eitaa logo
یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
468 دنبال‌کننده
95 عکس
47 ویدیو
72 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج روضه ، قرآن‌ ،روایت و سخنرانی ارتباط @hamdelimohebin
مشاهده در ایتا
دانلود
سوره سبا آیه 28 وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ترجمه: و ما تو را جز براى همه‌ی مردم نفرستاديم تا بشارت دهى و بترسانى؛ ولى بيشتر مردم نمى‌دانند تفسیر: عبداللَّه‌بن‌بکر ارجانی گفت: در خدمت امام صادق علیه السلام بودم در سفری از مدینه به مکّه ... عرض کردم: «فدایتان شوم! آیا امام هرچه که بین مشرق و مغرب است را می‌بیند»؟ فرمود: «اگر آنها را نبیند و در میانشان حکم نکند، چگونه می تواند حجّت بر هرچه بین مشرق و مغرب است باشد؟ و چگونه می تواند بر مردمی که از دیده او پنهانند و نه او بر آن ها و نه آنها بر او قدرت دارند، حجت باشد؟ چگونه سفیر از جانب خدا و شاهد و گواه بر خلق باشد، با اینکه آنها را نمی‌بیند؟ و چگونه حجّت بر آنهاست، با اینکه از نظر آنها پنهان است و بین آنها و او در اینکه فرمان پروردگار را در میان آنها بر پادارد، فاصله است؟ درحالی‌که خداوند می فرماید: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ، منظور تمام مردم زمین هستند. و حجت پس از ایشان جانشین او خواهد بود و هم او راهنما در اختلافات امت است و مؤدّی حقوق مردم است و امر خدا را به پا می دارد و داد یکی را از دیگری می‌ستاند. اگر به همراه آنها نباشد، چه کسی امر خدا را میان آنها اجرا کند؟ در حالی که خداوند می‌فرماید: به‌زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آن‌ها نشان می‌دهیم. (فصلت/۵۳) کدام نشانه‌ای در آفاق جز ما هست که خدا به اهل زمین نشان دهد؟ منبع: تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۲، ص۳۵۲ بحار الأنوار، ج۲۵، ص۳۷۵/ تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۸۴۳ @baghimandeekhoda @sarallah73
حلّ مسائل مقدّس اردبیلى با تشرّف به حضور ولىّ عصر علیه السّلام وى از جمله كسانى است كه به آستان مقدّس ولى اللّه الاعظم امام زمان «ارواحنا فداه» راه داشته و در آن بارگاه قدّس ولایت، بار مى‌یافته و مورد عنایات خاصه حضرت حجّة بن الحسن «عجل الله تعالى فرجه الشریف» بوده است و اینك بدین جریان توجّه فرمائید: «سید جزایرى محدّث معروف مى‌فرماید: خبر داد به من مطمئن‌ترین مشایخ من در علم و عمل، كه مولاى اردبیلى را شاگردى بود، از اهل تفرش به نام میر علاّم و در نهایت فضل و ورع بود. او مى‌گفت: من حجره‌اى داشتم در مدرسه‌اى كه محیط به قبّه شریفه امیر المۆمنین علیه السّلام بود. اتّفاق افتاد كه من از مطالعه خود فراغت یافتم و بسیارى از شب گذشته بود. پس، از حجره بیرون آمده و در اطراف بارگاه مطهّر امام نگاه مى‌كردم و آن شب بسیار تاریك بود. در این هنگام مردى را دیدم كه رو به سوى حرم مى‌آید گفتم شاید دزد باشد آمده تا چیزى از قندیل‌ها را بدزدد پس از جایگاه خود به زیر آمدم و به نزدیكى او رفتم و او مرا نمى‌دید پس رفت و نزدیكى در حرم مطهر ایستاد. در این هنگام دیدم كه قفل افتاد و در دوّم و سوّم براى او باز شد تا خلاصه رفت و مشرّف بر قبر شریف گردید پس سلام كرد و از جانب قبر مطهّر جواب سلام او داده شد. پس صداى او را شناختم كه با امام علیه السّلام در مسئله علمیّه‌اى سخن مى‌گفت آنگاه از شهر بیرون رفت و به سوى مسجد كوفه متوجّه گردید من از عقب او رفتم و او مرا نمى‌دید. پس چون به محراب مسجد رسید شنیدم كه با دیگرى راجع به همان مسئله سخن مى‌گفت آنگاه برگشت و من از پى او باز مى‌گشتم تا به دروازه شهر رسید كه صبح شد و روشنایى دست داد. لذا من خود را براى او ظاهر كردم و گفتم: اى مولاى ما! من از اوّل تا آخر با تو بودم اكنون مرا آگاه كن كه شخص اوّل كه در قبّه شریفه با او سخن مى‌گفتى كه بود و آن شخص كه در مسجد كوفه با او هم‌سخن بودى چه كسى؟ پس از من عهد و پیمان گرفت كه تا زنده است راز او را به كسى خبر ندهم آنگاه فرمود: اى فرزند گاهى بعضى از مسائل بر من مشتبه مى‌شود و بسا هست كه در شب مى‌روم به نزد قبر امیر المۆمنین على علیه السّلام و در آن مسئله، با آن حضرت سخن مى‌گویم و جواب مى‌شنوم و در این شب، مرا حواله به حضرت صاحب الزمان علیه السّلام كرده و فرمود: فرزندم مهدى امشب مسجد كوفه است برو به نزد او و این مسئله را از او پرسش كن و این شخص، مهدى علیه السّلام بود.”» [۱] پی نوشت: [1] الانوار النعمانیه. ج2 . ص 303 @sarallah73
sabr _Salavat.mp3
زمان: حجم: 4.6M
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ @sarallah73
بخشی از دعای روز دحوالارض اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِیائِکَ وَ ارْدُدْ عَلَیهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِینِکَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِکَ فِی أَعْدَائِکَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِکَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَیتَ إِلَیهِ مِنَ الْأَمْرِ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَکَ حَتَّی تَرْضَی وَ یعُودَ دِینُکَ بِهِ وَ عَلَی یدَیهِ جَدِیدا غَضّا وَ یمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ یرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلَی جَمِیعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِی کَرَّتِهِ حَتَّی نَکُونَ فِی زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِکْ بِنَا قِیامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَیامَهُ وَ صَلِّ عَلَیهِ [عَلَی مُحَمَّدٍ] وَ ارْدُدْ إِلَینَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَیهِ [عَلَیهِمْ] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ. خدایا در فرج دوستانت شتاب کن و حقوق تاراج‌رفته آنان را به آنان بازگردان و قائم آنان را به حق آشکار کن، و او را یاری‌رسان دینت بدار، و درباره دشمنانت فرمانده به فرمانت قرار ده. خدایا فرشتگان پیروزی را گرداگرد او همواره بدار، و به آن دستوری که در شب قدر به او القا کردی او را انتقام‌گیرنده خویش قرار ده، تا جایی‌که خشنود شوی، و دینت به وسیله او، و به دست او به گونه‌ای نو و تازه بازگردد، و حق به طور کامل ناب شود، و باطل به صورت همه جانبه به دور افکنده شود. خدایا بر او و همه پدرانش درود فرست، و ما را از همنشینان و خاندانش قرار بده، و در زمان بازگشتش ما را برانگیز، تا در دوران او در شمار یارانش باشیم. خدایا درک قیامش را روزی ما کن، و در روزگارش ما را حاضر کن، و بر او درود فرست، و سلام او را به ما باز رسان، درود و رحمت خدا و برکاتش بر او باد. @sarallah73
