پیامبر اسلام(ص):
مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة؛ هر کس بميرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلى مرده است.
مناقب ابن شهرآشوب، ج۱، ص۲۴۶
@sarallah73
128دیگر به نخل آرزویم برگ پیداست.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
دیگر به نخل آرزویم برگ پیدا نیست
مداحی
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
@sarallah73
1389-02-27 Zahra(s).mp3
زمان:
حجم:
27.3M
#سخنرانی
حضرت زهرا(س)
@sarallah73
98_11_09_Shahadat Hazrat Zahra(S).mp3
زمان:
حجم:
27M
#سخنرانی
«شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ۹۸»
@sarallah73
مرحوم «شیخ باقر کاظمی» فرمود: شیخ حسین خودش می گفت من چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه رفتم و دقت کردم که حتی یک شب تعطیل نشود، شب چهارشنبه آخر که از شبهای زمستان و ابری و تاریک و باد تندی با نم نم باران می آمد، من به مسجد کوفه رفتم.
چون از سینه ام خون می آمد و وسیله ی جلوگیری آن را نداشتم همان بیرون مسجد در روی دکه ای که کنار در مسجد است نشستم و اتفاقا چیزی نداشتم که به خودم بپیچم تا سرما نخورم.
فقط مختصری قهوه آورده بودم و آتشی درست کرده بودم، تا چند فنجان قهوه بخورم کسی آن اطراف نبود فوق العاده دلتنگ بودم، غصه ام زیاد شده بود و دنیا در مقابل چشمم تاریک شده بود.
خدایا! چهل شب چهارشنبه است، به اینجا می آیم، نه کسی را دیده ام و نه چیزی برایم ظاهر شده و نه حوائجم برآورده گردیده است، این همه مشقت و رنج کشیدم.
چه شبهائی که با ترس و لرز، خود را به امیدی به این مسجد رساندم ولی هیچ خبری نشد.
در این فکرها بودم، خواستم فنجانی قهوه بریزم و بخورم، دیدم مرد عربی از طرف در اول مسجد متوجه من شده و به طرف من می آید.
وقتی از دور او را دیدم، ناراحت شدم، با خودم گفتم که این مرد از عربهای بادیه است، از اهالی اطراف مسجد است، نزد من می آید که قهوه را بخورد و مرا در این شب تاریک بی قهوه بگذارد و ناراحتی مرا زیادتر کند، آخر من بسیار کم قهوه آورده بودم.
به هر حال به من رسید و سلام کرد و اسم مرا برد و در مقابل من نشست.
از اینکه اسم مرا می دانست، تعجب کردم، زیرا من او را هرگز ندیده بودم، بعد با خودم فکر کردم، که شاید او از افرادی است که در اطراف نجف اشرف زندگی می کند و من بر آنها وارد می شدم و میهمان آنها می گردیدم!
لذا از او پرسیدم: از کدام طایفه ی عرب هستی؟
گفت: من از بعضی از آنها هستم.
بعد از آن من از هر یک از طوائف عرب که در اطراف نجف اشرف بودند سؤال کردم و گفتم: شما از آن قبیله هستی؟
گفت: نه، از آنها نیستم. من عصبانی شدم او را مسخره کردم و گفتم: تو از طری طری ای و این کلمه ای بود که معنائی نداشت و من آن جمله را از روی ناراحتی به او گفتم.
ولی او ناراحت نشد و تبسمی کرد و گفت: بر تو حرجی نیست من اهل هر کجا باشم، بگو تو برای چه به اینجا آمده ای؟
گفتم: به تو فائده ندارد، که بدانی چرا من اینجا آمده ام.
گفت: چه ضرر دارد، برای تو که به من بگوئی برای چه به اینجا آمده ای؟
من از حسن خلق او و خوب حرف زدنش تعجب کردم و از او خوشم آمد و کم کم هر چه بیشتر حرف می زد محبتم به او زیادتر می شد.
تا آنکه توتون برداشتم و برای او سبیل (چپق) چاق کردم و به او دادم.
او گفت: من نمی کشم.
بعد برای او یک فنجان قهوه ریختم و به او دادم، او از من گرفت و لب زد و به من داد و گفت: تو این را بخور.
