حضرت مجتبی علیهالسلام بیش از بیست و پنج مرتبه با پای پیاده از مدینه به قصد زیارت خانهی خدا به مکه رهسپار شد. در یکی از سفرها، پاهای حضرت ورم کرده و صدمه دید. یکی از خدمتکاران عرض کرد: «یابن رسول الله! اگر سوار شوید ممکن است قدمهایتان بهبود یابد.»
امام علیهالسلام فرمود: «نه! اما در منزلگاه بعدی سیاه پوستی نزد تو خواهد آمد و در دست او روغن و پمادی است که درمان ورم قدمهای من در آن است، تو آن روغن را از او بخر.»
خدمتکار گفت: «پدر و مادرم به فدایت، سابقه ندارد کسی در این منازل چیزی بفروشد.»
امام علیهالسلام فرمود: «آن مرد در نزدیک منزلگاه بعدی است.»
خدمتکار گوید: «همین که مقدار کمی از آن محل گذشتیم ناگاه آن سیاه پوست پیدا شد!».
امام علیهالسلام به من فرمود: «آن شخص سیاه همین مرد است.»
من نیز نزد او رفتم و تقاضای روغن نمودم.»
مرد سیاه پوست: «این پماد را برای که میخواهی؟»
خدمتکار: «برای حسن بن علی.»
سیاه پوست: «لطفا مرا به حضور آن حضرت راهنمایی کن.»
و آنگاه با هم به محضر امام علیهالسلام شرفیاب شدند.
مرد سیاه پوست گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد، من نمیدانستم که روغن را برای شما میخواهند، اجازه دهید که قیمتش را نگیرم، چرا که من از ارادتمندان و نوکران شما هستم و اکنون از شما حاجتی دارم و آن این است که به هنگام جدا شدن از همسرم او را درد زایمان بود، از خدا بخواهید که به من پسری سالم و دوستدار شما اهلبیت مرحمت فرماید.»
امام علیهالسلام فرمود: «به خانهات برگرد که خداوند به تو پسری سالم عطا فرموده و او از شیعیان ما میباشد.»
آن شخص با عجله به خانهاش بازگشت و همسرش را مشاهده کرد که پسری سالم به دنیا آورده است. پس مجددا به قصد تشکر به محضر امام حسن علیهالسلام بازگشت.
آن کودک بعدها از شاعران و مادحین خالص و ممتاز آل محمد علیهمالسلام گردید و با نام «سید حمیری» معروف گشت.
امام علیهالسلام نیز از آن روغن استفاده کرد و در دم درد پاهایش برطرف گردید.
#امام_حسن_علیه_السلام
@sarallah73
سفارش حضرت امام رضا علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
ای عبدالعظیم! سلام گرم مرا به دوستدارانم برسان و به آنان بگو: در دلهای خویش برای شیطان راهی نگشایند و آنان را به راستگویی در گفتار و ادای امانت و سکوت پرمعنا و ترک درگیری و جدال در کارهای بیهوده و بی فایده فراخوان و به صله رحم و رفت و آمد با یکدیگر و رابطه گرم و دوستانه با هم دعوت کن، چرا که این کار باعث تقرب به خدا و من و دیگر اولیاء اوست دوستان ما نباید فرصتهای گرانبهای زندگی و وقت ارزشمند خود را به دشمنی با یکدیگر تلف کنند. من با خود عهد کردهام که هر کس مرتکب اینگونه امور شود یا به یکی از دوستانم و رهروانم خشم کند و به او آسیب رساند از خدا بخواهم که او را به سختترین کیفر دنیوی مجازات کند و در آخرت نیز اینگونه افراد از زیانکاران خواهند بود به دوستان ما توجه ده که خدا نیکوکرداران آنان را مورد بخشایش خویش قرار داده و بدکاران آنان را جز، آنهایی که بدو شرک ورزند و یا یکی از دوستان ما را برنجانند و یا در دل نسبت به آنان کینه بپرورند، همه را مورد عفو قرار خواهد داد اما از آن سه گروه نخواهد گذشت و آنان را مورد بخشایش خویش قرار نخواهد داد جز اینکه از نیت خود بازگردند و اگر از این اندیشه و عمل زشت خویش بازگردند، مورد آمرزش خواهند بود اما اگر همچنان باقی باشند، خداوند روح ایمان را برای همیشه از دل آنان خارج ساخته و از ولایت ما نیز بیرون خواهد برد و از دوستی ما اهل بیت نیز بی بهره خواهند بود و من از این لغزشها به خدا پناه می برم .
شهادت امام رضا علیه السلام سال97.mp3
زمان:
حجم:
63.6M
سخنرانی شهادت امام رضا علیه السلام 97
14divaneam agar ke behesht arezoo.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
دیوانه ام اگر که بهشت آرزو کنم
آیم اگر به کوی تو یا ثامن الحجج
#امام_رضا_علیهالسلام
@sarallah73
ezne dokhool emam reza(a)ezne dokhool.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
اذن دخول امام رضا علیهالسلام ۲
#امام_رضا_علیهالسلام
@sarallah73
hargah karam zar shod-MASHHAD-MABAS.mp3
زمان:
حجم:
5.9M
هر گاه کارم زار شد گفتم علی موسی الرضا
هر شب دلم بیمار شد گفتم علی موسی الرضا
#امام_رضا_علیهالسلام
@sarallah73
شیخ جعفر مجتهدی رحمت الله علیه:
در هر کجای عالم که قلباً امام رضا علیهالسلام را صدا بزنید و به ناحیه مقدسه ایشان توجه کنید آن بزرگوار سریعاً نظر میکنند و این معنای حقیقی کلمه انیس_النفوس است.