این قضیه توسط حضرت آیت الله العظمی میلانی (قدّس سرّه) نقل شده است: دو برادر سید تبریزی بودند که یکی از آن دو، روحانی و دیگری بازاری بود. هر دو مستطیع شدند وامکان تشرّف به مکه برایشان فراهم شد. برادر بازاری گفت: «به خواست خدا امسال باید برویم وخانه خدا را زیارت کنیم». اما دیگری گفت: «من امسال آمادگی وفرصت ندارم، از سوی دیگر محرّم نزدیک است ومن به مجالس متعددی دعوت شده ام، شما بروید ان شاء الله من هم سال آینده می روم». برادر کاسب اصرار کرد، آیه وحدیث خواند اما اثری نبخشید، به همین جهت خودش رفت وبرادر روحانی او پس از چند ماه از دنیا رفت وحج به گردنش ماند. برادر کاسب نسبت به او بسیار تأسف خورد وهمواره در این اندیشه بود که آیا او گرفتار عذاب است یا مورد بخشایش قرار گرفته است؟ یک شب او را در خواب دید که در باغ زیبایی با وضعیت مطلوب وپسندیده ای زندگی می کند وبه برادرش گفت: «نگران من نباش، زیرا من از نجات یافتگان هستم». پرسید: «چطور مورد لطف قرار گرفتی؟» پاسخ داد: «پس از مرگ، مرا پای حساب بردند وبه جرم ترک فریضه حج در یک نقطه تاریک ووحشتناک وبدبو زندانی ساختند ودچار کیفر کردارم شدم. زیر فشار عذاب طاقت فرسا، دست توسّل به سوی مادرم حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) گشودم وگفتم: مادر جان! درست است که من فریضه ای را ترک نموده ام، اما من عمری از حسین عزیزت سخن گفته ام، شما مرا نجات بدهید. وپس از این توّسل خالصانه، در زندانم گشوده شد وگفتند: مادرت فاطمه (علیها السلام) تو را خواسته است. مرا نزد مادرم بردند واو از امیر مؤمنان (علیه السلام) درخواست کرد که مرا ببخشاید ونجاتم را از خدا بخواهد. اما امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: دختر گرامی پیامبر! ایشان بارها روی منبر به مردم گفته است که اگر کسی فریضه حج را در صورت امکان وتوان ترک کند، به هنگام مرگ به او گفته می شود: یهودی یا نصرانی یا مجوسی بمیر! اکنون او خودش ترک کرده است! من چه کنم؟! مادرم فرمود: راهی برای نجات او بیابید. امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: تنها یک راه به نظر می رسد که خدا او را ببخشاید. وآن این است که از فرزندت مهدی (عج الله تعالی فرجه) بخواهی امسال به نیابت او حج کند، ومادرم چنین کرد وفرزند بزرگوارش پذیرفت ومن نجات یافتم، وآن گاه مرا به این باغ زیبا وپرطراوت آوردند. شیفتگان حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه)، ج ٢، ص ٢٣١. @sarallah73
أمیرالمؤمنین_علیّ سلام الله علیه فرمود ؛ مَن أحَبَّ أن يَلقی اللّهَ وَ قَد رُفِعَت دَرَجاتُهُ وَ بُدِّلَت سَيِّئاتُهُ حَسَناتٍ ، فَليَتَوَلِّ . اگر کسی دوست داشته باشد خدا را ملاقات کند در حالیکه مقام و مرتبه اش بلند گشته و درجات معنوی او بالا رفته و گناهانش به حسنات تبدیل شده، باید امام جواد سلام الله علیه را دوست داشته باشد. بحارالانوار ج۳۶ ص ۲۹۶ @sarallah73
زكريّا بن آدم گفت من خدمت حضرت سلام الله عليه بودم كه حضرت سلام الله علیه را آوردند ، حضرت آن وقت كمتر از چهار سال داشت . دست خود را بر زمين زد و صورت به آسمان بلند نمود و مدتى در انديشه بود ، حضرت سلام الله علیه فرمود جانم بقربانت در چه فكرى چنين فرو رفته اى ؟ عرض کرد در فكر ستمى كه به مادرم سلام الله علیها روا داشتند . بخدا قسم را خارج ميكنم (یعنی خلیفه اول و دوم) و ميسوزانم و خاكسترشان را بباد ميدهم و بدريا ميريزم. حضرت سلام الله عليه او را پيش كشيد و پيشانى مباركش را بوسيد ، سپس فرمود پدر و مادرم فدايت ، تو شايسته امامتى . بحار الانوار ۵۰ / ۵۹ . ابواب الامام التاسع ، باب ۳ ، حدیث ۳۸ . @sarallah73