بسم الله الرحمن الرحیم
اعلام برنامه
جـلســـه هـفـتـــگی شب پنج شنبه ها
حسینیه قائم آل محمد (عج)
پنج شنبه 22 آبان 1404
شروع از ساعت 19
قرائت حدیث شریف کسا: آقای موسی علی نژاد
سخنــرانــی: حاج آقا راد
مداح: آقای حمید رجب زاده
نماز جماعت مغرب و عشا برگزار می گردد.
لینک حسینیه:
https://zil.ink/husseiniyehqaemalmuhammad
971120_Shahadat_H_Zahra s(8).mp3
زمان:
حجم:
8.7M
#سخنرانی_کوتاه
نور حضرت زهرا عالم فرشتگان را روشن کرد
باید که دمی غافل از آن شاه نباشی!
مرحوم حجة الاسلام اسدالله بافقی یزدی برادر مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی در ماه صفر 1369 هجری قمری در قصبه بافق حکایت کرد که:
« مرحوم برادرم کراراً به فیض ملاقات آن حضرت رسیده و حضور آن حضرت مشرف شده اند و در زمان حیاتش راضی نبود گفته شود.
آن مرحوم از اشخاصی بودند که مکرر این توفیق نصیبشان شده بود چه در سفر مکه معظمه که پیاده و یا با شتر مشرف شدند و چه در اعتاب مقدسات و چه در مسجد شریف جمکران قم. یکی از آنها این است که:
ایشان از نجف اشرف پیاده، به زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف می شدند. در فصل زمستان وارد ایران شده و در کوهها و دره های پشت کوه می آمدند. نزدیک غروب آفتاب در حالی که برف می بارید و تمام کوه و دشت را برف پوشانیده و هوا هم سرد بوده؛ به یک قهوه خانه می رسد که در نزدیک گردنه ای بود. با خود می گوید: امشب را در این قهوه خانه می مانم و صبح به راهم ادامه می دهم.
در قهوه خانه می بیند که عده ای از کردهای یزدی مشغول لهو و لعب و قمار می باشند. متحیر می شود با این منکرات و افراد لاابالی چه کند و نهی از منکر هم در اینجا مورد ندارد؛ زیرا در قلب سیاه و سنگ شیطان پرستها اثر نمی کند.
هوا تاریک شده و او در این فکر، که چه کنم؟ صدایی می شنود که او را به اسم می خواند. می بیند که در آن نزدیکی درختی سبز و خرم است و در زیر آن شخص بزرگواری نشسته، سلام می کند. آن آقا می فرماید:
« محمد تقی آنجا جای تو نیست، بیا در نزد ما ».
پس زیر سایه درخت رفته مشاهده می کند که هوای لطیفی دارد در حالی که تمام دشت و کوه را برف پوشانیده ولی زیر آن درخت خشک و مانند هوای بهار است.
شب را در خدمت آن بزرگوار بیتوته نموده و آنچه باید استفاده می کند و چون صبح طالع می شود نماز صبح را خوانده و آن آقا می فرماید:
« اکنون که هوا روشن شد می رویم ».
پس به راه افتاده و مقداری که می روند آن مرحوم از روی قرائن متوجه می شود که به چه فیض و فوز عظیمی رسیده است. آقا می فرماید:
« حالا ما را شناختی ؟ » وداع می کنند که بروند؛ عرض می کند:
« اجازه بفرمایید من هم در خدمت شما باشم ».
حضرت می فرمایند: « تو نمی توانی با من بیایی».
عرض می کند: « دیگر کجا خدمت شما برسم؟ » می فرمایند:
« در این سفر دوبار نزد تو می آیم؛ اول: قم، دوم: نزدیک سبزوار ».
پس از نظرش غایب می شود و آن مرحوم به شوق وعده دیدار قم به راه ادامه داده و پس از چندین روز وارد قم شده و سه روز برای زیارت و وعده تشرف توقف نموده ولی موفق نمی شود.
پس حرکت می کند و بعد از یک ماه نزدیک سبزوار می شود. همین که از دور شهر را می بیند با خود می گوید: « چرا خلف وعده شد! در قم که جمالش را ندیدم؛ و این هم شهر سبزوار ».