@sarallah73
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:
بر منبرها به مردم بگوید و دستور بدهید که توبه کنند و برای فرج و تعجیل ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) دعا کنند. این دعا، واجب کفایی نیست که همانند وجوب نماز بر مرده باشد، و اگر یک یا چند نفر از مردم بر مرده نماز گذارند، تکلیف از دیگر مردم برداشته شود؛ بلکه، همانند نمازهای روزانه، بر تمام مکلفان واجب است که انجام دهند.
@sarallah73
5 ربيع الاول
وفات حضرت سكينه (عليها السلام )
حضرت سكينه دختر امام حسين 56 سال پس از واقعه كربلا، در مدينه وفات كرد.
مادر ايشان حضرت رباب است كه با هم در واقعه كربلا حضور داشتند، و همواره با اسرا به كوفه و شام رفتند.
در صبح روز رحلتش نفس زكيه چهارصد دينار عطر و عود خريد و پيرامون تابوت آن حضرت در مجمره ها سوزانيد. خالد بن عبد الملك حاكم مدينه كه در نظر داشت با به تعويق افتادن تشييع جنازه بر اثر گرمى هوا به بدن مطهر جسارت شود، گفت : ((صبر كنيد من براى نماز خواندن بر جنازه مى آيم )). ولى نيامد. لذا جنازه مبارك آن حضرت تا شب دفن نشد. پس از آن حضرت سجاد (عليه السلام ) بر جنازه آن حضرت نماز خواندند و آن حضرت را با احترام به خاك سپردند.
والده اش (رباب ) دختر (امرءالقیس ) است که او نیز مادر همان طفل رضیع است که در کربلا، به زخم تیر، شهید گشت و رباب را بعد از شهادت امام حسین (ع )، اشراف قریش ، خواستگارى کردند که ابدا اجابت نکرد و گفت : من بعد از مواصلت با پیغمبر با کس دیگر، مواصلت نکنم و بعد از امام حسین (ع ) شوهرى دیگر نخواهم و در مجلس ابن زیاد چون نظرش بر سر شوهرش افتاد، بى تاب شده و آن سر را گرفت و بوسید و در کنار خود نهاد و نوحه سرایى کرد.
بعد از واقعه کربلا، یک سال زیاده زنده نماند و لایزال در گریه و سوگوارى گذرانید و از آفتاب ، به سایه نیامد تا وفات یافت .
ابن اثیر در کامل گفته که قولى است که رباب یکسال سر قبر امام حسین (ع ) اقامت نمود و پس آن ، عود کرد به مدینه و از غصه و حزن بر آن حضرت وفات یافت .
وقایع الایام شیخ عباس قمی
لوائج الشجعان،ص223"
@sarallah73
روضه حضرت سکینه علیها سلام . طاهری.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
روضه حضرت سکینه سلام الله علیها
@sarallah73
بیگل رویت، پدر! از زندگی دل برگرفتم
دست شستم از دو عالم، چون تو را دلبر گرفتم
یاد داری قتلگه، نشناختم جسم شریفت؟
خم شدم، بابا! نشانت را ز انگشتر گرفتم
هر چه کردم جستوجو انگشت و انگشتر ندیدم
پس سراغ حضرتت از عمّهی مضطر گرفتم
در مقام قُرب بودم، مات جسم چاکچاکت
تا برای شیعیان، پیغام از آن حنجر گرفتم
سوختم، آتش گرفتم، چون که خود از شیعیانم
ز اوّلین پیغام تو، دستور تا آخر گرفتم
داشتم میمُردم از غم، در کنار کشتهی تو
لب بر آن حنجر نهادم، زندگی از سر گرفتم
بر تن آزردهی من بوسه میزد تازیانه
من برای توشهی ره، بوسه زآن پیکر گرفتم
بس که سیلی زد عدو، در راه وصلت بر رخ من
پیکرم نیلی شده، سبقت ز نیلوفر گرفتم
از زمانی که سرت در کوفه شد، مهمان خولی
تو شدی خاکستری، من رنگ خاکستر گرفتم
خواهر کوچکترم چون دید، رأست را به نیزه
داشت جان میداد، من ماتم بر آن خواهر گرفتم
خوش به حال خواهرم! جان کرد قربانِ سرِ تو
من گرانجانم که ماندم، قبر تو در بر گرفتم
این من و این جان ناقابل، فدای خاک کویَت!
تا نپنداری به جز تو، دلبر دیگر گرفتم
مجلس نامحرمان دیدی مرا، بازوی بسته
آستین را پیش رویَم ـ چون نَبُد معجر ـ گرفتم
خوب میخواندی تو قرآن، ای فدای اشک چشمت!
تو میان طشت زر بودیّ و من آذر گرفتم
خود شنیدی، ای شه «مظلوم»! میگفت آن ستمگر:انتقام خویش را از آل پیغمبر گرفتم
#حضرت_سکینه
@yamahdisarallah73