# شهادت سه ساله اباعبدالله الحسین علیهالسلام در خرابه شام؛ بازخوانی یک واقعه تاریخی
۱. نام، نسب و حضور در کربلا
در منابع تاریخی، برای امام حسین علیهالسلام دختران متعددی ذکر شده است. اگرچه در برخی منابع نام ایشان «رقیه» و در برخی دیگر «فاطمه صغری» آمده است، اما وجود دختری خردسال که در شام به شهادت رسیده، مورد اتفاق بسیاری از مورخان است. مادر ایشان «اماسحاق» بود که پس از درگذشت زودهنگامش، حضرت زینب علیهاالسلام سرپرستی و تربیت این یادگار برادر را بر عهده گرفتند. از همین رو، الفتی عمیق و جانسوز میان ایشان و عمه بزرگوارشان وجود داشت.
در مصادر معتبر شیعی، نام ایشان به صراحت ذکر شده است. برای نمونه، در کتاب «اللهوف» تألیف سید بن طاووس، آمده است که امام حسین علیهالسلام در شب عاشورا هنگام وداع، ایشان را اینگونه خطاب کردند:
> «یا أُختاه، یا أُمَّ کُلثوم، وَ أنتِ یا زَینَب، وَ أنتِ یا رُقَیَّة، وَ أنتِ یا فاطِمَة، وَ أنتِ یا رُباب، اُنظُرنَ إذا قُتِلتُ فَلا تَشقُقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخْمِشنَ عَلَیَّ وَجْهاً...»
همچنین در مقتل منسوب به ابن مخنف، امام حسین علیهالسلام در لحظات واپسین، ندا سر دادند:
> «ثُمَّ نادی: یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام»
۲. واقعه خرابه شام (روایت کامل)
متقنترین و مشهورترین روایت مربوط به کیفیت شهادت ایشان، در کتاب «کامل بهایی» نقل شده و در آثار متأخر همچون «دمع السجوم» (ترجمه نفس المهموم) بسط یافته است. متن زیر، روایتی است که با رعایت امانتداری از کتب کهن استخراج شده است:
زنان خاندان نبوت در حالت اسیری در خرابه شام بودند و شهادت پدران را از فرزندان خردسال پنهان میداشتند و میگفتند: «پدرانتان به سفر رفتهاند». و چنین بود تا یزید آنان را به سرای خویش در آورد و حسین علیهالسلام را دختركی خردسال بود چهارساله؛ شبی از خواب برخاست سخت پریشان و گفت: «پدرم کجاست؟ که من اکنون او را دیدم». چون زنان این سخن بشنیدند بگریدند و کودکان دیگر هم و شیون برخاست.
یزید ملعون از صدای گریه و شیون بیدار شد و پرسید: «چه خبر است؟». تفحص کردند و قضیه بازگفتند. یزید گفت: «سر پدرش را نزد او ببرید».
پس سر مطهر را آوردند و در دامن او نهادند. آن دخترك پرسید: «این چیست؟». گفتند: «سر پدر تو است».
آن دخترك، سر را از طشت برداشت و در دامن نهاد و با پدر سخن گفت.
> «مَنْ ذَا الَّذی اَیْتَمَنی عَلی صِغَرِ سِنّی؟»
> «مَنْ ذَا الَّذی خَضَبَ شَیْبَکَ بِدِمائِکَ؟
> «مَنْ ذَا الَّذی قَطَعَ وَریدَکَ؟»
آنگاه لبهایش را بر لبهای پدر نهاد و گریه سخت کرد، چنانکه بیهوش افتاد. او را حرکت دادند؛ دیدند که مرغ روحش از قفس تن پرواز کرده و به شهادت رسیده است.چون اهلبیت علیهمالسلام این صحنه را بدیدند، صدا به گریه بلند کردند و داغشان تازه شد و هرکس از اهل دمشق بر آن آگاه شد، زن یا مرد، گریان شدند.
