eitaa logo
یادداشت های فلسفی
2.8هزار دنبال‌کننده
48 عکس
37 ویدیو
92 فایل
آنچه در این کانال خواهید خواند فهم های بنده از مطالب فلسفی است. گاهی تفاوت هایی با فهم های متداول دارد. لینک ارتباط با ادمین‌ها: @Mahdisarbakhshi @Mohammadsarbakhshi
مشاهده در ایتا
دانلود
و ۱ ظاهراً معادل دقيقی برای کميت در زبان فارسی وجود ندارد. ما تعداد را برای کم منفصل به کار میبريم که آن هم عربی است. معمولاً مقدار و اندازه را برای کم متصل به کار میبريم. میتوان اندازه را که کلمهای فارسی است برای کميت به معنای عام آن به کار برد، به نحوی که هم کم متصل و هم کم منفصل را شامل شود. البته در عرف اندازه برای کم منفصل (عدد) به کار برده نمیشود. مثلاًگفته نمیشود اندازة افراد اين کلاس سی نفر است. اندازه (کميت به معنای عام) در درون خود برخوردار از کثرت است. اندازة متصل کثرت بالقوه و اندازة منفصل کثرت بالفعل دارد. کثرت در اندازة بالقوه (کم متصل) ناشی از امتداد است. چيزی که امتداد داشته باشد طرفين و وسط خواهد داشت؛ لذا میتوان آن را نصف کرد و نصفش را هم نصف کرد الی آخر. اين کار باعث میشود بگوييم کم متصل دارای جزء بالقوه است. اندازة منفصل (عدد) از دو شروع میشود؛ زيرا همانگونه که گفتيم کثرت جزو حقيقت کميت است و يک کثرت ندارد، بلکه مقابل کثرت است. دليل اينکه يک کثرت ندارد اين است که نمیتوان آن را تقسيم کرد، در حالی که هر کميتی قابل تقسيم است. تقسيم يک به دو «يک دوم» يا دو «۵/.) تقسيم يک نيست. بلکه اين تقسيم مبتنی بر آن است که يک ابتدا با دو يا ده مساوی فرض گرفته شده و آنگاه نصف دو يا ده نصف يک تلقی شده است. گاهی نيز يک خط تقسيم میشود و گمان میشود خود يک تقسيم شده است. از نظر فلسفی يک عبارت است از: «۱» يا «۲» يا «۳» و مانند آن و دو عبارت است از: «۱۱» يا «۲۲» يا «۳۳» و مانند آن. پس اين: «۵» پنج نيست يک است و پنج اين است: «۱۱۱۱۱» يا «۳۳۳۳۳» يا «۵۵۵۵۵». اگر يک عدد نيست، صفر و زير صفر به طريق اولی عدد نيستند. اينها اموری اعتباری هستند که برای به کارگيری در بحثهای حسابداری اعتبار شدهاند. بنابراين وقتی گفته میشود من منهای پنجم ميليون تومان پول دارم، در واقع گفته شده است من نه تنها پول ندارم، بلکه پنج ميليون تومان هم بدهکارم. نسبت کثرت به تعدد نسبت جنس است به نوع. کثرت اعم است، هم شامل کثرت کم متصل میشود و هم شامل کثرت کم منفصل. حتی میتوان گفت کثرت اعم از کثرت کمی است و شامل کثرت تشکيکی و مانند آن هم میشود. عدد هم جنس «۲۲» و «۳۳۳» و «۴۴۴۴» و مانند آن است. در وجود عدد اختلاف است، اما به نظر ما عدد وجود دارد. همانگونه که گفته شد نسبت کثرت به عدد نسبت جنس به نوع است. و نسبت عدد به انواع خود نيز نسبت جنس به نوع است. پس کثرت شبيه جنس عالی و عدد شبيه جنس