امام مهدى عليه السلام در نامه اى از آن حضرت به شيخ مفيد :
هريك از شما بايد كارى كند كه به محبّت ما نزديك شود و از كارى كه او را به نفرت و خشم ما نزديك مى سازد دورى كند؛ زيرا كه قضيه [ظهور] ما ناگهانى و بى خبر اتفاق مى افتد به طورى كه ديگر نه توبه اى به حالش سودمند مى افتد و نه پشيمانى از گناه، از كيفر ما مى رهاندش.
الاحتجاج : جلد 2 صفحه 599
@sarallah73
امام رضا علیه السلام:
بأبی و أمّی سمیّ جدّی، صلیاللّه علیه و آله، و شبیهی و شبیه موسی بن عمران، علیهالسلام، علیه جیوب النور یتوقّد من شعاع ضیاء القدس.
امام رضا علیه السلام:
پدر و مادرم به فدای او که همنام جدّم، شبیه من و شبیه موسی بن عمران است. بر او نوارهای نورانی است که از پرتو نور قدس روشنایی میگیرد.
#کمال الدین و تمام النعمة
@sarallah73
98.4.14 ولادت امام رضا علیه السلام .mp3
زمان:
حجم:
71.7M
#سخنراني
ولادت امام رضا علیه السلام
@sarallah73
#تشرف یکی از روضه خوانهای امام حسین علیه السلام
حدود هشتاد سال پیش برای یکی از علمای اصفهان که از سادات خیلی اصیل هم هستند تشرفی پیش آمده بود که خیلی جالب است.
ايشان جوان بوده و سوار الاغ مى شده و اطراف اصفهان تبلیغ مى رفته و روضه مى خوانده است. دهه اول محرم بوده، به يكى از روستاهای اطراف مى رود و منبرش را می رود. آن روز برف سنگينى مى آمده است.
وقتى اين روضه تمام مى شود بايد به يك روستای ديگر با فاصله مثلاً يك فرسخ برود. سوار الاغ که مى شود برود، يكى از اهالى اين آبادى مى آيد و مى گويد:« آقا سيد تو راه گرگ و حيوانات درنده هستند مى خواهید يكى، دو نفر همراهتان بفرستيم؟
ايشان مى گويد: مى روم مشكلى نداره» و قبول نمی کند همراهی بیاید.
نقل می کند عباى زمستانيم را به سر كشيدم و سوار بر الاغ شدم و رفتم. برف سنگينى مى آمد. برف سنگينى هم به زمين نشسته بود. مى گويد مقدارى كه آمدم احساس کردم، گويا يك سوارِ ديگر از پشت سر من، دارد مى آيد.
منتهى از بس برف سنگين بود، حوصله نكردم سرم را بیرون بیاورم و ببينم کیست. حدس زدم یه نفر از روستا آخرش آمده مراقب من باشد.
بعد آن آقا كه پشت سر من مى آمد گفت:« آ سيد مصطفى سلامٌ عليكم».
گفتم:« سلام عليكم» .
گفت: «مسئلةٌ»(یعنی سوالی داشتم؟)
گفتم:« بفرماييد».
گفت:« آيا در روز عاشورا دشمن بر جسد حضرت سيدالشهداء اسب تاخت؟
گفتم:« بله من در تاريخ خوانده ام كه چنین کاری کرده اند.
آن آقا گفتند:« و اسب ها هم بر بدن رفتند؟»
گفتم: «بله در تاريخ هست كه اسب ها هم بر بدن رفتند.»
مدتى گذشت و يك خورده جلوتر آمديم. بازآن آقا گفتند:« آسيد مصطفى! آيا متوكل عباسی خواست قبر حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) را، منهدم كند؟»
گفتم: بله سعى كرد كه از بين ببرد».
گفت:« گاوها را فرستاد كه قبر را شخم بزنند و مساوى كنند؟»
گفتم:« من در تاريخ خوانده ام كه فرستادند اما گاوها نرفتند».
گفت« چطور؟ اسب كه حيوان نجيب و خوش فهمى است و در عالم خودش بيش از گاو متوجه می شود، اما بر جسد و بدن مبارك حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) رفت ولى آن گاوها حتى بر قبر مطهر هم نرفتند و شخم نزدنند و قبر را از بين نبرند؟!»
آقا سید می گوید من به فکر رفتم که عجب سوالى شد! اين از محدوده توانائى فکری اين آبادى و اين منطقه بيرون است! داشتم به جوابش هم فكر مى كردم. گويا حس كردم از همان پشت سر نورى به دلم افتاد و جوابی برای این سوال به نظرم آمد.
