eitaa logo
یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
474 دنبال‌کننده
95 عکس
47 ویدیو
72 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج روضه ، قرآن‌ ،روایت و سخنرانی ارتباط @hamdelimohebin
مشاهده در ایتا
دانلود
سؤال کردن مسائل از حضرت علی و امام زمان علیها‌السلام توسّط مقدّس اردبیلی مقدّس اردبیلی، شاگردی داشت که به او دانش و رفتار نیکو یاد می داد که اهل تفرش بود و نام او میر علام بود و بی نهایت دانا و باورع بود. آن شاگرد می گوید: «یک شب وقتی مطالعه کردن من تمام شد، نیمه های شب شده بود که از اتاقم بیرون آمدم و نگاهی به اطراف حرم شریف کردم و آن شب بسیار تاریک بود. ناگهان یک مرد را دیدم که رو به حرم شریف حضرت علی (ع) کرده است، گفتم: «شاید این دزد است و آمده چیزی از قندیل ها را بدزدد.» بنابراین از آنجایی که ایستاده بودم، پایین آمدم و آهسته به او نزدیک شدم در حالی که او مرا نمی دید. او به نزدیکی های حرم مطهّر رفت و ایستاد. ناگهان دیدم قفل باز شد و افتاد و همچنین درب دوّم و سوّم نیز به همین ترتیب باز شد و او به داخل قبر مطهّر شرف یاب شد. سلام کرد و از طرف قبر مطهّر جواب سلام داده شد. سپس با امام(ع) در مورد مسائل علمی صحبت کرد و من از صحبت کردنش، او را شناختم که استادم مقدّس اردبیلی است. سپس از حرم بیرون رفته و از شهر هم بیرون شد و به طرف مسجد کوفه رفت. پس من پشت سر او رفتم و او مرا نمی دید. چون به محراب مسجد رسید شنیدم که با شخصی دیگر در مورد همان مسأله سخن می گوید. سپس برگشت و من از پشت سر او برگشتم و او مرا نمی دید. وقتی رسید به دروازه ولایت، روز شده بود. خودم را به او نشان دادم و گفتم: «ای سرور من! من خودم از اوّل تا آخر با شما بودم به من بگو که شخص اوّلی چه کسی بود که در مرقد مطهّر با او صحبت می کردی و شخص دوّم چه کسی بود که در کوفه با او صحبت می کردی؟» ایشان از من قول گرفت که در مورد راز او با کسی صحبت نکنم تا او فوت کند. سپس به من فرمود: «ای فرزند من! در مورد بعضی از مسئله ها به مشکل برمی خورم بنابراین شبها به نزد قبر امیرالمؤمنین (ع) می روم و در مورد آن مسئله با آن حضرت صحبت می کنم و جواب می شنوم. حضرت علی (ع) امشب مرا به نزد حضرت مهدی (ع) فرستاد و فرمود: «فرزندم مهدی امشب در مسجد کوفه است. به پیش آن حضرت برو و این مسئله را از او سؤال کن.»و آن شخص حضرت مهدی (ع) بود.» (- انوار النّعمانیّه - بحار الانوار)
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: بر منبرها به مردم بگوید و دستور بدهید که توبه کنند و برای فرج و تعجیل ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) دعا کنند. این دعا، واجب کفایی نیست که همانند وجوب نماز بر مرده باشد، و اگر یک یا چند نفر از مردم بر مرده نماز گذارند، تکلیف از دیگر مردم برداشته شود؛ بلکه، همانند نمازهای روزانه، بر تمام مکلفان واجب است که انجام دهند. @sarallah73