من گرفتم و آن را خوردم ولی آنا فآنا محبتش در دلم زیادتر می شد.
به او گفتم: ای برادر! خدا امشب تو را برای من رسانده که مونس من باشی آیا می آئی با هم برویم، کنار قبر حضرت مسلم بنشینیم؟
گفت: بله می آیم، ولی تو باید شرح حال خودت را برایم نقل کنی.
گفتم: ای برادر! سرگذشتم را برای تو نقل می کنم.
من مرد فقیر و ناداری هستم، از آن روزی که خود را شناختم، فقیر و بی چیز بوده ام تا به حال.
ضمنا چند سال است که از سینه ام خون می آید و علاجش را نمی دانم و از طرف دیگر زن ندارم و به دختری از اهل محله ی خودمان علاقه مند شده ام که او را به من نمی دهند در این حال ملاها به من گفتند: اگر بخواهی به حوائجت برسی متوجه به حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) بشو و چهل شب چهارشنبه در مسجد کوفه بیتوته کن که آن حضرت را خواهی دید و حاجتت را خواهی گرفت و امشب شب چهارشنبه ی آخر است چیزی ندیده ام و این همه زحمت کشیده چیزی ملتفت نشده ام این است حوائج من.
او گفت: اما سینه ی تو خوب می شود و اما آن زن را به همین زودی به تو می دهند و اما فقرت همین طور هست تا از دنیا بروی.
من متوجه اینکه او این گونه حرف می زند نشدم.
به او گفتم: آیا کنار قبر حضرت مسلم نمی رویم؟
گفت: برخیز برویم و ایشان جلوی من راه می رفتند وقتی وارد مسجد شدیم به من گفت: آیا دو رکعت نماز تحیت مسجد نمی خوانیم؟
گفتم: چرا، او جلو ایستاد و من هم با فاصله ای عقب سر او ایستادم و مشغول نماز شدم وقتی سوره ی حمد را می خواندم دیدم او به نحوی مشغول قرائت است که مثل قرائت و حال او را در کسی ندیده بودم، با خودم گفتم، شاید او حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) باشد او در حال نماز بود ولی نور عظیمی به او احاطه کرده بود که من نمی توانستم او را ببینم، ولی قرائت او را می شنیدم و بدنم می لرزید، می خواستم نمازم را قطع کنم ولی از ترس آن حضرت قطع نکردم و به هر نحوی بود نمازم را تمام کردم.
@sarallah73
اما بعد از نماز دیدم، آن نور بالا رفت، مشغول گریه شدم و از آن حضرت به خاطر سوء ادبی که در بیرون مسجد کرده بودم، عذر خواستم و گفتم: ای آقای من! به من وعده دادی که به کنار قبر حضرت مسلم برویم، در بین اینکه، این جمله را می گفتم، دیدم آن نور به طرف قبر حضرت مسلم حرکت کرد، من هم عقب او رفتم، نور در فضای زیر گنبد حضرت مسلم قرار گرفت و او آنجا بود و من مشغول گریه و زاری بودم، تا آنکه صبح شد و آن نور به آسمان عروج فرمود.
بعد از این جریان، سینه ام خوب شد و پس از چند روز آن دختر را به من دادند ولی فقرم همچنان به حال خود باقی است
@sarallah73
از منظر اعتقادات دینی هیچ زمانی را نمیتوان یافت که جهان خلقت بدون امام و راهنما و واسطه ارتباط با خداوند باقی بماند. این نکته در کلمات امام علی(ع) نیز مورد تأکید قرار گرفته است. از جمله در حکمت ۱۴۳ نهج البلاغه امام به کمیل چنین میفرمایند: اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ وَ کَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُولَئِکَ أُولَئِکَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً أُولَئِکَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ الدُّعَاهُ إِلَى دِینِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْیَتِهِم. خداوندا، آرى زمین از کسى که به حجّت خدا براى خدا قیام نماید تهى نمى ماند، قائمى آشکار و مشهور، یا ترسان و پنهان، تا دلایل الهى و بیّناتش باطل نگردد. اینان چند نفرند، و کجایند؟ به خدا قسم عددشان اندک، و نزد خداوند از نظر منزلت بسیار بزرگند،.. اینان جانشین حق در زمین، و دعوت کنندگان به دین خدا هستند. آه آه که چه مشتاق دیدار آنانم!