تا این فکر را می کند، صدای پای اسب به گوشش می رسد. برمیگردد می بیند آقا، حضرت ولی عصر عجل الله فرجه سواره می آید. ایستاده سلام می کند و پس از ادای وظیفه و عرض ادب می گوید: « آقا جان! وعده فرمودید که قم هم خدمت می رسم ولی موفق نشدم ».
حضرت می فرمایند: « محمد تقی ما آمدیم وقتی که از حرم عمه ام حضرت معصومه سلام الله علیها بیرون آمده و زنی تهرانی از تو مسائلی می پرسید و تو سرت پایین و جواب او را می دادی ما آمدیم من در کنارت ایستاده بودم و تو به ما التفات ننمودی».
#تشرف
@sarallah73
#روایت ابنمسعود نقل مىکند که، دیدم على بن ابىطالب را که مشغول نماز است و در رکوع و سجودش مىگوید:
«اللهم بحق محمد عبدک، اغفر للخاطئین من شیعتى» پروردگارا، به حق بندهى مقربت محمد خطاکاران از شیعیان مرا ببخش.
از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا شرفیاب شدم.
ایشان را در حال نماز یافتم. دیدم که رسول خدا(ص) در نماز خود مىگوید:
«اللهم بحق على(ع) عبدک اغفر للخاطئین من امتى» خداوندا، خطاکاران از امت مرا، بحق على(ع) بندهى مقربت ببخش.
از آنچه دیده بودم، در من وحشت و تردید بزرگى ایجاد شد. وقتى نماز رسول خدا به پایان رسید، خطاب به من فرمودند: اى پسر مسعود، آیا کافر شدى بعد از آنکه ایمان آورده بودى؟
عرض کردم، ابداً چنین نیست یا رسولاللَّه، بلکه دیدم على را که خداوند را به حق شما طلب مىکرد و شما را دیدم که خدا را به حق على(ع)مىخواندید. پس تردید کردم که کدامیک از شما نزد خداى عزو جل برترید. پیامبر فرمودند:
اى پسر مسعود، بنشین. پس من در مقابل، رسول خدا(ص) نشستم.
آن حضرت فرمودند:
« خداوند من و على(ع) را از نور عظمت و بزرگى خود خلق کرد: هزار سال قبل از آنکه سایر خلائق را بیافریند. زمانى که هیچ تسبیح و تقدیسى وجود نداشت.
پس نور مرا شکافت و از نور من آسمانها و زمین را آفرید به خداى تبارک و تعالى قسم که من از آسمانها و زمین افضلم.
« و چون نور على(ع) را منتشر ساخت عرش و کرسى از نور او خلق گردید؛ به پروردگار قسم که على(ع) از عرش و کرسى افضل است.
سپس نور حسن را باز کرد و لوح و قلم از نور حسن به وجود آمد و به خدا قسم که حسن از لوح و قلم نیز افضل است.
و چون هستى را از نور حسین(ع) معطر کرد، بهشت و حوریان زیباروى از نور او پدیدار گشتند؛ واللَّه حسین از بهشت و حورالعین افضل است.
سپس همهى هستى از شرق تا به غرب تاریک ماند. ملائکه بر پروردگار از آن همه تاریکى و ظلمت شکایت کردند و خواستند که پروردگار تاریکى را از ایشان برطرف کند.
پروردگار در اجابت خواستهى آنان کلمهاى فرمود، از آن کلمه روحى خلق گردید، سپس کلمهاى دیگر فرمود و از آن کلمه نورى خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه کرد و آن را در بلندترین مکان عرش قرار داد.
همهى عالم از شرق تا به غرب نورانى شد.
آن روح آمیخته به نور خلق شده از لطف پروردگار کسى نیست، جز فاطمه زهرا و به همین دلیل او را زهرا نامیدند زیرا نورش آسمانها را روشن ساخت.
در ادامهى این روایت پیامبر می فرمایند:
اى پسر مسعود، چون روز قیامت فرارسد، پروردگار به من و على مىفرماید:
هرکس را که مىخواهید به بهشت داخل کنید و به جهنم بفرستید هرکس را که مىخواهید. و این قول پروردگار در قرآن مجید است که (القیا فى جهنم کل کفار عنید)
هر کافر متکبر لجوج را به جهنم افکنید پس کافر کسى است که از نبوت من سرپیچى کند و عنید کسى است که از ولایت على بن ابىطالب علیهالسلام و عترتش و محبت کردن به شیعیان و دوستانش سر باززند.