ابن‌مسعود نقل مى‌کند که، دیدم على بن ابى‌طالب را که مشغول نماز است و در رکوع و سجودش مى‌گوید: «اللهم بحق محمد عبدک، اغفر للخاطئین من شیعتى» پروردگارا، به حق بنده‌ى مقربت محمد خطاکاران از شیعیان مرا ببخش. از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا شرفیاب شدم. ایشان را در حال نماز یافتم. دیدم که رسول خدا(ص) در نماز خود مى‌گوید: «اللهم بحق على(ع) عبدک اغفر للخاطئین من امتى» خداوندا، خطاکاران از امت مرا، بحق على(ع) بنده‌ى مقربت ببخش. از آنچه دیده بودم، در من وحشت و تردید بزرگى ایجاد شد. وقتى نماز رسول خدا به پایان رسید، خطاب به من فرمودند: اى پسر مسعود، آیا کافر شدى بعد از آنکه ایمان آورده بودى؟ عرض کردم، ابداً چنین نیست یا رسول‌اللَّه، بلکه دیدم على را که خداوند را به حق شما طلب مى‌کرد و شما را دیدم که خدا را به حق على(ع)مى‌خواندید. پس تردید کردم که کدامیک از شما نزد خداى عزو جل برترید. پیامبر فرمودند: اى پسر مسعود، بنشین. پس من در مقابل، رسول خدا(ص) نشستم. آن حضرت فرمودند: « خداوند من و على(ع) را از نور عظمت و بزرگى خود خلق کرد: هزار سال قبل از آنکه سایر خلائق را بیافریند. زمانى که هیچ تسبیح و تقدیسى وجود نداشت. پس نور مرا شکافت و از نور من آسمان‌ها و زمین را آفرید به خداى تبارک و تعالى قسم که من از آسمان‌ها و زمین افضلم. « و چون نور على(ع) را منتشر ساخت عرش و کرسى از نور او خلق گردید؛ به پروردگار قسم که على(ع) از عرش و کرسى افضل است. سپس نور حسن را باز کرد و لوح و قلم از نور حسن به وجود آمد و به خدا قسم که حسن از لوح و قلم نیز افضل است. و چون هستى را از نور حسین(ع) معطر کرد، بهشت و حوریان زیباروى از نور او پدیدار گشتند؛ واللَّه حسین از بهشت و حورالعین افضل است. سپس همه‌ى هستى از شرق تا به غرب تاریک ماند. ملائکه بر پروردگار از آن همه تاریکى و ظلمت شکایت کردند و خواستند که پروردگار تاریکى را از ایشان برطرف کند. پروردگار در اجابت خواسته‌ى آنان کلمه‌اى فرمود، از آن کلمه روحى خلق گردید، سپس کلمه‌اى دیگر فرمود و از آن کلمه نورى خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه کرد و آن را در بلند‌ترین مکان عرش قرار داد. همه‌ى عالم از شرق تا به غرب نورانى شد. آن روح آمیخته به نور خلق شده از لطف پروردگار کسى نیست، جز فاطمه زهرا و به همین دلیل او را زهرا نامیدند زیرا نورش آسمان‌ها را روشن ساخت. در ادامه‌ى این روایت پیامبر می فرمایند: اى پسر مسعود، چون روز قیامت فرارسد، پروردگار به من و على مى‌فرماید: هرکس را که مى‌خواهید به بهشت داخل کنید و به جهنم بفرستید هرکس را که مى‌خواهید. و این قول پروردگار در قرآن مجید است که (القیا فى جهنم کل کفار عنید) هر کافر متکبر لجوج را به جهنم افکنید پس کافر کسى است که از نبوت من سرپیچى کند و عنید کسى است که از ولایت على بن ابى‌طالب علیه‌السلام و عترتش و محبت کردن به شیعیان و دوستانش سر باززند. خداوند نور پنج تن را از نور عظمتش آفرید، و آسمان و زمین را از نور پیامبر اکرم و عرش و کرسى را از نور على و لوح و قلم را از نور حسن و بهشت و حورالعین را از نور حسین آفرید. مشرق و مغرب عالم در ظلمت و تاریکى بود. فرشتگان از این ظلمت به خدا شکایت کردند و خدا را به این انوار قسم دادند که ظلمت را بردارد. این بود که خداوند روح و نور فاطمه را آفرید، و مشرق و مغرب آفرینش روشن شد. @sarallah73