نهج البلاغه (للصبحی صالح) ص۴۹۷ و الغیبه( للنعمانی)، النص، ص: ۱۳۶ و کمال الدین و تمام النعمه، ج ۱، ص: ۲۹۱
@sarallah73
. «جابر بن عبدالله انصاری» در حدیثی طولانی سخن از لوحی میزند که نزد حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) بوده است که در آن ویژگیهای جانشینان پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) ذکر شده بود، او میگوید: «در لوح نوشته شده بود از قول پیامبر اکرم(صلّیاللّهُعلیهوآله): ... از او فرزندى به وجود خواهم آورد به نام حسن كه مردم را به راه من دعوت مىكند و خزانهدار گنجينه علم من است، سپس آن را با فرزندش كه مايه رحمت براى همه عالم است كامل مىگردانم، كمال موسى، نورانيّت عيسى و صبر ايّوب در او جمع است، در زمان او، اوليای من مورد خفّت و ذلّت واقع مىشوند، سرهاى آنها را همچون سرهاى ترك و ديلم(كه دشمنان اسلام بودهاند) به يكديگر هديّه مىدهند و سوزانيده مىشوند، مرعوب و وحشت زدهاند، زمين از خون آنان رنگين مىشود، و فغان و فرياد و آه و ناله در بين زنانشان فراگير مىگردد، آنها به حقّ، اوليای من هستند. توسّط آنها هر فتنه ظلمانى را دفع مىكنم، به وسيله ايشان زلزلهها را برطرف مىكنم و ثقل و سنگينى و سختى را مرتفع مىسازم، بر آنان باد درود و رحمت پروردگارشان و آنها هستند كه هدايت يافتهاند».[1]
حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) در سخنان خویش به چند نکته مهم اشاره میکنند:
1. مهدی موعود(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) نهمین فرزند از نسل امام حسین(علیهالسلام) است، این نکته از آن جهت اهمیت زیادی دارد که ادعای بسیاری از مدعیان دروغین مهدوی را بر ملا میکند، که از آن جمله میتوان از گروههایی مانند: کیسانیه، ناووسیه و... و یا از افرادی مانند مهدی خلیفه عباسی و ... نام برد.
2. آن حضرت تلاش کردهاند در اوج خفقان ــ بعد از وفات پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) با بشارت قیام امام زمان(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) ــ امید را در دل پیروان خویش زنده نگه دارند، و به این نکته اشاره کنند که پیروزی نهایی از ایشان است.
3. حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) ــ با بیان فتنههایی که در آینده پیش میآید ــ به پیروان خویش این هشدار را میدهد که باید خویشتن را آماده سختیهای بیشتری کنند و به سادگی از میدان خارج نشوند، و بدانند که با استقامت در این مسیر، به بالاترین مقام نزد خداوند متعال دست خواهند یافت.
4. این گونه احادیث باز گو کننده این واقعیت است که موضوع ظهور حضرت مهدی(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) از چنان اهمیتی برخوردار بوده که حتی در زمانی که حوادث ناگواری برای خاندان اهل بیت(علیهالسلام) پیش آمده، این موضوع فراموش نشده و به آن تصریح کردهاند.
_________________________________________
پینوشت
[1]الغيبة، شیخ طوسی، دار المعارف الإسلامية، 1411 ق، ص146.
@sarallah73
فَاسْتَبِقُواْ الْخَيرَاتِ أَينَ مَا تَكُونُواْ يأْتِ بِكُمُ اللّه جَمِيعًا إِنَّ اللّه عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ
پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد هر كجا كه باشيد خداوند همگى شما را جمع مى کند همانا خدا بر همه چيز تواناست.
بقره148
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:
خدا به او (حضرت مهدی) عمر طولانی می دهد، سپس همانند جوانی کمتر از چهل سال او را ظاهر می کند تا معلوم شود خداوند بر هر کاری تواناست.
[کمال الدین، ج۱، باب۲۹، ح۲]
#آیات_قرآن_امام_زمان_عج
@sarallah73