#حب_الحسین_یجمعنا ❤️
جا مانده های قافله ی اربعین تو
آقـــــا دوای درد دل خود کجا کنند..!!!
#_8روزمانده_به_اربعین
j๑ïท➺ @sangarshohada🕊
❃↫🌷«بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن»🌷↬❃
#پیاده_روی_اربعین
سال 93 اربعین پیاده رفت کربلا که بیست وپنج ساله بود اراده خاصی به حضرت عباس علیه السلام داشت وقتی وارد حرم شده بودن بعلت اذحام جمعیت پاروی پایش می گذارند چون پاهایش تاول زده بود بشدت درد می گیرد و رضا ناخودآگاه فریاد می زند که همزمان جمعیت زیاد
اونو به دیوار می کوبد و به زمین
می افتد ؛ خودش می گفت من تنبیه شدم که به دیوار کوبیده شدم نباید صدایم رو در حرم حضرت عباس بلند می کردم وشروع به گریه وتوبه می کند ؛ اولین نذرش برای استخدام در آتشنشانی با اولین حقوقش گوسفندی در روز تاسوعا برای حضرت عباس علیه السلام بود .که اولین وآخرین سالی بود که نذرش راداد.
#شهید_رضا_نظری🌷
#شهید_اتش_نشان
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
هرکه در محفل ما گِرد آید
لقبِ مَرد به او خواهیم داد ...
#نوجوانان
#تیپ_انصارالرسول
#منطقه_ثلاث_باباجانی
j๑ïท ➺ @sangarshohada🕊🕊
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
✔همسر شهید یعنی رضایت نامه شهادت...
.✔ یعنی تکیه گاه ...
.✔یعنی سنگ صبور یک مرد آسمانی...
.✔ یعنی بدرقه ی روز آخر... .
✔ یعنی قرآن بالاسر...
.✔ یعنی اضطراب و دلهره...
.✔ یعنی منتظر یک تماس... .
✔ یعنی دعای سلامتی... .
✔ یعنی محرم اسرار شهید...
.✔ یعنی هم مادر هم پدر ...
.✔ یعنی خبر شهادت...
✔یعنی آخرین دم گوشی های زیر تابوت .
✔ یعنی پنجشنبه های دلتنگی...
.✔یعنی مسافر گلزار شهدا....
✔یعنی طعنه ها و کنایه ها... .
✔ یعنی عزت و صلابت...
.✔ یعنی همیشه عاشق... .
✔ همسر شهید یعنی خود شهید یعنی شهیده ....
(همیشه دوستت دارم ای شهید)
.
.
📎پ ن:
تقدیم به همه ی همسران شهدا...
عشق شما پاک ترین عشق بود و هست و خواهد بود ....در پناه شهیدتان ...🌷
j๑ïท ➺ @sangarshohada🕊🕊
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#شب_زیارتی_ارباب
کار دستم داد آخر قلب ناپاکم حسین !💔
#اربعین پای پیاده، رفت از دستم که رفت..😔
j๑ïท ➺ @sangarshohada🕊🕊
سلام یکی از خادم های سنگر دچار این ویروس منحوس کرونا شده...برای سلامتیشون ام یجیب بخونید🌷
🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃
✫⇠ #برزخ_تکریت
✍ خاطرات آزاده : حکیمی مزرعه نو
● #قسمت_چهل_و_هفتم
💠 وضعیت بهداشتی الرشید
هرکدام از غرفه ها خود داستان جداگانه ای دارد .
اتفاقاتی که مثلا در غرفه ما افتاده با اتفاقاتی که در سایر غُرف رخ داده قطعا متفاوت و منحصر به فرد می باشد.
به همین خاطر خاطرات دوستان آزاده در الرشید در عین حالی که در یک بند بسر می برده اند متفاوت است.
البته شباهتهایی وجود دارد و یکسری اتفاقات در حد کل بند بوده که قطعا اکثر دوستان حضور ذهن دارند.
شبها که درها بسته می شد امکان رفت و آمد به قسمت راهرو و دستشویی نبود و بعضی از دوستان به علت محیط غیر بهداشتی و سوء تغذیه به اسهال مبتلا می شدند و چاره ای جز قضای حاجت در همان محیط نبود و لذا طرف را به گوشه ای از اتاق هدایت و با حایل کردن پیراهنی به عنوان پوشش ، طرف مجبور بود داخل پارچ آبخوری قضای حاجت کند.
تصوّر بفرمایید در اتاق کوچکی با انبوه جمعیت ، جدای از درد ناشی از بیماری اسهال ، طرف بخواهد در همان مکان خود را راحت کند.
البته محیط به علت عفونت زخمهای مجروحین و عدم استحمام و البسه آلوده و... غیر قابل تحمل و مشمئز کننده بود لکن ما به آن عادت کرده بودیم.
تازه برای شستن همین ظرف ، آب کافی دراختیار نبود و بدتر از آن اینکه مجبور بودیم از همان ظرف برای آب شرب هم استفاده کنیم لذا بالاجبار به هنگام شستشو در حد رفع نجاست اکتفا می شد که حالا بماند....