گفتم:« البته اين قضيه يك جوابى دارد».
گفتند:« چى هست؟»
گفتم:« روز عاشورا حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) خواسته بودند كه هر چه دارند را براى خدا بدهند حتى اين يك مشت استخوان را گذاشتند وسط و خودشان اجازه دادند و خودشان خواسته بودند كه اسب بر بدن مبارکشان برود. خود حضرت خواستند هر چه داشتند را در راه خدا داده باشند.
اما در جريان متوكل، اينها مى خواستند آثار حضرت را از بين ببرند.
نظر امام حسین (علیه السلام) بر از بين رفتن آثارشان نبود، از اول خود حضرت مى خواستند، آثارشان محفوظ بماند تا مردم به اين وسيله بهره ببرند و مقرّب به خدا شوند».
آن آقا كه پشت سر بود، فرمود:« درست است.»
آقا سید مصطفی می گوید: بعد پشت سرم را نگاه كردم ديدم هيچ كسى نيست حتى جاى پائى غير از همين مسيرى كه من آمده ام، نيست...
@sarallah73
استفاده از رسانه Doaye Faraj(2).mp3
زمان:
حجم:
8M
#سخنرانی_کوتاه
وقتی آدمی از امامش دور یا غافل هست به هر فساد و تباهی نزدیکه
#دعای_فرج_واقعی
#شناخت_امام_زمان_عج
@sarallah73
#تشرف علامه میرجهانی رضوان الله علیه در سرداب مطهر و تصحیح دعای ندبه!
ایشان فرمودند: شب جمعه ای، در حرم مطهر عسکریین سلام الله علیهما بسیار دعا کرده و زیارت و تشرف خدمت مولایم حضرت صاحب الامر روحی فداه را خواستار شدم، پس از خواندن نماز صبح به سرداب مقدس مشرف شدم و چون هنوز آفتاب نزده و هوا تاریک بود، شمعی در دست گرفته از پله های سرداب پایین میرفتم.
وقتی به عرصه سرداب رسیدم آنجا بدون چراغ روشن بود و آقای بزرگواری نزدیک صفه مخصوص نشسته و مشغول ذکر گفتن بودند، از جلوی ایشان گذشتم، سلام کردم و در جلوی صفّه ایستادم و زیارت آل یاسین را خواندم سپس همانجا ایستاده و نماز زیارت خواندم در حالیکه مقدم بر ایشان بودم؛ پس از نماز شروع به خواندن دعای ندبه کردم و چون رسیدم به جمله: و "عرجت بروحه" الی سمائک آن بزرگوار فرمودند: «این جمله از ما نرسیده»، بگویید:و "عرجت به" الی سمائک، سپس فرمودند: «در نماز تقدم بر امام معصوم جایز نیست.»
دعا را تمام کردم و ناگهان متوجه این آیات و بیانات شدم.
۱. روشن بودن سرداب بدون چراغ.
۲. اصلاح جمله ی دعای ندبه که گفتند از ما نرسیده!
۳. تذکر اینکه چرا در نماز بر امام مقدم شده ای!
فهمیدم به چه توفیقی دست یافتم و به درخواست خود رسیده ام؛ فورا سر از سجده برداشتم که دیدم سرداب تاریک است و هیچ کس در آنجا نیست.
- پرواز در ملکوت ص١٣۶
@sarallah73
pirahan arosi - Asrar Salavat [2].mp3
زمان:
حجم:
6.9M
#سخنرانی_کوتاه
وقتی حضرت فاطمه زهرا پیراهن عروسیش رو بخشید...
#صلوات
#غربت_امام_حسن_مجتبی
@sarallah73
سوره سبا آیه 28
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
ترجمه:
و ما تو را جز براى همهی مردم نفرستاديم تا بشارت دهى و بترسانى؛ ولى بيشتر مردم نمىدانند
تفسیر:
عبداللَّهبنبکر ارجانی گفت: در خدمت امام صادق علیه السلام بودم در سفری از مدینه به مکّه ... عرض کردم: «فدایتان شوم! آیا امام هرچه که بین مشرق و مغرب است را میبیند»؟
فرمود: «اگر آنها را نبیند و در میانشان حکم نکند، چگونه می تواند حجّت بر هرچه بین مشرق و مغرب است باشد؟
و چگونه می تواند بر مردمی که از دیده او پنهانند و نه او بر آن ها و نه آنها بر او قدرت دارند، حجت باشد؟ چگونه سفیر از جانب خدا و شاهد و گواه بر خلق باشد، با اینکه آنها را نمیبیند؟
و چگونه حجّت بر آنهاست، با اینکه از نظر آنها پنهان است و بین آنها و او در اینکه فرمان پروردگار را در میان آنها بر پادارد، فاصله است؟
درحالیکه خداوند می فرماید:
وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ، منظور تمام مردم زمین هستند.
