eitaa logo
•|صَمْت|•
220 دنبال‌کننده
576 عکس
127 ویدیو
5 فایل
صَمْت، سکوتی پر معنا چاهِ من است. و کاش یوسفی مصطفی‌ از آن سربرآورد، نه مغروقی مطرود! @Nazdikim69
مشاهده در ایتا
دانلود
تحول فردا از جرقه ی اندیشه امروز آغاز می‌شود ... چقدر ارزشمنده هدیه ای که هم خودش عزیزه و هم فرستنده اش :) خوش به سعادتت که در قامت مسئولیتِ مدیریتِ کنگره شهدای ب.د.ف توفیق خدمت به شهدا دانشجو معلم رو داری رفیق... 🌱 ‌
سال ۹۷ بود. یک شب سخت احوالش به هم پیچیده بود و گرفته. از آن روز ها بود که دنیا نیت کرده بود تاب و تحملش را محک بزند! شب، زیر سقف آسمان نشسته بود و با صاحبِ زمین و زمان نجوا میکرد. گفت و گفت. هرچه روی دلش سنگینی می‌کرد را گفت. اما باز هم مثل اکثر اوقات انتهای هم‌صحبتی اش با حضرت رسید به گلایه: « تو نیستی! قبول نیست اینجوری! آدم وقتی دلش تنگ میشه چیو ببینه ؟ کیو بغل کنه؟ آخه حتی رد و نشونی هم نداری! یه یادگاری هم بین ما نذاشتی! خدا ندیدنیه ولی یک نمادی گذاشته که روحِ تجسم گرای بشر رو آروم بکنه... ولی از تو برای ما جز اسم و چند نامه و داستان چیزی نمونده! من چیو ببینم تا یاد تو بیوفتم و احساس کنم کنارمی؟» سرشو بلند کرد و را دید! ماهی که آن شب خیلی زیبا و درخشان شده بود! لبخند زد! قلبش را شوق گرفت! انگار جوابش را گرفته باشد! و باز خطاب به آن غائب کرد و گفت:« پس از این به بعد ماه باشه نماد تو ^^ هرموقع دلم برات تنگ شد به ماه نگاه میکنم :)» و از آن پس هربار که نگاهش به ماه می‌افتد به ادب پا جفت میکند و زمزمه می‌کند: «السلام علیک یا صاحب الزمان»
{جواد کسی است که بدون درخواست می‌بخشد.}
•|صَمْت|•
{جواد کسی است که بدون درخواست می‌بخشد.}
غریب‌بن‌غریب بدون درخواست قلبم را پاک میکنی؟
جان امام چگونه جسم خاک را چنین ملکوتی میکند که حتی کاشی های صحن انقلاب تو دل را تکان میدهد از جای خود؟ کاش می‌توانستم تربتی از حرمت را به خانه بازگردانم. اما نیامد! هرچه اصرار کردم نیامد! خاک تو چه داشت؟ کاشی های گوشه صحن انقلابت چه؟
هیچ گیر کردنی دردناک تر از گیر کردن آدمی در ساخته های خودش نیست.
کاش عارفی را صدا بزنم. بگو به من یاد بده چگونه از خودت بیرون آمدی؟ چگونه از خودت «بی‌خود» شدی؟ چگونه خودت را کنار گذاشتی و پیوستی به آن نور ازلی؟ چگونه توانستی حَلّ و هَضْم در «او» بشوی؟ چگونه به مرتب فَناءِ فِی اللّٰه رسیدی؟
بگو... یادم بده چگونه از کالبد جسم و بافته های جان خودم بیرون بروم؟ خودی، خداست و خودی، هرچه نا‌خداست! بگو از کدام طرف بروم تا نا‌خداهایم را بیرون بریزم؟ من خودی که اثری از خدا نداشته باشد نمیخواهم‌! یا من او را میکشم یا او جان مرا میگیرد‌. پس یادم بده چگونه ذبح کنم سر قربانی ای را که اگر من نذر «او» نکنم و جانش را نستانم او چنگِ نفس به گلوی من خواهد انداخت و انقدر فشار خواهد داد و آنقدر عبادت طاغوت را خواهد کرد که همه ی آن نذر «غیر» شود!