قريب است. کثرت قطعاً وجود دارد، چه کثرتی که در کم متصل است و چه کثرتی که در کم منفصل است. کثرت در کم منفصل همان تعدد است. پس تعدد هم قطعاً وجود دارد. و اينها محل اختلاف نيست. اختلاف در اين است که آيا مثلاً عدد دو يا سه و مانند آن هم وجود دارد يا اينها اموری اعتباری هستند. میتوان گفت در وجود وحدت نيز بين فلاسفه اختلاف نيست و همة آنها وحدت را مساوق با موجوديت میدانند. کم متصل يا ثابت است يا سيال. کم متصل سيال همان زمان است. زمان خود سياليت نيست، اندازة سياليت است. خود سياليت همان حرکت است. کم متصل ثابت يا يک بعدی است (خط) يا دو بعدی است (سطح) يا سه بعدی است (حجم). کم متصل ثابت در صورت زمانداری سيال است. قيد «در صورت زمانداری» بدان خاطر اضافه شد که ممکن است کم متصل ثابتی بدون زمان محقق شود. شبيه آنچه در عالم اشباح معقله (عالم مثال) فرض گرفته میشود. منظور از ثبات و سياليت کم متصل اين است که اجزای مفروض آن يا با هم موجودند (ثابت) يا با هم موجود نيستند (سيال). حجم قطعاً وجود دارد؛ زيرا امتداد سه بعدی عالم ماده امری واقعی و عينی است. پس حجم قطعاً موجود است. سطح نيز قطعا وجود دارد؛ زيرا موجودات عالم ماده متکثرند، لذا دارای حجم محدودیاند. محدود شدن حجم با سطح است. سطحها انواع مختلفی دارند، اما مربع، مثلث و مستطيل و مانند آن انواع سطح نيستند؛ زيرا اينها شکلاند، نه کم. شکل از اقسام کيف است. کره و استوانه و هرم و مانند آن نيز از انواع حجم نيستند. همة اينها شکل بوده و از اقسام کيفاند. انواع سطح عبارتند از مثلاً: يک متر مربع،دو متر مربع و مانند آن و انواع حجم عبارتند از: يک متر مکعب،دو متر مکعب و مانند آن. خط مستقيم و خط منحنی نيز از انواع خط (طول) نيستند. يک متر، دو متر و مانند آن انواع خطاند. خط مستقيم و منحنی از انواع شکلاند که خود شکل از انواع کيف است. شکل خود دارای انواعی است. برخی از انواع شکل مختص حجماند. مثل: کره، هرم، مکعب و مانند آن. برخی از انواع آن مختص سطحاند. مثل: مربع، مستطيل، مثلث و مانند آن. برخی از انواع شکل در همة کميات متصل موجود میشوند. مثل: انحناء و استقامه. @sarbakhshi
و ۲ معمولا استقامه و انحناء از انواع مختص به خط تلقی میشوند،ولی به نظر میرسد اين حرف درست نيست و انحناء و استقامه در سطح و حجم نيز جاری میشود. وجود خط و نقطه در عالم خارج مشکوک است؛ زيرا اگر حجم اجسام واقعی (اجسام واقعی اجسامی هستند که جزء بالفعل ندارند که با توجه به علوم روز میتوان کوارکها «quark» را اجسام واقعی در نظر گرفت) کروی شکل باشد خط و نقطه وجود نخواهند داشت و اگر استوانهای شکل باشد نقطه وجود نخواهد داشت. اگر شکل اجسام حقيقی مخروطی، يا هرمی، يا مکعبی و مانند آن باشد هم حجم، هم سطح، هم خط و هم نقطه وجود خواهند