eitaa logo
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
111 دنبال‌کننده
131 عکس
6 ویدیو
0 فایل
راستی ! اگر دلتون خواست غرغر کنید ، چیزی بگید ، گله ای بکنید من اینجام و خوشحال میشم باهاتون صحبت کنم: https://daigo.ir/secret/92015026590 https://abzarek.ir/service-p/msg/2509955
مشاهده در ایتا
دانلود
امروزو براتون تعریف کنم؟ یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود ، یه دختره ای یه گوشه ی دنیا بود که صبح با اضطراب عجیب و غریب حوالی ساعت شش از خواب پرید و درساشو مرور کرد و بدو بدو پاشد رفت مدرسه زنگ اول ریاضی بود و طبق معمول به آرامش گذشت ، زنگ دوم خیلی تصادفی معلمم تصمیم گرفت برای پرسش بیارتم و خب ؟۲۰✅ ، زنگ های بعدی هم با یسری درس های مختلف و چرت پرت دیگه گذشت و این وسطا با نصحیت های معاونمون و استرس عجیب غریب مواجه شدیم ، طبق معمول زنگ اخر من رو در حال نقاشی کشیدن روی دستم و حرف زدن با دوستام درمورد انواع شیرکاکائو مشاهده میکردید ، خلاصه جونم براتون بگه که با آرامش بدو بدو برگشتم خونه و یه دل سیر با دفترچه حرف زدم و غرغر کردم ، صحبتای امیدبخش با آنه و ناهار درست کردن توی کوتاه ترین مدت ، داشتم لباس میپوشیدم که برم اون آموزشگاه خراب شده کوفتی(کلاس زبانم)که دیدم به به ؟ کلاسم کنسل شده ، خلاصه خوشحال و شاد و خندان ، نشستم سر کارای ارائه ی فردام و تکلیف هام ، حوالی ساعت یه ربع به شش بدو بدو رفتم باشگاه و با یه بدن کوفته برگشتم خونه ، خلاصه دوش بگیر و خونه رو مرتب کن از اون طرفم یه چایی دم کن که اخر شب بیاد نجاتت بده ، اقا چشمتون روز بد نبینه جزوه ی من رو دوست احمقم برداشته برده و من باید از روی پی دی افی که فونتش ریزترینه بخونم 😀 از اون طرفم فردا ازمون ای سی دی ال انتظارم رو میکشه و اره ، ایشالا با کمک چایی و طبق معمول اهنگای مانسکین و کریستال کستلز و برفی تا دوازده کارام تمومه و پنج ساعت خواب باکیفیت داریم روز و شبتون خوش جالب ترین انسان های جهان
از لحاظ روحی نیاز دارم سه سالم باشه و صبح پاشم ببینم مامان بزرگم اومده خونمون و نیازی نیست برم مهدکودک ، بعد بریم با بچه های همسایمون دوچرخه سواری کنیم و از درخت سیبی که توی باغچه ی خونه قبلیمون بود سیب بکنیم ، (گریم میگیره الان)
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
از لحاظ روحی نیاز دارم سه سالم باشه و صبح پاشم ببینم مامان بزرگم اومده خونمون و نیازی نیست برم مهدکو
منم از لحاظ روحی نیاز دارم برگردم اون زمانی که رکاب زنان کوهستان رو می ذاشت و دوباره تیتراژشو حفظ کنم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
وای ، من از لحاظ روحی به ماشین زمان احتیاج دارم ، من رو به سه سالگیم برگردونید
دلم میخواد برگردم به اون زمانی که برای اولین بار وقتی مارنی آنجا بود رو دیدم و تبدیل به کارتون موردعلاقم شد (هنوزم هست) نمیتونید تصور کنید چقدر عاشقشم
من رو به زمانی که فکر میکردم چهارصبح عجیب و زودترین ساعت برای بیدار شدن و غیرقابل باورترین زمان برای خوابیدنه برگردونید
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
واااای خیلی رویایی بود جایی که دختره رفته بود زندگی می کرد وااای موهای بلند مارنی
من عاشق اون دختره بودم ، اونجایی که رفتن توی یه قلعه متروکه بعد سیل و اینا اومد و مارنی گم شد
ما اینجا دیگه کم کم داریم از واقعیت نیازمند تحقق خیالات میشیم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
ما اینجا دیگه کم کم داریم از واقعیت نیازمند تحقق خیالات میشیم
من دیگه حوصله ی بحث های فلسفی ندارم ، امشب بیدار بشم و ببینم همه اینا یه خواب ترسناک بوده و من سه سالمه یا همین امشب ماشین زمان اختراع میشه و من اولین داوطلب برای استفاده ازش میشم
می دونم که قرار بود سعی کنم با یک متن بیام.ولی من حتی نرسیدم یکی از کارای مهمم رو انجام بدم.یک کار خارج از برنامه پیش اومد که خیلی بد بود.نهایتا بتونم بگم امروز رنگ یک فرش کهنه باارزش بود که تو یک انباری ای داشت خاک می خورد.نباید اونجا می بود.و نباید انقدر خاک می گرفت و باید به درد می خورد.فردا چهارشنبس.بعد مدرسه،هرچی هم که شده باشه یک نفس راحت می کشم و اولین کاری که می کنم نوشتن متنه و اینکه هوای خودتون رو خیلی داشته باشید شب بخیر