#کودکانه
#معرفی_بازی ۲۴
👈 ویژه کودکان زیر ۶ سال
✅ کشیدن شکل اشیاء به کمک خود اشیاء
🔻 دستتان را روی یک کاغذ بگذارید. یک خودکار یا مداد را کنار انگشتانتان گذاشته و همین طور بکشید تا شکل دستتان روی کاغذ کشیده شود.
🔸 این کار را با وسایل دیگر هم میتوان انجام داد؛ مثل بشقاب، لیوان، قاشق، خودکار و...
◀️ خلق اشکال معنا دار موجب می شود کودک اثر خود را به صورت ویژه در این بازی ببیند.
📚 برگرفته شده از کتاب بازی، بازوی تربیت
--------------
🖋"سالن مطالعه محله زینبیه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
#تحلیل_تاریخی
#دشمن_شناسی
#قبیله_لعنت
📖 تاریخ فرهنگی "قبیله لعنت"
#بنیاسرائیل_و_پیامبری
قسمت دهم
◀️ #گوساله_سامری ۲
اصل ماجرا را از زبان آیات سورهی طه بخوانیم:
خداوند متعال در سوره طه، آیات ۸۵ تا ۹۹ تفصیلاً به عملکرد سامری میپردازد و میفرماید:
«ما قوم تو را [پس از آمدن تو] آزمایش کردیم و سامری آنها را به گمراهی کشید.» (۶)
🔹زمینههای بازگشت در برخی از افراد بنیاسرائیل وجود داشت و آنچه باعث مخفیماندن این تمایل شده بود، حوادثی بود که هنگام خروج از «مصر» تا به این موقعیّت، پی در پی، سر راه بنیاسرائیل قرار میگرفت.
از اینرو، تنها فتنه و آزمایشی خاص میتوانست پرده از نهاد آنها بردارد.
واقعهی سفر حضرت موسی (ع) به «طور»، مجال امتحان بزرگ را فراهم آورد.
🔹سامری دست به کار شد و بهفرموده قرآن:
«فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ (۷)
پس برای آنان گوسالهای بیرون آورد، پیکری بیروح که صدای گوساله داشت [سامری و پیروانش] گفتند: این معبود شما و معبود موسی است که [آن را] فراموش کرده است.»
در تفسیر این آیه در «تفسیر راهنما» آمده است:
۱. سامری از زیورآلات به دور ریخته شدهی بنیاسرائیل [یا به تعبیر برخی تفاسیر، زیورآلاتی که از فرعونیان نزد بنیاسرائیل مانده بود] (۸) تندیسی به شکل گوسالهی نر ساخت و آن را ارائه کرد.
«عِجل» یعنی گوسالهی نر، توصیف «عِجْلاً جَسَداً» بیانگر این نکته است که گوساله به شکل تندیس بوده نه اینکه گوسالهی واقعی باشد؛
۲. ساخت گوسالهی زرّین بهدست سامری، پنهان و به دور از چشم بنیاسرائیل صورت گرفت.
«أخرج» تنها ناظر به مرحلهی عرضهی گوساله بر بنیاسرائیل است و مسکوت ماندن مراحل قبل از آن (ساخت گوساله)، نشانگر مستور بودن آن مراحل از انظار عمومی است؛
۳. تندیس گوسالهی زرّین سامری، نعرهای همانند بانگ گوساله داشت. «خُوار» یعنی صدای بلند گاو و گوساله (لسان العرب).
از آنجا که تندیس ساخته شدهی سامری بهشکل گوساله بود، پیداست که صدای آن نیز همانند صدای گوساله بوده است؛
۴. سامری، فردی ماهر در فنّ مجسمهسازی و آشنا به نقاط ضعف فکری بنیاسرائیل بود.
تعبیر «گوسالهای درآورد» حاکی از شدت شباهت مجسمهی گوساله، به شکل حقیقی آن است؛
۵. شنیده شدن صدای گوساله از تندیس دستساز سامری، مایهی فریفتگی بنیاسرائیل و باور به معبود بودن آن شد.