خداوند نور پنج تن را از نور عظمتش آفرید، و آسمان و زمین را از نور پیامبر اکرم و عرش و کرسى را از نور على و لوح و قلم را از نور حسن و بهشت و حورالعین را از نور حسین آفرید. مشرق و مغرب عالم در ظلمت و تاریکى بود. فرشتگان از این ظلمت به خدا شکایت کردند و خدا را به این انوار قسم دادند که ظلمت را بردارد.
این بود که خداوند روح و نور فاطمه را آفرید، و مشرق و مغرب آفرینش روشن شد.
@sarallah73
971120_Shahadat_H_Zahra s(9).mp3
زمان:
حجم:
4.9M
#سخنرانی_کوتاه
اصرار در روضه امام حسین باعث قرب به حضرت زهرا سلام الله علیها
#شأن_اهل_بیت
@sarallah73
هدایت شده از تفسیر آیات قرآن و امام زمان عج
آیه ۱۰۸ - سوره صافات
آیه وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ
ترجمه:
و نام نيك او را در امّتهاى بعد باقى نهاديم
تفسیر:
امام رضا علیه السلام فرمودند:
چون خداوند عزّوجلّ به ابراهیم فرمان داد تا به جای پسرش اسماعیل آن قوچ را که بر او نازل کرد سر ببرد. ابراهیم آرزو کرد که ای کاش او پسرش را با دستانش سر میبرید و به او فرمان سر بریدن آن قوچ به جای اسماعیل داده نمیشد. هدف ابراهیم از این آرزو آن بود که با این کار غم کسی که عزیزترین پسرش را به دست خود سر میبرد در دلش افکنده شود و از این رو شایستهی والاترین درجات پاداشگیرندگان بر بلاها شود.
خداوند عزّوجلّ به او وحی فرمود: «ای ابراهیم! از میان مخلوقاتم چه کسی را از همه بیشتر دوست داری»؟
ابراهیم پاسخ داد:
«پروردگارا! هیچ بندهای را خلق نکردی که در نزد من محبوبتر از محبوبت محمّد باشد».
بدین سان خداوند به او وحی فرمود: «او برایت عزیزتر است یا جانت»؟ ابراهیم پاسخ داد: «بلکه او عزیزتر از جان من است».
خداوند فرمود: «فرزند او برایت عزیزتر است یا فرزندت»؟
ابراهیم پاسخ داد: «بلکه فرزند او عزیزتر از فرزندانم است».
خداوند فرمود: «فرزند او مظلومانه به دست دشمنانش سر بریده شد؛ این امر دلت را بیشتر به درد میآورد یا سر بریدهشدن پسرت به دست تو در راه اطاعت از من»؟
ابراهیم پاسخ داد: «بلکه سر بریدهشدن فرزند او به دست دشمنانش دلم را بیشتر به درد میآورد».
خداوند فرمود: «ای ابراهیم ! گروهی که میپندارند از امّت محمّد هستند، پسرش حسین را پس از او از روی ظلم و دشمنی مانند آن قوچ، سر میبرند و با این کارشان مستوجب خشم من میشوند».
ابراهیم با شنیدن این سخن بیتابی نمود، دلش به درد آمد و شروع به گریه کرد.
خداوند عزّوجلّ به او وحی فرمود که: «ای ابراهیم! خونبهای بیتابی ات بر پسرت اسماعیل را در صورت سر بریدنش به دست خودت با بیتابیات بر حسین و کشتهشدنش دادم و والاترین درجات پاداشگیرندگان بر بلایا را بر تو واجب ساختم».
آیه وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ نیز به همین امر اشاره دارد.
منبع:
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۲، ص۶۷۶ نورالثقلین/ الخصال، ج۱، ص۵۹ / البرهان
#آیات_قرآن_امام_حسین_علیه_اسلام
@baghimandeekhoda
گريه امام صادق علیه السلام برای غيبت امام زمان(عج)
سدير صيرفى مى گويد:
من با سه نفر از صحابه محضر امام صادق رسيديم ، ديديم آن بزرگوار بر روى خاك نشسته و مانند فرزند مرده جگر سوخته گريه مى كرد.