داشت. نقطه همواره آغاز يا پايان خط و سطح و حجم (با هم) است. يعنی نقطهای که فقط آغاز يا پايان خط باشد نداريم. زيرا خط بدون سطح و سطح بدون حجم ممکن نيست. خط آغاز يا پايان سطح و حجم (با هم) است. يعنی خطی که فقط آغاز يا پايان سطح باشد نداريم؛ زيرا سطح بدون حجم نداريم. سطح محدودة وجود حجم است. سطح به تنهايی میتواند يک حجم را محدود کند. مثل سطحی که حجم کره را محدود کرده است. همچنين سطح میتواند به کمک خط يک حجم را محدود کند. مثل سطحی که يک استوانه را محدود کرده است. همچنين سطح میتواند به کمک خط و نقطه يک حجم را محدود کند. مثل سطحی که يک مخروط را محدود کرده است. تقسيم کم متصل همواره به اجزائی منجر میشود که از جنس خود آن کماند. اما تقسيم کم منفصل در نهايت به چيزی غير از عدد منجر میشود. مثلاً تقسيم حجم به حجم منجر میشود و هرگز به سطح نمیرسد. تقسيم سطح همواره به سطح منجر میشود و هرگز به خط نمیرسد. تقسيم خط به خط منجر میشود و هرگز به نقطه نمیرسد. اما تقسيم عدد در نهايت به يک منجر میشود که از جنس عدد نيست. امتداد حجم و سطح و خط ناشی از امتداد جوهری خود جسم (صورت جسميه) است. همچنين امتداد زمان ناشی از حرکت جوهر جسمانی است که عين جسم است. @sarbakhshi
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 بدین ترتیب، علم انسان را می‌سازد... 👈خاطره علامه جعفری(ره) از علامه طباطبایی(ره) 🆔@hekmateislami
حجت‌الاسلام دکتر سربخشی: فلسفه نقش قطب‌نمای اخلاقی و معنایی بشریت را ایفا می‌کند 💠 عضو هیئت‌علمی گروه فلسفه مؤسسه امام خمینی(ره) گفت: فلسفه نه‌تنها منسوخ نشده، بلکه در جهان معاصر، نقش قطب‌نمای اخلاقی و معنایی بشریت را ایفا می‌کند و وظیفه‌ی فلسفه این است که آن نقشه‌ی راه و نظام ارزشی منسجم و غایت نهایی را ترسیم کند تا علم و تکنولوژی بتواند در خدمت کمال انسان قرار بگیرند. 🔺به گزارش روابط‌عمومی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، حجت‌الاسلام دکتر محمد سربخشی عضو هیئت‌علمی گروه فلسفه مؤسسه امام خمینی(ره) طی گفتگویی در پاسخ به این سؤال که فلسفه در جهان معاصر چه جایگاهی دارد و باتوجه‌به غلبه علم و تکنولوژی، آیا فلسفه هنوز می‌تواند راهنمای اندیشه و عمل انسان باشد، اظهار کرد: این پرسش، یک پیش‌فرض پنهان دارد و آن این است که علم و فلسفه رقیب یکدیگر هستند و در یک میدان بر سر کسب مرجعیت می‌جنگند و به نظر من این بزرگ‌ترین خطای استراتژیک در فهم جایگاه هر دو است و این دو، رقیب نیستند، بلکه دو بال یک پرنده‌اند که در دو ارتفاع مختلف پرواز می‌کنند و به دو نوع سؤال کاملاً متفاوت پاسخ می‌دهند. 🔸حجت‌الاسلام دکتر سربخشی با طرح موضوع «تفکیک قلمرو؛ پرسش از چگونگی در برابر پرسش از چرایی و برای چه‌» بیان کرد: علم به ما می‌گوید که جهان «چگونه» کار می‌کند، قوانین فیزیک، واکنش‌های شیمیایی، الگوریتم‌های هوش مصنوعی؛ این‌ها همه توصیف سازوکار هستی هستند و علم در اوج قدرتش، یک نقشه‌ی دقیق از ماشین جهان به ما ارائه می‌کند. 🔗 مطالعه کامل خبر روابط‌عمومی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) 🖥 @iki_ac_ir