آب مورد نیاز بند توسط تانکر از بیرون تامین می شد که اکثرا در همان لحظات اول تمام و بعضا هم عمدا قطع می کردند.
یکی از روشهای تهیه آب ، مکیدن شیر آب توالت بود بدین شکل که شیر آب توالت را مکیده و با نگهداری آب در دهان و انتقال آن به پارچ شاید مقداری آب تهیه شود.
در ارتباط با استفاده از ظرف آبی که اشاره شد شاید بعضی دوستان بگویند خوب مگر مجبور بودید از همان ظرف ، آب بخورید ، نمی خوردید ، فوقش این بود که می مُردید.
درست ، ولی وقتی با دنیای واقعی مواجه بشید و طعم تشنگی را بچشید ، و واقعیت را لمس کنید شاید نظرتان عوض شود.
ضمن اینکه هیچ کدام از وقایع و رویدا هایی که ما با آن دست و پنجه نرم می کردیم حالت عادی و طبیعی نداشت و اگر ما می خواستیم مثلا در این یک مورد مقاومت کنیم در مقابل صدها اتفاق غیر منتظره دیگر چه کار می توانستیم بکنیم ضمن اینکه شرعا هم چنین اجازه ای نداشتیم و دشمن بعثی هم خواستار درهم شکستن اراده ما بود و اگر همه ما هم می مردیم هیچ اتفاقی نمی افتاد.
درسی که در این زمینه می شود گرفت اینکه آدمی در سخت ترین شرایط و کمبودها می تواند مدت زیادی دوام بیاورد انسانی که با دو قاشق برنج و یک قلپ آش هم زنده می ماند چقدر برای دو روز زندگی فانی دنیا وقت ارزشمند خود را صرف جمع آوری ذخایر دنیا می کند با اینکه می داند سرانجام رفتنی است .
البته این مهم با کار و تلاش و فراهم کردن لوازم آسایش خانواده و هم نوعان منافاتی ندارد که عین عبادت است .
ادامه دارد..✒️
⛔️کپی ونشر ممنوع..چون این خاطرات هنوز چاپ نشده نویسنده راضی به نشرش نیستند..فقط همینجا بخونید🌹
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
↫✨« بــِســـم ِ ربـــــــِّـ الــشــــُّـهـداءِ والــصــِّـدیــقــیــــن »✨↬❃
#دویست_و_شانزدهمین
#ختم_قران_شهدا
ختم قران به نیابت از شهدا وتعجیل در ظهور اقا...لطفاجزهای انتخابی خود را به ای دی زیر بفرستید..
@R199122
📿 3 📿 6 📿 7 📿 9 📿 10 📿 16 📿 17 📿 20 📿 22 📿 23 📿 25 📿 26 📿 27 📿 28 📿 29 📿 30 📿
وتعداد صلوات های خودرا اعلام کنید تاکنون
صلوات ختم شده⇩⇩⇩
( #s2_840_984)
ว໐iภ↬ @sangarshohada 🕊🕊
🍃🌸 #تلــاوٺ_قرآטּ_صبحگاهے 🌸🍃
133
ڪلام حق امروز هدیہ
به روح:
#شهید_رضا_نظری
╔══ ⚘ ════ 🕊 ══╗
@sangarshohada
╚══ 🕊 ════ ⚘ ══╝
°
من از تکرار خوشم نمیآید
دلم نمیخواهد چیزی را
مدام برای کسی تعریف کنم...
.
اما میدانی چیست؟
دلم میخواهد
از تو ببینم
از تو بشنوم
از تو بگویم... بارها و بارها
.
من زیاده روی و اسراف
در دوست داشتنت را دوست دارم!...
.
.
#قهرمانِمن
#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
#صبحتون_شهدایی🌷
j๑ïท ➺ @sangarshohada🕊🕊
#خاطرات_شهید
هیچ وقت باصدای بلند حرف نمیزد. رفتاروعمل خوب اوبودکه همیشه مرا متوجه اشتباهاتم می کرد. مثلااگر میخواست بگوید، حجابت راحفظ کن، از میان عکسهایم آن یکی راکه باچادر گرفته بودم، انتخاب میکردومی گفت:
این خوب است. اینجاخیلی قشنگ شده ای.
همان مدت کمی که درخانه بودند، اختصاص داشت به خانه وخانواده وباتوجه به اینکه مادرم تنهادختر خانواده شان بودند، پدرم بادرک شرایط زندگی گذشته مادرم، اجازه نمی دادند ایشان برای انجام کارهای منزل متحمل سختی بشوندواکثرکارهارا خودشان انجام میدادند.
✍راوی:دخترشهید
#شهید_علی_غیوراصلی
#سالروز_شهادت 🌷
j๑ïท ➺ @sangarshohada🕊🕊
#حب_الحسین_یجمعنا ❤️
با کوله بــار اشکم
باکــوله بار آهـم...
اربعین سال بعد
ایشالله تـــوی راهـــم...
#_6روزمانده_به_اربعین
j๑ïท➺ @sangarshohada🕊