ذکر هر یک از اوصاف گوساله، نشانگر دخالت آن در گرایش بنیاسرائیل است؛
۶. سامری، تندیس گوسالهی زرّین را بهعنوان «اله» بنیاسرائیل و موسی(ع) معرفی کرد؛
۷. گروهی از بنیاسرائیل در معرّفیکردن گوسالهی زرّین، بهعنوان معبود با سامری همراهی و همکاری داشتند.
فعل جمع «قالوا» میرساند که عدهای در اطراف سامری مجتمع گشته و مرام او را ترویج میکردند یا اینکه از گذشته با او همکاری و همفکری داشتند و در زمان نمایشدادن گوساله، به ترویج عقیدهی باطل خود پرداختند؛
۸. بنیاسرائیل، دارای زمینهی مساعد فکری برای پذیرش گوسالهی طلایی بهعنوان معبود بودند.
انتخاب شکل گوساله برای القای بتپرستی و ارتداد سریع بنیاسرائیل، بهخصوص پس از مشاهدات معجزات موسی (ع) گویای برداشت یاد شده است؛
۹. سامری و پیروان او، به دروغ مدّعی فراموش شدن معرّفیِ گوساله بهعنوان معبود، از جانب موسی (ع) شدند؛
۱۰. سامری و طرفداران و مبلّغان او، پرستش گوساله را از جمله عقاید موسی(ع) وانمود کردند؛
۱۱. لزوم هوشیاری در برابر جعل و منتسبسازی عقاید انحرافی و ساختگی به پیامبران و مکتب آنان؛
۱۲. بهرهگیری از شخصیّتهای محبوب جامعه و وابسته نشان دادن افکار و رفتار خویش به آنان، از ترفندهای رهبران ضلالت است؛
۱۳. سامری، فردی ناسپاس در برابر نعمتهای خداوند و بیتوجّه به الطاف و کمکهای ویژهی او بود. چنانچه ضمیر فاعلی «نَسی» به سامری برگردد، مراد از فراموشی سامری، بیتوجّهی او به عنایات الهی و نجات از فرعونیان و نزول «مَنّ و السّلوى» و نظایر آن خواهد بود؛
۱۴. موسی (ع) در دیدگاه و تبلیغات سامریان، رهبری فراموشکار حتی در اصولیترین مسائل اعتقادی معرفی شده است؛ (۹)
🔹آنچه که در بسیاری از تفاسیر دربارهی ساختهشدن گوساله توسط سامری و صدایی که از دهان گوساله خارج میشد، آمده است، حکایت از آن دارد که نویسندگان محترم از چند نکته غفلت ورزیدهاند.
ادامه دارد ...
--------------
🖋"سالن مطالعه محله زینبیه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
🌺❤️ #بی_تو_هرگز ❤️🌺
🇮🇷قسمت نهم🇮🇷
✒آمدی جانم به قربانت
بالاخره به خاطر فشار تظاهرات و حرکت های مردم ... شاه مجبور شد یه عده از زندانی های سیاسی رو آزاد کنه ... منم جزء شون بودم.
از زندان، مستقیم من رو بردن بیمارستان ... قدرت اینکه روی پاهام بایستم رو نداشتم ... تمام هیکلم بوی ادرار ساواکی ها ... و چرک و خون می داد!
بعد از 7 ماه، بچه هام رو دیدم ... پدر و مادر علی، به هزار زحمت اونها رو آوردن توی بخش ... تا چشمم بهشون افتاد، اینها اولین جملات من بود ... علی زنده است ... من، علی رو دیدم ... علی زنده بود ...
بچه هام رو بغل کردم ... فقط گریه می کردم ... همه مون گریه می کردیم ..
