Unknown ArtistEmame Zaman(Aj)(1).mp3
زمان:
حجم:
3.5M
#سخنرانی_کوتاه
اشعار حافظ
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد...
@sarallah73
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
اعمال قبل از خواب حضرت زهرا(سلام الله علیها)
شبی حضرت زهرا (سلام الله علیها)رختخواب خود را پهن کرده بود و میخواست بخوابد که حضرت رسول (صلی الله علیه و آ له) بر وی وارد شد ،و فرمود :ای فاطمه ، نخواب مگر اینکه چهار عمل بجا آوری :اول آنکه قرآن را ختم کنی، دوم اینکه پیامبران را شفیعان خود گردانی ، سوم اینکه مؤمنین را از خود خوشنود کنی ، چهارم اینکه حج و عمره بجا آوری.
حضرت این را فرمود و مشغول نماز شد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) صبر کرد تا نماز خود را تمام کرد .سپس فرمودند :یا رسول الله به چهار چیز امر فرمودی که من در این وقت ،قدرت ندارم آنها را انجام دهم.
حضرت تبسم کرد و فرمود :هر گاه سه مرتبه قل هو الله احد بخوانی مثل آن است که ختم قرآن کردی و هر گاه صلوات بفرستی بر من وبر پیامبران قبل از من،در روز قیامت ما شفیعان تو خواهیم بود ،و هر گاه برای مؤمنین استغفار کنی همه آنان از تو خشنود میشوند ،و هر گاه بگویی «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر »،مثل آن است که حج و عمره انجام دادی .
"بهجة/ ج1/ص 304 "
@sarallah73
بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
کُلُّ یَوْمٍ عَاشُورَا و کُلُّ أَرْضٍ کَرْبَلاء»
مطابق تاریخ شمسی ، روز عاشورای سال 61 برابر با بیستم یا بیست و یکم مهر ماه بوده است ، سزاوار است جهت آرامش قلب حضرت بقیه الله صدقه کنار بزاریم و به یاد شام غریبانِ حضرت زینب سلام الله علیها برای فرج منتقم خون سیدالشهدا دعا کنیم .
اسیر عشق شده از حسین می خواند
یزید می رود اما حسین می ماند
اگر که نیست ابالفضل، من علمدارم
من از حمایت تو دست بر نمی دارم
نگاه هرزه به اهل حرم نمی افتد
علم به دوش بیفتد، علم نمی افتد
بماند اینکه غمت با دلم چه ها کرده
عقیله دختر زهراست کم نیاورده
به دختران علی رو زدن نمی آید
شکستگی به من و آل من نمی آید
من آمدم که شب ناله را سحر بکنم
من آمدم که تو را جاودانه تر بکنم
مینویسم که شبِ تار سحر میگردد
یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد
فرج امام زمان ارواحنا فداه به نفس امام زمان به نیابت از حضرت زینب سلام الله علیها و خواهر داغدارشون
یا حسین یا حسین یا حسین
یا ابوالفضل یا ابوالفضل یا ابوالفضل
یا زهرا یا زهرا یا زهرا...
و به خال کنج لبت سلام.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
به نماز صبح و شبت سلام، و به نور در نَسَبت سلام
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُصَلّي وَتَقْنُتُ،
#مناجات_با_امام_زمان_عج
@sarallah73
#تشرف در جمکران و پول با برکت!
از قول فرزند مرحوم حاج ابوالقاسم پاینده نقل می کنند :
«مرحوم والد گفتند: من نذر کرده بودم چهل شب جمعه یا چهارشنبه ( تردید از گوینده ) بخاطر جنبه اقتصادی و آفاتی که به زراعت رسیده بود و... به مسجد جمکران مشرف شوم. سی و نه شب رفتم.
شب جمعه یا چهارشنبه آخر بود که به مسجد رفتم و اعمال مسجد و نماز حضرت ولی عصر علیه السلام را خوانده و بیرون آمدم. هوس چای کردم؛ گشتم تا آشنایی پیدا کنم و یک چای بخورم.
به عده ای از آشنایان که اسباب چای داشتند برخورد کردم، لکن آب نداشتند. ظرف آب را گرفتم تا بروم به آب انبار نزدیک مسجد و آب بیاورم. نصف پله ها را رفتم، وسط آنجا چراغی نصب کرده بودند یک وقت متوجه شدم آقایی دارد بالا می آید. سلام کردم با محبت جواب داد و از من احوالپرسی کرد مثل کسی که سالهاست با من رفیق و آشناست.
فرمودند: مسجد آمدی؟ گفتم: آری.
پرسید: چند هفته است؟ گفتم هفته چهلم است.
پرسید: حاجتی داری؟ گفتم: آری.
فرمود: برآورده شده؟ گفتم: نه.