حضرت مجتبی علیه‌السلام بیش از بیست و پنج مرتبه با پای پیاده از مدینه به قصد زیارت خانه‌ی خدا به مکه رهسپار شد. در یکی از سفرها، پاهای حضرت ورم کرده و صدمه دید. یکی از خدمتکاران عرض کرد: «یابن رسول الله! اگر سوار شوید ممکن است قدمهایتان بهبود یابد.» امام علیه‌السلام فرمود: «نه! اما در منزلگاه بعدی سیاه پوستی نزد تو خواهد آمد و در دست او روغن و پمادی است که درمان ورم قدمهای من در آن است، تو آن روغن را از او بخر.» خدمتکار گفت: «پدر و مادرم به فدایت، سابقه ندارد کسی در این منازل چیزی بفروشد.» امام علیه‌السلام فرمود: «آن مرد در نزدیک منزلگاه بعدی است.» خدمتکار گوید: «همین که مقدار کمی از آن محل گذشتیم ناگاه آن سیاه پوست پیدا شد!». امام علیه‌السلام به من فرمود: «آن شخص سیاه همین مرد است.» من نیز نزد او رفتم و تقاضای روغن نمودم.» مرد سیاه پوست: «این پماد را برای که می‌خواهی؟» خدمتکار: «برای حسن بن علی.» سیاه پوست: «لطفا مرا به حضور آن حضرت راهنمایی کن.» و آنگاه با هم به محضر امام علیه‌السلام شرفیاب شدند. مرد سیاه پوست گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد، من نمی‌دانستم که روغن را برای شما می‌خواهند، اجازه دهید که قیمتش را نگیرم، چرا که من از ارادتمندان و نوکران شما هستم و اکنون از شما حاجتی دارم و آن این است که به هنگام جدا شدن از همسرم او را درد زایمان بود، از خدا بخواهید که به من پسری سالم و دوستدار شما اهلبیت مرحمت فرماید.» امام علیه‌السلام فرمود: «به خانه‌ات برگرد که خداوند به تو پسری سالم عطا فرموده و او از شیعیان ما می‌باشد.» آن شخص با عجله به خانه‌اش بازگشت و همسرش را مشاهده کرد که پسری سالم به دنیا آورده است. پس مجددا به قصد تشکر به محضر امام حسن علیه‌السلام بازگشت. آن کودک بعدها از شاعران و مادحین خالص و ممتاز آل محمد علیهم‌السلام گردید و با نام «سید حمیری» معروف گشت. امام علیه‌السلام نیز از آن روغن استفاده کرد و در دم درد پاهایش برطرف گردید.
آیه ۶۲ - سوره ص آیه وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى رِجالاً كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ [62] ترجمه آن‌ها مى‌گويند: «چرا مردانى را كه ما از اشرار مى‌شمرديم [در آتش دوزخ] نمى‌بينيم»؟! تفسیر از زید زرّاد روایت شده است: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: «می‌ترسم ما مؤمن نباشیم»! فرمود: «برای چه»؟ گفتم: «چون میان ما کسی وجود ندارد که برادرش نزد او از پولش عزیزتر باشد، از این رو، درمی یابم که پول نزد ما عزیزتر است از برادر هم کیش، که هر دو دوست پیرو امیر مؤمنان هستیم». فرمود: «نه! هرگز، شما مؤمن هستید، ولی ایمانتان کامل نیست؛ تا زمانی که قائم ما (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج کند، آنگاه خدا شما را صاحب یک آرمان می کند و همه مؤمن کامل خواهید شد. اگر در روی زمین مؤمنین کامل نباشند، در آن صورت خدا ما را به سوی خود بالا میبرد؛ شما، هم زمین را منکر هستید، هم آسمان را. آری، سوگند به آن که جانم به دست او است! در اطراف زمین مؤمنانی وجود دارند که با وجود آن‌ها همه دنیا ارزش بال پشه‌ای را ندارد؛ و اگر دنیا با همه‌ی آنچه در آن است و بر آن است، طلای سرخ باشد و گردنبند یکی از آن‌ها باشد، و از گردنش بیفتد، او توجّه نمیکند که چه بر گردن داشته، و چه چیزی از گردنش افتاده، از بس که نزد او خوار است ... و نمونه‌ی آنان در بهشت چون فردوس است در میان بهشت‌ها، آنان کسانی هستند که در دوزخ دنبال آن‌ها می‌گردند و در بهشت شادمانند؛ و این است که اهل دوزخ می‌گویند: ما لَنا لا نَری رِجالاً کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ و خدا از مقام آن‌ها پرده بالا برد تا آنان را بینند، افسوس می‌خورند از آنان در دوزخ و می‌گویند: «ای کاش ما برمی‌گشتیم و مانند آن‌ها بودیم که آنان نیکان بودند و ما بدان، و این است حسرت دوزخیان». *** میسّر گوید: خدمت امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم حضرت فرمود: «حال یاران و هم‌مسلکان تو [یعنی شیعیان] چگونه است»؟ عرض کردم: «فدایت شوم! ما در پیش مردم از یهود و نصاری و مجوس و مشرکان بدتریم»! امام درآن‌وقت [که من این سخن را گفتم] تکیه کرده بود پس برخاست و نشست و فرمود: «چه گفتی»؟ گفتم: «به خدا! ما در نزد مردم از یهود نصاری و مجوس و مشرکان بدتریم»! فرمود: «هان! به خدا سوگند! به دوزخ نرود از شما، دو نفر نه به خدا سوگند! بلکه یک‌نفر هم از شما به دوزخ نرود، به خدا سوگند! شمایید کسانی که خدای عزّوجلّ فرموده: وَ قَالُواْ مَا لَنَا لَا نَرَی رِجَالًا کُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ* أَتخَّذْنَاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زَاغَتْ عَنهْمُ الْأَبْصَارُ *إِنَّ ذَالِکَ لحَقٌّ تخَاصُمُ اهل النَّار. سپس فرمود: «آنان شما را در دوزخ می‌جویند [به خدا سوگند]! ولی یک تن از شما را در آنجا نیابند». تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۳، ص۱۳۶  الکافی، ج۸، ص۷۸/ بحارالأنوار، ج۸، ص۳۵۴/ نورالثقلین/ البرهان بحارالأنوار، ج۶۴، ص۳۵۰ @baghimandeekhoda
اللهم عجل لولیک الفرج به حق حضرت زینب سلام الله علیها طبق فرمایش امام صادق علیه السلام از کتاب مفاتیح الجنان مستحب ترین عمل شب قدر از سر شب تا به صبح در رکوع و سجود قیام و در تمام اوقات خواندن دعای سلامتی حضرت مهدی علیه السلام هست. اَللَّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ خدايا براي ولي ات باش الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ و علی ابآئِهِ، حجت بن الحسن كه درودهايت بر او و پدرانش باد، في هذِهِ السَّاعَةِ، وَفي كُلِّ ساعَة، وَلِيّاً وَحافِظاً، وَقآئِداً وَناصِراً، در اين ساعت،و در هر ساعت سرپرست و نگهبان و پيشوا و ياور وَدَليلا وَعَيْناً، حَتّي تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً، وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً . و راهنما و ديده بان باش،تا او را با رغبت مردم در زمينت سكونت دهي،و زماني طولاني بهره مندش سازي @sarallah73
AudioCutter_1387-07-03- 23 Mahdi(Aj).mp3
زمان: حجم: 8.3M
شب قدر دعا برای امام زمان عج اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً @sarallah73
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اللهم عجل لولیک الفرج بحق حضرت زینب سلام الله علیها ملاقات اصبغ بن نباته با امام على عليه السّلام و گزارش او اصبغ بن نباته نقل مى‌كند: هنگامى كه امير مؤمنان عليه السّلام بر اثر ضربت ابن ملجم بسترى شد، مردم به در خانۀ او آمدند و اجتماع كردند، و انتظار اعدام ابن ملجم را داشتند. امام حسن عليه السّلام از خانه بيرون آمد و به مردم فرمود: «اى گروه مردم! پدرم وصيّت فرمود كه كار ابن ملجم را تا بعد از وفات او تأخير بيندازم، اگر آن حضرت از دنيا رفت، اختيار او با ما است، وگرنه خودش دربارۀ او فكرى خواهد كرد، از اينجا به خانه‌هاى خود بازگرديد، خدا شما را رحمت كند» . اصبغ بن نباته [كه از ياران مخلص و شيفتۀ على عليه