شلوغی ها به شدت به دانشگاه ها کشیده شده بود ... اونقدر اوضاع به هم ریخته بود که نفهمیدن یه زندانی سیاسی برگشته دانشگاه ... منم از فرصت استفاده کردم... با قدرت و تمام توان درس می خوندم ...
ترم آخرم و تموم شدن درسم ... با فرار شاه و آزادی تمام زندانی های سیاسی همزمان شد ...
التهاب مبارزه اون روزها ... شیرینی فرار شاه ... با آزادی علی همراه شده بود ...
صدای زنگ در بلند شد ... در رو که باز کردم ... علی بود ...
علی 26 ساله من ... مثل یه مرد چهل ساله شده بود ... چهره شکسته ... بدن پوست به استخوان چسبیده ... با موهایی که می شد تارهای سفید رو بین شون دید ... و پایی که می لنگید.
زینب یک سال و نیمه بود که علی رو بردن ... و مریم هرگز پدرش رو ندیده بود ... حالا زینبم داشت وارد هفت سال می شد و سن مدرسه رفتنش شده بود ... و مریم به شدت با علی غریبی می کرد ... می ترسید به پدرش نزدیک بشه و پشت زینب قایم شده بود ...
من اصلا توی حال و هوای خودم نبودم ... نمی فهمیدم باید چه کار کنم ... به زحمت خودم رو کنترل می کردم ...
دست مریم و زینب رو گرفتم و آوردم جلو ...
- بچه ها بیاید ... یادتونه از بابا براتون تعریف می کردم ... ببینید ... بابا اومده ... بابایی برگشته خونه ...
علی با چشم های سرخ، تا یه ساعت پیش حتی نمی دونست بچه دوم مون دختره ... خیلی آروم دستش رو آورد سمت مریم ... مریم خودش رو جمع کرد و دستش رو از توی دست علی کشید ... چرخیدم سمت مریم ...
- مریم مامان ... بابایی اومده ...
علی با سر بهم اشاره کرد ولش کنم ... چشم ها و لب هاش می لرزید ... دیگه نمی تونستم اون صحنه رو ببینم ... چشم هام آتش گرفته بود و قدرتی برای کنترل اشک هام نداشتم ... صورتم رو چرخوندم و بلند شدم ...
- میرم برات شربت بیارم علی جان ...
چند قدم دور نشده بودم ... که یهو بغض زینبم شکست و خودش رو پرت کرد توی بغل علی ... بغض علی هم شکست ... محکم زینب رو بغل کرده بود و بی امان گریه می کرد ...
من پای در آشپزخونه ... زینب توی بغل علی ... و مریم غریبی کنان ... شادترین لحظات اون سال هام ... به سخت ترین شکل می گذشت ...
بدترین لحظه، زمانی بود که صدای در دوباره بلند شد ... پدر و مادر علی، سریع خودشون رو رسونده بودن ... مادرش با اشتیاق و شتاب ... علی گویان ... دوید داخل ... تا چشمش به علی افتاد از هوش رفت ... علی من، پیر شده بود ...
روزهای التهاب بود ... ارتش از هم پاشیده بود ... قرار بود امام برگرده ... هنوز دولت جایگزین شاه، سر کار بود ...
خواهرم با اجبار و زور شوهرش از ایران رفتن ... اون یه افسر شاه دوست بود ... و مملکت بدون شاه برای اون معنایی نداشت ... حتی نتونستم برای آخرین بار خواهرم رو ببینم.
علی با اون حالش ... بیشتر اوقات توی خیابون بود ... تازه اون موقع بود که فهمیدم کار با سلاح رو عالی بلده ... توی مسجد به جوان ها، کار با سلاح و گشت زنی رو یاد می داد... پیش یه چریک لبنانی ... توی کوه های اطراف تهران آموزش دیده بود.
اسلحه می گرفت دستش و ساعت ها با اون وضعش توی خیابون ها گشت می زد ... هر چند وقت یه بار ... خبر درگیری عوامل شاه و گارد با مردم پخش می شد ... اون روزها امنیت شهر، دست مردم عادی مثل علی بود ...