نظریه وحدت‌گرای میدان-جسم (Unified Field-Body Theory) تلفیقی از حکمت متعالیه (ملاصدرا) و فیزیک کوانتوم/نسبیت ۱. هستی‌شناسی بنیادین: اصالت میدان (جسم حقیقی) نفیِ خلأ: چیزی به نام “فضای خالی” یا “عدم” در جهان فیزیکی وجود ندارد. عالم ماده پُر است از یک حقیقتِ واحد، پیوسته و نامحدود. جسم حقیقی (The Field): این بستر یکپارچه، همان “صورت جسمیه” یا “جسم حقیقی” است که ویژگی ذاتی آن “امتداد” (Extension) است. این میدان، جوهرِ اصلی کیهان و جهان مادی است و هنوز فرم یا شکل خاصی ندارد (بی‌رنگ و بی‌شکل)، اما پتانسیلِ پذیرشِ تمام فرم‌ها را دارد. ۲. ماهیت امور مادی: گرداب‌های وجودی (The Vortex Model) ذره چیست؟ ذرات بنیادی (الکترون، کوارک و…) اجسام صلبِ جداافتاده نیستند؛ بلکه “برانگیختگی‌ها” (Excitations) یا “امواجِ متمرکز” روی همین میدان هستند. اشتداد وجودی: تفاوت امر مادی و جسمانی با فضای اطرافش، تفاوت در “بودن” و “نبودن” نیست، بلکه تفاوت در “شدت و ضعف” (تشکیک) است. امر مادی، بخشی از میدان است که دچار “اشتداد وجودی” (تراکم هستی) شده است. ۳. مکانیسم نیروها: پارادوکسِ جاذبه و دافعه چگونه ذرات همزمان هم یکدیگر را دفع می‌کنند (فضا می‌خواهند) و هم جذب می‌کنند (گرانش)؟ پاسخ در مدل “گرداب” نهفته است: الف) جاذبه (کششِ بستر - انقباض): هر ذره (اشتداد) برای حفظِ موجودیتِ غلیظ خود، نیازمندِ تغذیه از بسترِ میدان است. این نیاز باعث می‌شود پارچه‌ی میدان را به سمت مرکز خود “منقبض” کند (مثل گردابی که آب را می‌مکد). این انقباض و کشیده شدنِ بستر به سمت مرکز، باعث می‌شود سایر امور جسمانی و مادی که روی این بستر هستند، به سمت ذره سُر بخورند. این پدیده “گرانش” (Gravity) نامیده می‌شود. نتیجه: جاذبه، اثرِ “کشیده شدنِ سفره‌ی فضا (جسمانیت)” به زیر پای امور مادی است. ب) دافعه (فشارِ هسته - تزاحم): مرکزِ این گرداب (خودِ ذره) دارای تراکمِ شدیدِ وجودی است. این هسته‌ی سخت، فضا اشغال کرده و اجازه نمی‌دهد موجودیتِ دیگری دقیقاً در همان مختصات قرار گیرد (تزاحم امور مادی). این “فشار وجودی” برای حفظِ قلمرو، باعث می‌شود ذرات به هم فشار بیاورند تا جا باز کنند. این پدیده در تماس نزدیک به صورت “نیروی دافعه/تماس” و در مقیاس کلانِ کیهانی به صورت “انبساط عالم” (تلاشِ کلِ ماده برای جا باز کردن در بستر نامحدود) دیده می‌شود. ۴. ماهیت زمان: توهمِ بُعد، واقعیتِ صیرورت زمان هندسی (توهم): زمان به عنوان یک بُعدِ کشیده‌شده (مثل خطی از گذشته به آینده) وجود خارجی ندارد. گذشته و آینده اموری ذهنی هستند. حرکت توسطیه (واقعیت): آنچه در خارج وجود دارد، “سیالیت” و “نو شدنِ آنی” میدان است. جهان در هر آن، در حال “شدن” است (حرکت جوهری). منشأ زمان: ذهن انسان با مشاهده‌ی این تغییراتِ پی‌درپی و به کمک حافظه (مانند مثال آتش‌گردان)، این نقاط را به هم وصل کرده و مفهومی انتزاعی به نام “زمان” را می‌سازد. ۵. تبیین نسبیت: فیزیکِ اشتداد پدیده‌های نسبیتی (مانند اتساع زمان) نه به خاطرِ خم شدنِ یک بُعد خیالی زمان، بلکه به خاطرِ تغییر در “نرخِ سیالیتِ داخلی” رخ می‌دهند: اصل: هرچه تراکم و اشتدادِ وجودی بیشتر باشد، “اینرسی در برابر تغییر” (مقاومت در برابر شدن) بیشتر است. پارادوکس دوقلوها (سرعت): وقتی جسمی سرعت می‌گیرد، انرژی جنبشی به جرم تبدیل می‌شود (E=mc²). این یعنی “اشتداد وجودی” آن افزایش می‌یابد. موجودیتِ آن “سنگین” و “فشرده” می‌شود. این سنگینی باعث می‌شود فرآیندهای داخلی (مثل پیری) با دشواری و کُندی انجام شوند. تأثیر گرانش: در نزدیکی اجرام سنگین نیز میدان چنان فشرده و غلیظ است که “تغییر” در آن به سختی رخ می‌دهد (مثل حرکت در عسل)، لذا زمان (نرخ تغییر) کند می‌شود. ۶. مکان: هندسه‌یِ میدان مکان ظرفی مستقل نیست؛ بلکه “مختصاتِ هندسیِ” همان جسم حقیقی (میدان) است. مکان، ویژگیِ میدان است، نه ظرفِ آن. مفهوم مکان از نسبتِ بینِ “گرداب‌ها” (ذرات) با بسترِ خود انتزاع می‌شود. نتیجه‌گیری: جهان مادی مجموعه‌ای از ذراتِ جداافتاده در خلأ نیست؛ بلکه اقیانوسی یکپارچه از “وجود” (میدان/جسم حقیقی) است. ذرات، امواج و گرداب‌های این اقیانوس‌اند که با مکیدنِ میدان به سمت خود، جاذبه می‌آفرینند و با اشغالِ فضا توسط هسته‌ی سخت‌شان، دافعه و انبساط ایجاد می‌کنند. زمان نیز چیزی جز نرخِ تپش و تغییرِ این امواج نیست که با سنگین‌تر شدنِ موج (سرعت یا جرم)، کُندتر می‌زند. @sarbakhshi
امام علی علیه‌السلام: 🔻مَنْ أَوْمَأَ إِلَی مُتَفَاوِتٍ خَذَلَتْهُ الْحِیَلُ. ▫️کسی که به کارهای گوناگون پردازد، خوار شده، پیروز نمی‌گردد. 📚نهج البلاغه، حکمت ۴۰۳ 🆔@hekmateislami
هدایت شده از محمد فنائی اشکوری
چه کسی می‌تواند علوم انسانی را اسلامی کند؟ آیا دانشمندان علوم انسانی که فقط با این علوم آن گونه که در غرب تولید شده اند اشنا هستند می توانند علوم انسانی را اصلاح و بازسازی کنند؟ آیا فقها می توانند علوم انسانی را اصلاح کنند؟ آیا فلاسفه می توانند علوم انسانی را اسلامی کنند؟ چه کسی می تواند متکفل اصلاح، بازسازی و اسلامی سازی علوم انسانی باشد؟ پیشفرض پاسخ رویکرد ما نفی کلی و طرد تمام دستاوردهای علوم انسانی موجود نیست. این علوم، به‌رغم کاستی‌ها و نقصان‌هایی که در مبانی و روش‌شناسی دارند، حاوی یافته‌های ارزشمندی هستند. بنابراین، هدف اصلی، اصلاح، تکمیل و غنی‌سازی علوم انسانی با تکیه بر یافته های عقلی و آموزه های اسلامی است. بنابر این برای کسی که اصولا علوم انسانی موجود را باطل می داند و معتقد است همه محتوای علوم اسلامی را باید از متون دینی استخراج کرد، پاسخی که می دهیم پذیرفتنی نیست. البته ما این نظر را درست نمی دانیم و معتقدیم علوم انسانی موجود دستاورد ارزشمندی است که نیازمند اصلاح و تکمیل است. آیا فقه به تنهایی برای این منظور کافی است؟ خیر. فقه، علم مستقلی با موضوع و روش خاص خود است و نمی‌تواند جایگزین علوم انسانی مانند اقتصاد، روان‌شناسی یا جامعه‌شناسی شود. با این حال، فقه می‌تواند در اصلاح و بازسازی این علوم نقش ایفا کند؛ مثلاً در ارائه چارچوب‌های ارزشی و هنجاری مرتبط با رفتار فردی و اجتماعی. آیا فلسفه می‌تواند علوم انسانی را اصلاح کند؟ خیر. فلسفه نیز علمی مستقل با حوزه‌ای جداگانه است. بحث‌های فلسفی صرف، به خودی خود به تولید علم انسانی منجر نمی‌شود. اما فلسفه می‌تواند مبانی ضروری مانند مبانی معرفت‌شناختی، هستی‌شناختی و انسان‌شناختی را در اختیار علوم انسانی قرار دهد. بنابراین، نه فقیه، نه فیلسوف و نه متکلم، به صرف تخصص در حوزه خود، نمی‌توانند عهده‌دار اسلامی‌سازی علوم انسانی شوند. اسلامی‌سازی علوم انسانی (یا هر تعبیر دیگری مانند بازسازی یا اصلاح با رویکرد اسلامی به علوم انسانی) ذاتاً کار متخصصان خودِ علوم انسانی است. این اقتصاددان، روان‌شناس، جامعه‌شناس و دانشمند علوم تربیتی است که باید با استفاده از مبانی و چارچوب‌های ارائه‌شده از سوی فلسفه، کلام و فقه، به بازسازی علم تخصصی خود بپردازد. پس نقش دیگر حوزه‌های علوم اسلامی چیست؟ حوزه‌هایی مانند فلسفه، کلام، فقه و الهیات، نقش خدمات‌رسان، زیرساختی و مقدماتی دارند. آن‌ها مبانی، روش‌ها، اصول و ارزش‌های کلان را تبیین می‌کنند و در اختیار پژوهشگر علوم انسانی قرار می‌دهند. اما تبدیل این مبانی به نظریه‌ها، مدل‌ها و روش‌های عملی در هر رشته، تنها از عهده متخصص همان رشته برمی‌آید. از اینجا معلوم می شود که اسلامی سازی علوم انسانی از متخصصان علوم انسانی جدید که با معارف اسلامی آشنا نیستند نیز ساخته نیست. پس این مأموریت بر عهدۀ چه کسانی است؟ ویژگی‌های پژوهشگر علوم انسانی برای این مأموریت: ۱. باید در یکی از شاخه‌های علوم انسانی تخصص عمیق داشته و با آخرین یافته های آن رشه آشنا باشد. ۲. باید با علوم اسلامی (فلسفه، کلام، فقه و...) آشنایی داشته باشد تا بتواند از مبانی آن بهره ببرد. ۳. باید بتواند با بهره‌گیری از راهنمایی فیلسوفان، متکلمان و فقها، و با تلفیق خلاقانه دستاوردهای علوم اسلامی و مسائل علوم انسانی، به بازتولید