آخرین لحظات زندگی حضرت رُقیّه سلام الله علیها:
حضرت ام کلثوم در مصیبت حضرت رقیه از بقیه زنان بیشتر گریه میکرد
حضرت زینب به ایشان فرمود : ای خواهرم!
بیتابی و گریه ی تو برای چیست؟!
همه ما با رفتن رقیه مصیبت زده ایم
حضرت ام کلثوم گفت : ای خواهر! عصر در کنار رقیه بودم ، کودکان شامی در حالی که به ما نگاه میکردند بخانه باز میگشتند.
رقیه بمن گفت:عمه! این بچهها کجا می روند؟!
به او گفتم: بخانه هایشان میروند.
گفت:عمه! غیر این خرابه پناهگاهی برای ما نیست؟!
سپس گفت : عمه ! گرسنه ام ؛ نانی نزده شما مانده ؟ به او گفتم : نه من هم گرسنه ام
گریه ام برای اوست ؛ در هنگام شب او گرسنه و تشنه از دنیا رفت
ای خواهر !
وقتی یاد سخن او می افتم که گفت : گرسنه ام ؛ اشکهایم جاری و آرام نمیگیرم.
مقتلالحسین ع ؛ بحرالعلوم ص ۲۹۶
اشعار منتخب حضرت رقیه سلام الله علیها
منابع
۱. کامل بهایی
۲. اللهوف
۳. نفس المهموم
4.مقتلالحسین ع ؛ بحرالعلوم ص ۲۹۶
ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام در هفتم صفر مستندات تاریخی.txt
حجم:
12K
متن کامل ولادت امام موسی کاظم (علیهالسلام) در هفتم صفر
مستندات تاریخی
ولادت امام موسی کاظم (علیهالسلام) در هفتم صفر؛ بر اساس مستندات تاریخی
بر اساس مستنداتِ معتبر در کتبِ کهنِ شیعه، روز هفتم ماه صفر، ولادتِ با سعادتِ امام موسی کاظم (علیهالسلام) است. برای تبیین این موضوع، نخست به تصریحِ «فضل بن حسن طبرسی» در کتابِ ارزشمندِ «إعلام الورى بأعلام الهدى» رجوع میکنیم که مینویسد:
«وُلِدَ عليه السلام بالأبواء، منزلٌ بين مكة والمدينة، لسبع خلون من صفر سنة ثمانٍ وعشرين ومائة.»
یعنی: امام موسی کاظم (علیهالسلام) در «ابواء»، منزلی میان مکه و مدینه، در هفتم صفر سال ۱۲۸ هجری قمری متولد شدند.
این تاریخِ دقیق، در منابعِ مهم و معتبر دیگری نیز تأیید و ثبت شده است. شیخ عباس قمی (ره) در کتاب گرانسنگِ «منتهیالآمال» که از معتبرترین و جامعترین کتبِ سیره اهلبیت (علیهمالسلام) است، بر همین تاریخ تأکید ورزیده و ولادت با سعادت حضرت را در هفتم صفر سال ۱۲۸ هجری قمری ثبت کرده است. همچنین در سایر آثارِ محققانِ بزرگ و کتبِ استنادی همچون «نفس المهموم» و «مقتل الحسین» (نوشته بحرالعلوم)، این تاریخ به عنوان روزِ میلادِ پرخیر و برکتِ حضرت موسی بن جعفر (علیهالسلام) مورد استناد و پذیرش قرار گرفته است.
علاوه بر این منابع، شواهد در کتبِ دیگر نیز مؤید این مدعاست:
۱. در کتاب «مسند الإمام الكاظم أبي الحسن موسى بن جعفر» (نوشته شیخ عزیزالله عطاردی) که با استناد به همان منابع اصلی، هفتم صفر را تاریخ دقیق ولادت ذکر کرده است.