فرمود: از کدام راه می آیی؟ عرض کردم: از جاده قدیم (آسیاب لتون).
فرمودند:
«بین باغ آقا و آسیاب دو سه پل است شما وقتی از پل اول که بالا می روی شیخ محمد تقی بافقی را می بینی که می آید در حالی که عبایش را زیر بغل گذاشته و سنگها را از جاده به کنار می ریزد این برخورد را به او بگو و سلام مرا به او برسان و بگو از آنچه ما نزد تو داریم یک مقدار به تو بدهد.»
وقت بازگشت من از همان راه که برمی گشتم در همان مکان به شیخ محمد تقی بافقی برخورد نمودم دیدم که عبا را زیر بغل گذاشته و خم می شد سنگها را از جاده به کناری می ریخت چون به او برخورد کردم و جریان را تعریف نمودم و گفتم: آقا تو را سلام رسانید. نشست و خیلی گریه کرد.
و بعد گفت: آقا دیگر چه فرمود؟
گفتم: فرمود از آنچه که از ما نزد شماست مقداری به من بدهید. کیسه ای درآورد و مقداری پول خرد که داخل کیسه بود کف دست ریخت و چند قرانی به من داد و گفت: دیگر آقا مطلبی نفرمود.
گفتم: نه گفت: خداوند به شما خیر و برکت دهد و رفت. بعد از این جریان پدرم می گفت: من وضعم خوب شد و اوضاع کارم روبراه شد.»
@sarallah73
سوره صافات آیه 83
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ
ترجمه:
و از پيروان او ابراهيم بود.
تفسیر:
امام صادق علیه السلام
إِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ یعنی ابراهیم از پیروان علی علیه السلام است.
مردی به زن خود گفت: «برو خدمت حضرت فاطمه دختر رسول خدا و از طرف من از او سؤال کن که آیا من از شیعیان آنها هستم یا نه». آن زن خدمت حضرت زهرا آمد و پرسید. حضرت فرمود: «به شوهرت بگو اگر بدانچه ما فرمانت دادیم عمل میکنی و از آنچه تو را نهی کردیم خودداری میکنی، تو از شیعیان مایی، و الّا نه». زن بازگشت و جریان را به شوهرش گفت. مرد تا شنید، گفت: «وای بر من! کیست که بتواند از گناه و لغزش جدا شود؟! در این صورت من در دوزخ جاوید و همیشگی هستم، زیرا با این بیان که حضرت فرموده، من شیعهی آنها نیستم و هرکس شیعهی اهلبیت نباشد، در آتش دوزخ مخلّد است». زن دوباره خدمت حضرت زهرا آمد و سخن شوهرش را عرض کرد. حضرت فرمود: «به او بگو چنین نیست. شیعیان ما بهترین مردم بهشت هستند و هرکس که ما را دوست دارد، دوستدار دوستان ما و دشمن دشمنان ماست و با دل و زبان تسلیم ماست، اگر مخالفت دستورات ما کند، از شیعیان ما نیست، ولی با این وضع آنها نیز اهل بهشت هستند. امّا بعد از اینکه با ابتلای به مصیبتهای دنیا یا گرفتاری در عرصات قیامت و مشکلات گوناگون آن روز یا رفتن در طبقه بالای دوزخ از گناهان پاک شود. و وقتی پاک شد، چون از دوستان ماست، او را نجات میدهیم و او را به جایگاه خود منتقل میسازیم».
در تفسیر امام عسکری آمده است: دو نفر به یکدیگر تفاخر میکردند. یکی از آن دو به دیگری گفت: «آیا به من فخر میکنی و حال آنکه من شیعهی خاندان پاک محمّد هستم»؟ امام باقر که از نزدیک سخنان آن دو را میشنید، به او فرمود: «ای بندهی خدا! به خدای کعبه که تو را بر او فخری نیست، بلکه خود را فریب دادی و دروغ گفتی». سپس او را با این سؤال آزمایش فرمود: «مال و ثروتی که خودت به دست آوردی را دوست داری خودت از آن استفاده کنی یا برادران مؤمنت»؟ [به تعبیر دیگر، اگر در راه خودت مصرف کنی خوشحالتری یا اینکه به مصرف برادران مؤمن برسانی] گفت: «خرج خودم میکنم». فرمود: «بنابراین تو از شیعیان ما نیستی، زیرا ما خودمان، اگر مالمان را در راه وابستگان از میان برادران خویش صرف کنیم، برای ما بهتر است از اینکه به مصرف خود برسانیم. [پس از شیعیان ما نیستی]. ولی بگو از دوستان شمایم و از کسانی که با دوستی شما، امید نجات دارم».