السّلام بود]مى‌گويد: مردم پراكنده شدند، ولى من در آنجا ماندم. امام حسن عليه السّلام بار ديگر از خانه بيرون آمد، وقتى كه چشمش به من افتاد فرمود: «اى اصبغ! مگر سخن پدرم را كه من آن را ابلاغ كردم نشنيدى؟» . گفتم: «شنيدم، ولى من حال جانسوز آن حضرت را ديدم، مشتاق هستم تا با او ملاقات كنم، و از او حديثى بشنوم، خدا تو را بيامرزد براى من از آن حضرت اجازه بگير تا به محضرش برسم» . امام حسن عليه السّلام وارد خانه شد، و جريان را به پدر عرض كرد. امام على عليه السّلام اجازه فرمود. پس از لحظه‌اى امام حسن عليه السّلام از خانه بيرون آمد و به من فرمود: وارد خانه شو! وارد خانه شدم و كنار بستر على عليه السّلام رفتم، ديدم دستمال (زردى) بر سر بسته، ولى ديدم كه زردى رنگ چهره‌اش، از زردى دستمال بيشتر بود «و قد علت صفرة وجهه على تلك العصابة» ديدم آن حضرت بر اثر شدّت ضربت و اثر بسيار زهر، همواره از اين زانو به آن زانو مى‌شد، آنگاه به من فرمود: «اى اصبغ! آيا سخن مرا كه توسّط حسن عليه السّلام ابلاغ شد، نشنيدى؟» . عرض كردم: «اى امير مؤمنان! سخن شما را شنيدم، ولى شما را در حالى ديدم كه مشتاق شدم بار ديگر با شما ملاقات نموده و حديثى را از شما بشنومامام على عليه السّلام به من فرمود: «بنشين، گمان نمى‌كنم كه بعد از اين، از من حديثى بشنوى، بدان اى اصبغ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بسترى بود، به عیادت آن حضرت رفتم، همان گونه كه تو اكنون به عيادت من آمده‌اى، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به من فرمود: «بيرون برو، و مردم را به اجتماع براى نماز فرا خوان» [دستور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را اجرا كردم، مردم در مسجد اجتماع كردند]پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به من فرمود: بالاى منبر برو، و يك پلّه پائين‌تر از جايگاه من قرار بگير و به مردم چنين بگو: «آگاه باشيد! آن كس كه با پدر و مادرش بدرفتارى كند، لعنت خدا بر او باد، آگاه باشيد! غلام و بنده‌اى كه از مولاى خود فرار كند، لعنت خدا بر او باد، آگاه باشيد! آن كس كه به اجير خود در مورد مزدش ظلم كند، لعنت خدا بر او باد» . اى اصبغ! دستور حبيبم پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را اجرا نمودم، مردى از نقطۀ آخر مسجد برخاست و گفت: «اى ابو الحسن! سه سخن را به اختصار گفتى، آن را براى ما شرح بده!» . به او پاسخى ندادم تا به حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفتم، و عرض كردم مردى شرح اين سخن را از من خواسته است. اصبغ مى‌گويد: در اين هنگام على عليه السّلام دستم را گرفت و فرمود: «دستت را بگشا» ، دستم را گشودم، آن حضرت يكى از انگشتان مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ! همين گونه كه من انگشت تو را گرفتم، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله انگشتم را گرفت و فرمود: «اى ابو الحسن! اعتنا نكن و آگاه باش! همانا من و تو دو پدر اين امّت هستيم، كسى كه به ما جفا كند، لعنت خدا بر او باد، آگاه باش، همانا من و تو آقاى اين امّت مى‌باشيم، كسى كه از ما فرارى شود، لعنت خدا بر او باد، آگاه باش همانا من و تو دو اجير اين امّت هستيم كسى كه در اجرت ما ظلم نمايد، لعنت خدا بر او باد، سپس خود آن حضرت گفت: آمين، من نيز گفتم: آمين» @sarallah73