۲. در کتاب «الأنوار النعمانية» (نوشته سید نعمتالله جزائری) که بهصراحت میآورد: «و اما کاظم (علیهالسلام)، در ابواء... در هفتم صفر سال ۱۲۸ هجری متولد شد.»
۳. در کتاب «مستدرک عوالم العلوم والمعارف» (نوشته عبدالله بحرانی اصفهانی) که همین تاریخ را به عنوان تاریخِ ولادتِ حضرت ثبت کرده است.
روایت یعقوب سراج درباره عصمت و امامت حضرت در گهواره
در اثباتِ عظمتِ این مولودِ مبارک، شیخ مفید از یعقوب سراج روایت کرده که گفت: نزد امام جعفر صادق (علیهالسلام) رفتم و دیدم ایشان بالای سرِ فرزندشان ابوالحسن، موسی (علیهالسلام) ایستادهاند که در گهواره بود. امام مدت طولانی با او نجوا میکردند. من نشستم تا اینکه حضرت فارغ شدند و من به سمت ایشان برخاستم. امام فرمودند: «به نزد مولای خود برو و بر او سلام کن.»
من به نزد ابوالحسن موسی (علیهالسلام) رفتم و بر او سلام کردم. آن حضرت با زبانی فصیح، پاسخ سلام مرا دادند و سپس فرمودند: «برو و نامی که دیروز برای دخترت انتخاب کردی را تغییر بده؛ زیرا این نامی است که خداوند آن را دشمن دارد.»
یعقوب گفت: خداوند به من دختری عطا کرده بود و من نامش را «حمیرا» گذاشته بودم.
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «اِنْتَهِ اِلى اَمْرِهِ تُرْشَدْ»؛ یعنی از فرمانِ مولای خود اطاعت کن تا هدایت شوی و به راه راست برسی. پس من نام دخترم را تغییر دادم.
*مادر امام کاظم علیه السلام حضرت حمیده مصفّاة
حضرت حمیده مصفّاة بانویی پاکیزه، فقیه و عالم به احکام الهی بود.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده است:
حمیده از آلودگیها پاک است، همچون طلایی که از ناخالصیها تصفیه شده باشد.
آن مخدر چنان فقیه و آگاه به احکام و مسائل بود که امام صادق علیهالسلام زنان مدینه را برای فراگیری مسائل و احکام دین نزد ایشان میفرستادند.
اطعام سهروزه
منهال قصاب نقل میکند که پس از ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام، امام صادق علیهالسلام یک روز پس از آن وارد مدینه شدند و سه روز مردم را اطعام کردند.
منهال میگوید در این سه روز از غذای امام چنان خورد که تا روز بعد نیاز به غذا نداشت.
روایتی از غربتِ قائم (عج)؛ از امام موسی کاظم (علیهالسلام)»
امید است با استناد به این منابع اصیل و محکم، روز هفتم صفر را به عنوان میلاد پرخیر و برکت امام موسی کاظم (علیهالسلام) به شایستگی گرامی بداریم.
در این میان، چه نیکوست که قلوب ما نیز با یاد آن «غریبِ» آل محمد گره بخورد؛ چرا که امام موسی کاظم (علیهالسلام) در روایتی تکاندهنده، فرزند برومندشان حضرت قائم (عجلاللهفرجه) را با اوصافی تأملبرانگیز معرفی فرمودهاند.
در کتاب «کمالالدین» شیخ صدوق نقل شده است که از آن حضرت درباره حضرت قائم (علیهالسلام) سؤال شد؛ امام فرمودند:
«هُوَ الطَّرِيدُ الْوَحِيدُ الْغَرِيبُ، الْمَوْتُورُ بِأَبِيهِ.»
ترجمه:
«او [قائم] همان راندهشدهی تنها و غریب است؛ کسی که در پیِ خونخواهیِ پدرش [امام حسین] است.»
نکته تقویمی
در متن تأکید شده بود که هفتم صفر، روز ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام است و نباید با ۲۸ صفر خلط شود؛
چون ۲۸ صفر بر اساس روایات متقن، روز شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام است.