و حجت پس از ایشان جانشین او خواهد بود و هم او راهنما در اختلافات امت است و مؤدّی حقوق مردم است و امر خدا را به پا می دارد و داد یکی را از دیگری میستاند. اگر به همراه آنها نباشد، چه کسی امر خدا را میان آنها اجرا کند؟
در حالی که خداوند میفرماید: بهزودی نشانههای خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان میدهیم.
(فصلت/۵۳)
کدام نشانهای در آفاق جز ما هست که خدا به اهل زمین نشان دهد؟
منبع:
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۲، ص۳۵۲ بحار الأنوار، ج۲۵، ص۳۷۵/ تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۸۴۳
#آیات_قرآن_امام_زمان_عج
#آیات_قرآن_ولایت
@baghimandeekhoda
@sarallah73
#تشرف
حلّ مسائل مقدّس اردبیلى با تشرّف به حضور ولىّ عصر علیه السّلام
وى از جمله كسانى است كه به آستان مقدّس ولى اللّه الاعظم امام زمان «ارواحنا فداه» راه داشته و در آن بارگاه قدّس ولایت، بار مىیافته و مورد عنایات خاصه حضرت حجّة بن الحسن «عجل الله تعالى فرجه الشریف» بوده است و اینك بدین جریان توجّه فرمائید:
«سید جزایرى محدّث معروف مىفرماید: خبر داد به من مطمئنترین مشایخ من در علم و عمل، كه مولاى اردبیلى را شاگردى بود، از اهل تفرش به نام میر علاّم و در نهایت فضل و ورع بود. او مىگفت: من حجرهاى داشتم در مدرسهاى كه محیط به قبّه شریفه امیر المۆمنین علیه السّلام بود. اتّفاق افتاد كه من از مطالعه خود فراغت یافتم و بسیارى از شب گذشته بود. پس، از حجره بیرون آمده و در اطراف بارگاه مطهّر امام نگاه مىكردم و آن شب بسیار تاریك بود. در این هنگام مردى را دیدم كه رو به سوى حرم مىآید گفتم شاید دزد باشد آمده تا چیزى از قندیلها را بدزدد پس از جایگاه خود به زیر آمدم و به نزدیكى او رفتم و او مرا نمىدید پس رفت و نزدیكى در حرم مطهر ایستاد.
در این هنگام دیدم كه قفل افتاد و در دوّم و سوّم براى او باز شد تا خلاصه رفت و مشرّف بر قبر شریف گردید پس سلام كرد و از جانب قبر مطهّر جواب سلام او داده شد. پس صداى او را شناختم كه با امام علیه السّلام در مسئله علمیّهاى سخن مىگفت آنگاه از شهر بیرون رفت و به سوى مسجد كوفه متوجّه گردید من از عقب او رفتم و او مرا نمىدید.
پس چون به محراب مسجد رسید شنیدم كه با دیگرى راجع به همان مسئله سخن مىگفت آنگاه برگشت و من از پى او باز مىگشتم تا به دروازه شهر رسید كه صبح شد و روشنایى دست داد. لذا من خود را براى او ظاهر كردم و گفتم: اى مولاى ما! من از اوّل تا آخر با تو بودم اكنون مرا آگاه كن كه شخص اوّل كه در قبّه شریفه با او سخن مىگفتى كه بود و آن شخص كه در مسجد كوفه با او همسخن بودى چه كسى؟ پس از من عهد و پیمان گرفت كه تا زنده است راز او را به كسى خبر ندهم آنگاه فرمود: اى فرزند گاهى بعضى از مسائل بر من مشتبه مىشود و بسا هست كه در شب مىروم به نزد قبر امیر المۆمنین على علیه السّلام و در آن مسئله، با آن حضرت سخن مىگویم و جواب مىشنوم و در این شب، مرا حواله به حضرت صاحب الزمان علیه السّلام كرده و فرمود: فرزندم مهدى امشب مسجد كوفه است برو به نزد او و این مسئله را از او پرسش كن و این شخص، مهدى علیه السّلام بود.”» [۱]
پی نوشت:
[1] الانوار النعمانیه. ج2 . ص 303
@sarallah73