منبع:
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۲، ص۶۱۴ تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۴۸۵/ البرهان
#آیات_قرآن_ولایت
@baghimandeekhoda
@sarallah73
Unknown ArtistEmame Zaman(Aj)(1)(2).mp3
زمان:
حجم:
1.7M
#سخنرانی_کوتاه
مَنْ اَرادَ اللهَ بَدَءَ بِكُمْ...
@sarallah73
حسینیه قائم (عج)
برنامه هفتگی حسینیه از نماز مغرب برقرار می باشد.
شروع جلسه این هفته 404/08/01
از ساعت : 18/45
قرائت حدیث شریف کسا آقای موسی علی نژاد
سخنران ؛ حاج شیخ سعید خوشنما
مداح ؛ آقای علی اکبر سماواتی
#تشرف سید محمد جبل عاملی و امام زمان(عج)
سید محمد جبل عاملی از اهالی قریه جب شلیت، از ترس حاکمان ستم پیشه و ظالم آن منطقه، که قصد داشتند سید را وادار کنند به نیروهای نظامی آنها بپیوندد، بطور مخفیانه با دست خالی از جبل عامل خارج می شود و پس از تحمّل سختی ها، خود را به نجف اشرف می رساند و در کنار حرم حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام زندگی ساده و فقیرانه ای را شروع می کند.
شرایط آن زمان به گونه ای بوده است که تقریبا اکثر مردم حتی در تأمین مایحتاج روزانه خود دچار مشکل بوده اند، وقتی وضع عامه مردم چنان باشد بدیهی است که امثال سید محمّد که با دست خالی مجبور به ترک وطن می شوند و در عین حال به جهت عزت نفس و حجب و حیا راضی نمی شوند که کسی متوجّه تنگ دستی آنها گردد مجبورند فشارهای زیادتری را متحمل گردند.
در چنین شرایطی گاهی به خاطر فقر و غربت، سید محمّد مجبور بود چندین روز متوالی را گرسنه بماند و حتی نتواند مختصر خوراکی را برای خوردن تهیه نماید، بر اثر تکرار این وضع سید هر چه فکر می کند هیچ راهی به نظرش نمی رسد. ناگهان به ذهنش خطور می کند که عریضه ای به حضرت حجة بن الحسن المهدی علیه السلام بنویسد و از آن حضرت درخواست کمک و حلّ مشکل نماید.
در موقع نوشتن عریضه بنا را بر این می گذارد که چهل روز تمام، اعمال و رفتار خود را به گونه ای کنترل کند که کوچک ترین خلاف شرعی را مرتکب نشود، تا به واسطه این کار مورد عنایت امام زمان علیه السلام قرار گیرد.
ضمنا عهد می کند درخواست خود را هر روز صبح روی کاغذی بنویسد و قبل از طلوع آفتاب بدون آن که کسی متوجه شود، به خارج شهر برود طبق دستوری که در عریضه نویسی وارد شده است آن را در آب جاری یا چاهی بیندازد.
سید این کار را بدون وقفه سی و نه روز انجام می دهد منتهی در روز آخر وقتی نتیجه ای نمی بیند با ناراحتی خاصّی بر می گردد. در وسط راه متوجه می شود که کسی از پشت سر می آید.
وقتی سید بر می گردد و به پشت سر خود نگاه می کند، می بیند مرد عربی در چند قدمی او می آید. وقتی به سید نزدیکتر می شود سلام می کند و پس از احوالپرسی مختصر، از سید سؤال می کند: سید محمّد!
مگر چه مشکلی داری که سی و نه روز تمام قبل از طلوع آفتاب خود را به اینجا می رسانی و عریضه ای را که همراه می آوری به آب می اندازی و سپس بر می گردی؟ آیا فکر می کنی که امام تو از حاجت و مشکل تو اطلاعی ندارد؟!
سید محمّد می گوید: من در حالی که از حرف های آن عرب جوان تعجب کرده بودم با خود گفتم: این آقا کیست که مرا با اسم شناخت؟
در حالی که من تاکنون او را در جایی ندیده ام.
ثانیا: او با من به لهجه جبل عاملی صحبت می کند، و حال آنکه ازاهالی جبل عامل کسی این گونه لباس نمی پوشد و قطعا او از جبل عاملی های ساکن نجف هم نیست چون من همه آنها را می شناسم.
ثالثا: من در طی این سی و نه روز که صبح زود از شهر خارج می شدم، همواره مواظب بودم که کسی متوجه من نشود، پس این آقا چگونه خبر دار شده است که سی و نه روز است من این کار را تکرار می کنم؟!
همین طور که با آن مرد عرب به طرف شهر می آمدیم من به این مطالب فکر می کردم، ناگهان با خودم گفتم: یعنی ممکن است که من این توفیق را پیدا کرده و به زیارت حضرت ولی عصر علیه السلام نائل آیم؟!