@sarallah73
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
نحوست ماه صفر.mp3
زمان:
حجم:
15.8M
#سخنرانی_کوتاه
#امام_کاظم_ولادت_هفت_صفر
ذره ای از احوالات حضرت زینب کاسته نشده...
#عَمّتُکَ_مِثُلکْ
#اسارت_حضرت_زینب_شفاعت
@sarallah73
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
Shahadat Emam Kazem(a).mp3
زمان:
حجم:
3.4M
#سخنرانی_کوتاه
ولادت امام کاظم علیه السلام، دعا مستجابه
اللهمَّ عجل لولیک الفرج
#راه_خدمت_به_دین
@sarallah73
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
109 Shahadat Emam Kazem(a).mp3
زمان:
حجم:
2.2M
#سخنرانی_کوتاه
ایمان آوردن زن بدکاره به موسی ابن جعفر علیه السلام
@sarallah73
فصل نهم: بازگشت اهلبیت به مدینه به دستور یزید
یزید مدام در تلاش بود تا خود را از قتلِ امام حسین تبرئه کند و تقصیر را به گردنِ ابنمرجانه بیندازد.
یک روز، یزید رو به امام سجاد کرد و گفت: «سه خواسته دارید که من اجابت خواهم کرد. خواستههایتان را بگویید.»
امام سجاد فرمودند: «اولین خواسته من این است که سرِ پدرم را به من بدهید تا با او وداع کنم و از او توشه برگیرم. دوم اینکه دستور دهید هر آنچه از ما به غارت برده شده، به ما بازگردانند. سوم اینکه اگر قصدِ کشتنِ مرا دارید، همراهِ اهلبیتِ پیامبر فردی امین بفرستید تا آنها را به حرمِ جدشان، مدینه، برساند.»
یزیدِ ملعون پاسخ داد: «اما دیدارِ سرِ پدرت، هرگز میسر نخواهد شد. در موردِ کشتنِ تو نیز، من تو را بخشیدم و از گناهات گذشتم. زنان را نیز جز تو کسی به مدینه نخواهد برد. اما آنچه از شما به غارت رفته، من از مالِ شخصیِ خود، چندین برابرِ قیمتِ آن را به شما خواهم داد.»
امام سجاد فرمودند: «ما از مالِ تو چیزی نمیخواهیم؛ مالِ تو از آنِ خودت. ما اموالِ خودمان را میخواهیم، زیرا که پارچه، مقنعه، گردنبند و پیراهنِ مادرم فاطمه در میانِ آنها بوده است.» یزید دستور داد اموالِ غارت شده را بازگردانند. همچنین دویست دینار اضافه بر ارزشِ اموال داد. امام سجاد آن پول را گرفتند و بینِ فقرا و مساکین تقسیم کردند.
یزید اهلبیت را احضار کرد و بینِ ماندن در شام با عزت و احترام، یا بازگشت به مدینه با امنیت و سلامت، مخیرشان ساخت. آنها گفتند: «اولین خواسته ما این است که به ما اجازه دهید برای امام مظلوم، عزاداری کنیم.» یزید موافقت کرد. خانهای برایشان تعیین شد و آنها لباسِ سیاه بر تن کردند. تمامِ اهلِ شام، از قریش و بنیهاشم، در غم و اندوه با ایشان همراهی کردند و تا هفت روز بر امام حسین نوحه و زاری کردند. در روز هشتم، یزید دوباره ایشان را احضار کرد، با مهربانی با آنها سخن گفت و از آنها دلجویی نمود و پیشنهادِ ماندن در شام را تکرار کرد. چون نپذیرفتند، جهازهایِ تزئین شدهای برایشان آماده کرد و هزینهای برای سفرشان فراهم آورد و گفت: «اینها جبرانِ آنچه بر شما گذشت، باشد.»