آثار حزن و اندوه از چهره اش نمايان است و اشك، كاسه چشمهايش را پر كرده بود و چنين مى فرمود:
سرور من، غيبت (دورى ) تو خوابم را گرفته و خوابگاهم را بر من تنگ كرده و آرامشم را از دلم ربوده.
آقاى من غيبت تو مصيبتم را به مصيبتهاى دردناك ابدى پيوسته است.
گفتم :
خدا ديدگانت را نگرياند اى فرزند بهترين مخلوق !
براى چه اين چنين گريانى و از ديده اشك مى بارى؟
چه پيش آمدى رخ داده كه اين گونه اشك مى ريزى؟
حضرت آه دردناكى كشيد و فرمود:
واى بر شما، سحرگاه امروز به كتاب ((جفر)) نگاه مى كردم و آن كتابى است كه علم منايا و بلايا و آنچه تا روز قيامت واقع شده و مى شود در آن نوشته شده..
درباره تولد غائب ما و غيبت و طول عمر او دقت كردم .
و همچنين دقت كردم در گرفتارى مؤمنان آن زمان و شك و ترديدها كه به خاطر طول غيبت او كه در دلهايشان پيدا مى شود
و در نتيجه بيشتر آن ها(دو سوم) از دين خارج مى شوند و ريسمان اسلام را از گردن برمى دارند....
اينها باعث گريه من شده است...
یا الله یا رحمن یا رحیم،یا مقلب القلوب.ثبّت قلبی علی دینک
بحارالانوار ج 51،ص219
@sarallah73
971120_Shahadat_H_Zahra s(10).mp3
زمان:
حجم:
5.8M
#سخنرانی_کوتاه
فرشتگان مقرب جز همراهان حضرت زهرا
یکی از ضروریتهای محرمیت...
حضرت عبدالعظیم از شدت ارادت به حضرت زهرا...
#روضه
@sarallah73
محمد بن یعقوب مرفوعاً از زهری نقل كرده كه گفت: در طلب زيارت حضرت صاحب سلام الله علیه خيلى مشقّت و سختى كشيدم، تا جايى كه در اين راه مال بسيار زيادى خرج كردم، تا اينكه به عمرىّ قدس سره(#نايب_اول) رسيدم و به او خدمت كرده و ملازمش شدم.
بعد از مدّتى از ايشان درباره امام زمان عليه السّلام سؤال كردم، او به من گفت:
نمىتوان به محضر حضرت رسيد.
بار دوم تواضع و التماس كردم؛ عمرى گفت:
فردا صبح بيا.
فردا صبح رفتم، به استقبال آمد و همراه او جوانى بود كه چهره بسيار زيبا و رايحه و بوى خوشى داشت كه از همه خوشبوتر بود، و هيئت و ظاهر تجار را داشت و مثل تجار چيزى در آستينش بود.
وقتى كه او را ديدم به سمت عمرىّ رفتم، امّا او با اشاره به من فهماند كه به سمت جوان بروم، به طرف جوان برگشتم و هرچه خواستم پرسيديم، او هم جوابم را داد.
بعد حركت كرد تا اينكه داخل خانهاى شود، و آن خانه از جمله خانههايى بود كه به آنها اعتنا نمىشد.
عمرى به من گفت: بعد از اين ايشان را نخواهى ديد.
هرچه كه مىخواهى از ايشان بپرس.
رفتم كه از ايشان امورى را بپرسم امّا حضرت اعتنا نكرد و داخل خانه شد، فقط اين را فرمودند:
ملعون است ملعون است هركس نماز عشاء را تأخير بيندازد تا ستارگان آسمان مثل شبكه بههم بگذرند، ملعون است ملعون است كسى كه نماز صبح را تأخير بيندازد تا اينكه ستارگان آسمان ناپديد شوند.
حضرت پس از گفتن اين كلمات وارد خانه شدند.
الغيبة (للطوسی) ج ۱، ص ۲۷۱
#تشرف
@sarallah73
128دیگر به نخل آرزویم برگ پیداست.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
دیگر به نخل آرزویم برگ پیدا نیست
روضه
#شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
@sarallah73
Madar Ghamkhar.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
مظلوم مادر؛ بی کس مادر
میدوید تو کوچه یه نفس مادر…
سینه زنی
#شهادت_فاطمه_الزهرا_سلام_الله علیها
@sarallah73