و امام آمد ... ما هم مثل بقیه ریختیم توی خیابون ... مسیر آمدن امام و شهر رو تمییز می کردیم ... اون روزها اصلا علی رو ندیدم ... رفته بود برای حفظ امنیت مسیر حرکت امام ... همه چیزش امام بود ... نفسش بود و امام بود ... نفس مون بود و امام بود.
◀️ ادامه دارد...
--------------
🖋"سالن مطالعه محله زینبیه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
#تحلیل_تاریخی
#تاریخ_غربگرایی_در_ایران
#محمدعلی_فروغی
📖 جایگاه محمدعلی فروغی در تاریخ معاصر
قسمت قبل؛ https://eitaa.com/salonemotalee/3416
🖋قسمت سوم
🔹برخی محقّقین، براساس اسناد جنگ جهانی دوم وزارت امورخارجه بریتانیا (که از سال ۱۹۷۲ استفاده از آن آزاد شد) دخالت انگلستان را در تعيين محمدرضا پهلوی بهعنوان شاه ایران رد میکنند و آنرا نتیجهی عمل مستقل و سريع فروغی میدانند. (۱۸)
و یا تصمیم انگلستان را در این زمینه به اعمال فشار فروغی مربوط میکنند. (۱۹)
🔹این ادعا در واقع تأثیرپذیری از تلاش خود مقامات انگلیسی است، که کوشیده و میکوشند تا مداخلهی خود را در امور داخلی یک کشور مستقل (ایران) پردهپوشی کنند؛ تا از نظر موازین و عرف بینالمللی در موضع تخطئه و اتهام قرار نگیرند.
🔹خاطرات ارتشبد فردوست و شرح مباحثات او با آلن چارلز ترات، دلیل مُتقنی است بر مداخلهی صریح و مستقیم و حتی خشن انگلستان در تعیین سرنوشت و حق حاکمیّت مردم ایران.
در این رابطه توجه به توضیح زیر ضرور است:
همانگونه که در سفارتخانههای بریتانیا و ایالات متحده آمریکا و اتحاد شوروی معمول است، و اسناد فراوانی در این زمینه افشاء گردیده، مقامات اطلاعاتی سفارتخانهها مستقل از سفیر و وزارت خارجه عمل میکنند و مستقیماً تابع مقام مافوق در کشور خود هستند و نه سفیر.
بنابراین، تباین اسناد رسمی وزارت خارجه با اسناد و مکاتبات اطلاعاتی، که گاه میتواند ناشی از تفاوت موضعگیریهای این دو نهاد باشد، امری طبیعی و معمول است.
برای رسیدن به یک تحلیل واقعی از حوادث شهریور ۱۳۲۰ در ایران، اسناد وزارت خارجه انگلستان به تنهایی کافی نیست و باید اسناد و مکاتبات آلن ترات با ستاد MI6 در لندن و اسناد و مکاتبات ارگان ما فوق آن یعنی JIC را نیز مورد بررسی قرار داد.
🔹بنابراین، عمل سریع فروغی در ابقای سلطنت پهلوی، قبل از آنکه وزارت خارجه انگلستان رسماً نظر دهد، بدان معنا نیست که او مستقل از انگلیسیها عمل کرده و مقامات لندن در این ماجرا دخالتی نداشتهاند.
مسلماً، فروغی قبلاً از طریق ترات مسئله را با لندن فيصله داده بود و پس از هماهنگی کامل و اخذ تصمیم نهایی (مذاکرات محمدحسن میرزا با سر هوراس سیمور معاون وزارت خارجه و هارولد نیکلسون رئیس بنگاه بی.بی.سی، که قاعدتاً باید نماینده اینتلیجنس سرویس باشد، در روز ۲۲ شهریور و تحلیل و ارزیابی نهایی آن) به این عمل «جسورانه» مبادرت ورزید.
