سه سالگیم برگردونید
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
وای ، من از لحاظ روحی به ماشین زمان احتیاج دارم ، من رو به سه سالگیم برگردونید
دلم میخواد برگردم به اون زمانی که برای اولین بار وقتی مارنی آنجا بود رو دیدم و تبدیل به کارتون موردعلاقم شد (هنوزم هست)
نمیتونید تصور کنید چقدر عاشقشم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
وای ، من از لحاظ روحی به ماشین زمان احتیاج دارم ، من رو به سه سالگیم برگردونید
منم منم
مخترعین عزیز،لطفا دراسرع وقت به اختراع ماشین زمان فکر کنید
من رو به زمانی که فکر میکردم چهارصبح عجیب و زودترین ساعت برای بیدار شدن و غیرقابل باورترین زمان برای خوابیدنه برگردونید
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
دلم میخواد برگردم به اون زمانی که برای اولین بار وقتی مارنی آنجا بود رو دیدم و تبدیل به کارتون موردع
واااای
خیلی رویایی بود جایی که دختره رفته بود زندگی می کرد
وااای موهای بلند مارنی
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
واااای خیلی رویایی بود جایی که دختره رفته بود زندگی می کرد وااای موهای بلند مارنی
من عاشق اون دختره بودم ، اونجایی که رفتن توی یه قلعه متروکه بعد سیل و اینا اومد و مارنی گم شد
ما اینجا دیگه کم کم داریم از واقعیت نیازمند تحقق خیالات میشیم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
ما اینجا دیگه کم کم داریم از واقعیت نیازمند تحقق خیالات میشیم
من دیگه حوصله ی بحث های فلسفی ندارم ، امشب بیدار بشم و ببینم همه اینا یه خواب ترسناک بوده و من سه سالمه
یا همین امشب ماشین زمان اختراع میشه و من اولین داوطلب برای استفاده ازش میشم