علم انسانی موافق با آموزه های اسلامی بپردازد. بنابراین: متکفل اصلی تولید «علوم انسانی با رویکرد اسلامی»، خود پژوهشگران و دانشمندان علوم انسانی آشنا با معارف اسلامی هستند. دیگر رشته‌های اسلامی به‌عنوان پشتیبان، زمینه‌سازی می‌کنند. بدون تخصص در علوم انسانی، حتی بزرگ‌ترین فقها یا فیلسوفان نیز نمی‌توانند این مهم را محقق کنند. این فرآیند نیازمند تلفیق دانش تخصصی علوم انسانی با بینش اسلامی است. 🟢محمد فنائی اشکوری 🆔 https://eitaa.com/dr_Fanaei
هدایت شده از احمد فربهی
بالا رفتن قیمت‌ها تأثیرات مخرب فرهنگی زیادی به دنبال می‌آورد از این‌رو باید به مسأله تورم از زاویه یک مسأله فرهنگی نیز نگریست. تورم به اصناف مختلف جامعه لطمه می‌زند؛ مصرف‌کننده را عصبی کرده و پرخاشگری را در او زیاد می‌کند امروز در طیف گسترده‌‌ای از جامعه، خشونت پنهان دیده می‌شود که یکی از عوامل آن تورم افسار گسیخته است. برخی تولید کننده‌ها و دلالان را نیز چنان وحشی می‌‌‌کند که گویا بوئی از انسانیت نبرده‌اند. چند سال پیش می‌خواستم کتابی بخرم قیمت آن شش‌هزار‌تومان بود آن‌را نخریدم یکی دو سال بعد، انتشاراتی، یک صفر کنار آن گذاشت و شصت ‌هزار می‌فروخت یکی دو سال بعد یک صفر دیگر کنار آن گذاشت و شش‌صدهزار تومان می‌فروخت! پرسیدم واقعا این‌قدر هزینه‌ها بالا رفته؟! گفت: نه! ولی با فروش این کتاب می‌توان حقوق عقب‌مانده کارمندان را داد! یادم به این روایت امام صادق علیه‌السلام افتاد که فرمودند: غَلَاءُ السِّعْرِ يُسِي‌ءُ الْخُلُقَ وَ يُذْهِبُ الْأَمَانَةَ وَ يُضْجِرُ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ.(کافی، ج5، ص164) https://eitaa.com/farbehi
امام باقر (ع) از پیامبر خدا (ص) چنین نقل فرموده است که: این دین محکم و پابرجاست؛ پس با ملایمت در آن پیش بروید و بندگی خدا را برای بندگان خدا ناخوشایند نسازید؛ اگر نه همچون سوار درمانده‌ای خواهید بود که نه مسافتی را پیموده و نه مرکبی را باقی گذاشته است. إِنَّ هَذَا اَلدِّينَ مَتِينٌ فَأَوْغِلُوا فِيهِ بِرِفْقٍ وَ لاَ تُكَرِّهُوا عِبَادَةَ اَللَّهِ إِلَى عِبَادِ اَللَّهِ فَتَكُونُوا كَالرَّاكِبِ اَلْمُنْبَتِّ اَلَّذِي لاَ سَفَراً قَطَعَ وَ لاَ ظَهْراً أَبْقَى. اصول کافی،  ج۲، ص۸۶. @sarbakhshi
هدایت شده از ساندویچ فلسفه
@Philosophy_Sandwichملاک نیازمندی به علت.mp3
زمان: حجم: 28.9M
🔨 | ملاک نیازمندی به علت 00:26 بیان دیدگاه عرفا 04:46 طرح اقوال در مسئله 16:16 منظور از ملاک چیست؟ 41:15 بررسی ملاک موجودیت 47:48 بررسی ملاک طرح‌وارگی 56:11 بررسی ملاک حدوث 1:16:04 بررسی امکان ماهوی 1:24:05 بررسی امکان فقری 1:38:13 بررسی امکان معنایی 1:50:15 بیان دیدگاه برگزیده 👤 دکتر 📚 | 📮 ایتا | تلگرام | اینستاگرام | آپارات