🔹بهعبارت دیگر، آن نهادهایی که مسئولیت عملی این عملیات را بهعهده داشتند به نتیجهی قطعی رسیده بودند و تنها اعلام «رسمی» آن از سوی وزارت امور خارجه به سِر ریدر بولارد، چند روز پس از سوگند خوردن محمدرضا پهلوی در مجلس صورت گرفت؛ که این نیز بی «حکمت» نبود! (۲۰)
🔹در این میانه، آنچه جالب است نقش فروغی در این ماجرا است.
فروغی نه بهعنوان يك «مهره» و «عامل»، بلکه بهعنوان یک سیاستپرداز بسیار مؤثر عمل کرد و اهميّت و پرستیژ او بدان حد بود که سرویس اطلاعاتی از آن برای اقناع مقامات مهمی چون سِر آنتونی ایدن (وزیر خارجه) استفاده میکرد.
به عبارت دیگر، نظریهی فروغی نقش اصلی و تعیینکننده در تعیین سیاست خاورمیانهای انگلستان در ایران داشت!
◀️ فروغی و فرهنگ معاصر ایران
🔹فروغی حلقهی واسط نسل کهن فراماسونهای عهد قاجار (ملکمها و مشیرالدولهها) با فراماسونهای نسلهای بعد بود.
او در رأس حلقهای از متفکران و برجستگان فراماسونری ایران (حسن پیرنیا، تقیزاده، محمود جم، علی منصور، ابراهیم حکیمالملک و…) روح فراماسونری را، از طریق اهرم حکومت و سیاست، در کالبد فرهنگ جدید ایران، که در دوران پهلوی شکل گرفت، دمید.
🔹فروغی در سالهایی که بهظاهر خانهنشین بود، به جذب استعدادهای برجستهی علمی و فرهنگی پرداخت و با كمكهای بیدریغ مادی و سیاسی خود آنها را مورد حمایت قرار داد و بدینسان بر مشاهیر فرهنگی زمان خود نفوذ معنوی چشمگیر یافت.
🔹فروغی اندیشهپرداز سلطنت پهلوی بود.
نطق فروغی در مراسم تاجگذاری رضاخان، تمامی عناصر ایدئولوژی «شووینیسم شاهنشاهی» و «باستانگرایی» را، که بعدها توسط پیروان و شاگردان فروغی پرداخت شد، در برداشت. او در نطق خود رضاخان میرپنج را «پادشاهی پاكزاد و ایراننژاد» و «وارث تاج و تخت کیان» و ناجی ایران و احیاگر شاهنشاهی باستان و غیره و غیره خواند. اشتباه است اگر نطق فروغی را يك خطابه تملّقآمیز تصور کنیم! فروغی به تملّقگویی از رضاخان نیازی نداشت. او میخواست به دیگران بیاموزد که از این پس باید چگونه با رضاخان سلوك کرد و به رضاخان بیاموزد که از این پس باید چگونه به خود بنگرد!
ادامه دارد ...
قسمت بعد؛ https://eitaa.com/salonemotalee/3470
--------------
🖋"سالن مطالعه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
هدایت شده از 🌸 دختــران چــادری 🌸
◼️کمپین؛ با سایتهای مشوش اذهان عمومی برخورد جدی شود
🔸با سایتهای دیوار، دیجیکالا، اسنپ و فلایتیو به دلیل تشویش اذهان عمومی در ماجرای مهسا امینی برخورد شود.
🔹این رسانهها برای تبلیغ خود دست به تحریک احساسات مردم و تبلیغ علیه احکام اسلامی (حجاب) زدند.
🔸ما از قوه قضاییه درخواست برخورد با این گونه سایتها و افراد را داریم.
جهت شرکت در کمپین وارد لینک زیر شوید:
https://farsnews.ir/my/c/163695
🚨برای پیگیری موضوع در مجلس، نصف راه پیموده شده است