حضرت امکلثوم فرمودند: «ای یزید! چقدر بی حیا هستی! برادران و اهلبیتِ مرا کشتی که تمامِ دنیا ارزشِ یک تارِ مویِ آنها را ندارد، و اکنون میگویی اینها جبرانِ عملِ من است؟!»
یزید، امام سجاد را در خلوتی احضار کرد و گفت: «خداوند پسرِ مرجانه را لعنت کند. به خدا قسم، اگر من در کنارِ پدرت بودم، هر آنچه از من میخواست، به او میدادم و با هر وسیلهای که ممکن بود، مرگ را از او دور میکردم و نمیگذاشتم کشته شود. اما تقدیرِ الهی باید جاری میشد. اکنون برای برآوردنِ خواستهات آمادهام؛ هر چه میخواهی از مدینه برایم بنویس تا حاجتت را روا کنم.» سپس دستور داد به امام لباس پوشاندند، اهلبیت را نیز لباس پوشاندند و همراهِ نعمان بن بشیر، پیکِ نامهای را روانه کردند. یزید وصیت کرد که سفرِ ایشان در شب انجام شود؛ اهلبیت در جلو حرکت کنند و لشکر در عقبِ ایشان با فاصلهای حرکت نمایند، به گونهای که اهلبیت از دیدِ آنها پنهان نباشند. در منازل نیز از ایشان دور بمانند و اطرافشان را مانندِ نگهبانان محافظت کنند. اگر یکی از ایشان نیاز به استراحت، وضو، یا قضای حاجت داشت، همه بایستند تا او کارش را انجام دهد و سوار شود. این مراقبتها باید تا رسیدن به مدینه ادامه یابد. نعمان بن بشیر به وصیتِ یزید عمل کرد و اهلبیتِ عصمت را با آرامش و مدارا کوچ داد و در تمامِ مسیر مراعاتِ احوالشان را نمود تا به مدینه رساند.
پس از رسیدن به مدینه، فاطمه دخترِ امیرالمؤمنین به خواهرش حضرت زینب گفت: «نعمان بن بشیر به ما لطف کرد. دوست داری در عوضِ احسانش، چیزی به او بدهیم؟» حضرت زینب فرمودند: «ما چیزی جز زیورآلاتِ خود نداریم.» پس دستبندها و بازوبندهایشان را درآوردند و برای نعمان فرستادند و از کم بودنِ هدیه عذرخواهی کردند. نعمان همگی را رد کرد و گفت: «اگر این کار را برای دنیا انجام میدادم، همینها برایم کافی بود و مرا خشنود میکرد. اما به خدا قسم، من این احسان را تنها برای خدا و به خاطرِ خویشاوندیِ شما با پیامبر انجام دادم.»
زمانی که اهلبیتِ امام حسین از شام به مدینه بازمیگشتند، به عراق رسیدند. به راهنما گفتند: «ما را از مسیرِ کربلا عبور دهید.» هنگامی که به تربتِ پاکِ امام حسین رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری را به همراهِ جمعی از بنیهاشم و مردانی از آلِ پیامبر را آنجا ملاقات نمودند و بنای نوحه و زاری، لطمه زدن و عزاداری را گذاشتند. و چند روز به اقامه ماتم و عزاداری پرداختند.
« امامِ زمان فرمودهاند: «هر کس پس از یادِ مصیبتِ جدّم حسین ، برای فرجِ من دعا کند، من نیز برای او دعا خواهم کرد.»
((اللهمَّ عجل لولیک الفرج به حق زینب کبری))
سلسله مطالب اسارت اهل بیت
هیهات برادری چو عباس آید .mp3
زمان:
حجم:
15M
#سخنرانی_کوتاه
یادم ز وفای اشجع الناس آید
قسمتی ازاسرارصلوات1.mp3
زمان:
حجم:
8.3M
#سخنرانی_کوتاه
اینجوری باید منتظر حضرت بود...