از آنجایی که قبلا درباره اوصاف و شمایل آن حضرت چیزهایی شنیده بودم، تصمیم گرفتم ببینم آیا از آن نشانه ها در این عرب جوان اثری وجود دارد یا نه؟
این بود که در صدد برآمدم تا با او دست بدهم دستانم را به طرف او دراز کردم ومتقابلا آن جوان هم دو دستش را پیش آورد، وقتی باهم مصافحه کردیم، مطمئن شدم که او همان عزیزی است که همه مشتاق زیارتش هستند، بلافاصله آماده شدم تا دستان مبارکش را ببوسم سپس خود را به روی قدمهای مبارکش بیندازم ولی وقتی با تمام وجود خم شدم تا لبهای خود را به دستان مبارکشان برسانم، بلافاصله ناپدید شد و مرا در حسرت دیدار دوباره اش گذاشت، گر چه مشکل فقر آن روز از من برطرف شد، ولی هیچ وقت حسرت دیدار دوباره، به پایان نرسید.
النجم الثاقب، ، ص 421.
@sarallah73
زینب کبری معلم و مفسر قرآن:
در ایامی كه مولا اميرالمؤمنين علیهالسلام در كوفه بودند، زينب کبری سلاماللّهعلیها در خانهاش مجلسي داشت كه براي زنها قرآن تفسير نموده و معنای آن را آشكار ميكرد.
روزي « كهيعص» را تفسير مينمود كه ناگاه مولا علی علیه السلام به خانه او آمد و فرمود: اي نور و روشني دو چشمانم! شنيدم براي زنها «كهيعص» را تفسير مينمايي؟
حضرت زينب علیهاالسلام فرمود: آري. اميرالمؤمنين علیهالسلام فرمودند:
ای نوردیده ام! آیا میدانی اين رمز و نشانه اي است براي مصيبت و بلایی است که بر سر تو و برادرت حسین در زمین کربلا می آورند؟!
در این هنگام بود که اشک از دیدگان حضرت زينب کبری علیهاالسلام جاری شد.
الخصائص الزینبیه، جزایری ص۶٧
ریاحین الشریعه، محلاتی، ج٣ص۵٧
مقتل خطی سحاب الدموع، نخجوانی ج١ص٣٢٩
******
نوعی وصایت خاصّه حضرت زینب کبری سلاماللّهعلیها ...
احمد بن ابراهیم میگوید:
در سال ۲۶۲ به خدمت حکیمه خاتون دختر امام محمد تقی و خواهر امام علی النقی علیهمالسّلام رسیدم و از پشت پرده با وی سخن گفتم، و از عقیده وی درباره امامت استفسار کردم.
او هم یکایک ائمه را شمرد و از جمله حجة بن الحسن را نام برد. من گفتم: «خدا مرا فدای شما گرداند! آیا حجة بن الحسن را دیدهاید و از وی خبر دارید؟» گفت: «پدرش نامهای درباره او به مادرش نوشته بود و من از مادرش پرسیدم بچّه کجاست؟ گفت پنهان است.»
من از حکیمه خاتون پرسیدم: «شیعیان به سوی چه کسی استغاثه کنند؟ فرمود: به سوی جده یعنی مادر امام حسن عسکری (علیهالسّلام)، گفتم: به کسی که به زنی وصیت کرده است اقتدا کنم؟
فرمود: بلی همانند حسین بن علی. که در ظاهر به خواهرش زینب دختر علی وصیت کرد و آن علمی که از علی بن حسین صادر میشد به جهت مخفی ماندن علی بن حسین به حضرت زینب نسبت داده میشد.
کمال الدین ج٢ص۴۵٩
*****
نماز حضرت زینب کبری
وقتی حضرت زینب کبری سلاماللّهعلیها به سنی رسیدند که میتوانستند مقابل پروردگار برای نماز بایستندند و دعا و قنوت و نماز به جای آوردند،
بعد از اذان، نماز را اقامه نمیکردند جز بعد از نظر به صورت برادرش حسین علیه السلام؛
پ ن : دوستان اباعبدالله الحسین علیه السلام قبل از تکبیرة الاحرام نماز اول به حضرت سلام می دهند
الخصائص الزینبیه،جزائری، ص٢۴٠
@ghasemnemati_ir
@sarallah73
تولد حضرت زینب سلام الله علیها و گریه پیامبر بر مصایب آن
زینب کبرى روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا رسید. رسول خدا براى دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا آمد و به دختر خود فاطمه فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).
فاطمه نوزاد کوچکش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد. فاطمه ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى کنى ؟!
رسول خدا فرمود: ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناکى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند)).
در آن دقایقى که آرام اشک مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى که بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر کسى که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)).
اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب کبری سلام الله علیها
@sarallah73