11.08M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال و هوای حرم امیرالمومنین (ع) در روز ولادتش
🍃🍃🍃🌹🌹🌹🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴سخنرانی استاد رائفی پور در دانشگاه مذاهب اسلامی تهران - با موضوع قره باغ
🔸در این نشست، میهمانانی از کشورهای: لبنان🇱🇧، فلسطین🇵🇸، سوریه🇸🇾، یمن🇾🇪، نیجریه🇳🇬، عراق🇮🇶، پاکستان🇵🇰، افغانستان🇦🇫، بحرین🇧🇭، ترکیه🇹🇷 و جمهوری آذربایجان🇦🇿 حضور داشتند.
🔹علی اکبر رائفی پور:
▫️نظام صهیونیستی برای پیشبرد اهداف خود در منطقه از دو ابزار نژاد و مذهب استفاده می کند.
▫️ما قره باغ را ماننده فلسطین پاره تن اسلام می دانیم.
🍃🍃🍃🌹🌹🌹🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
سرباز گمنام امام زمان (عج)
✨#مــردے_در_آیــنــہ ✍شـهـید ســیــدطـاهـا ایـمـانـــے 🌹قــسـمـت چـهــل و دوم جا خوردم ... تازه ح
✨#مــردے_در_آیــنــہ
✍شـهـید ســیــدطـاهـا ایـمـانـــے
🌹قــسـمـت چـهــل و ســوم
شعاع نور از بین پرده ها، درست افتاده بود روی چشمم ... به زحمت کمی بین شون رو باز کردم ... و تکانی ...
درد تمام وجودم رو پر کرد ...
- هی مرد ... تکان نخور ...
سرم رو کمی چرخوندم ... هنوز تصاویر چندان واضح نبود ... اوبران، روی صندلی، کنار تختم نشسته بود ... از جا بلند شد و نیم خیز شد سمت من ...
- خیلی خوش شانسی ... دکتر گفت بعیده به این زودی ها به هوش بیای ... خون زیادی از دست داده بودی ...
گلوم خشک خشک بود ... انگار بزاق دهانم از روی کویر ترک خورده پایین می رفت ... نگاهم توی اتاق چرخید ...
- چرا اینجام؟ ...
تختم رو کمی آورد بالاتر ... و یه تکه یخ کوچیک گذاشت توی دهنم ...
- چاقو خوردی ... گیجی دارو که از سرت بره یادت میاد ...
وسط حرف های لوید خوابم برد ... ضعیف تر و بی حال تر از اون بودم که بتونم شادی زنده موندم رو با بقیه تقسیم کنم... اما این حالت، زمان زیادی نمی تونست ادامه پیدا کنه ...
نباید اجازه می دادم اونها از دستم در برن ... شاید این آخرین شانس من برای حل اون پرونده بود ...
کمتر از 24 ساعت ... بعد از چهره نگاری ... لوید بهم خبر داد که هر سه نفرشون رو توی یه تعمیرگاه قدیمی دستگیر کردن ... شنیدن این خبر، جون تازه ای به بدنم داد ...
به زحمت از جا بلند شدم ... هنوز وقتی می ایستادم سرم گیج می رفت و پاهام بی حس بود ... اما محال بود بازجویی اونها رو از دست بدم ...
سرم رو از دستم کشیدم ... شلوارم رو پوشیدم و با همون لباس بیمارستان ... زدم بیرون ... بدون اجازه پزشک ...
بقیه با چشم های متحیر بهم نگاه می کردن ... رئیسم اولین کسی بود که بعد از دیدنم جلو اومد ... و تنها کسی که جرات فریاد زدن سر من رو داشت ...
- تو دیوونه ای؟ ... عقل توی سرته؟ ...
دیگه نمی تونستم بایستم ... یه قدم جلو رفتم، بازوش رو گرفتم و تکیه دادم به دیوار ... و دکمه آسانسور رو زدم ...
- کی به تو اجازه داده از بیمارستان بیای بیرون؟ ... می شنوی چی میگم؟ ...
در آسانسور باز شد ... خودم رو به زحمت کشیدم تو و به دیوار تکیه دادم ...
- کسی اجازه نداده ... فرار کردم ...
با عصبانیت سوار شد ... اما سعی می کرد خودش رو مسلط تر از قبل و آروم نشون بده ...
- شنیدم اونها رو گرفتید ...
با حالت خاصی بهم نگاه کرد ...
- ما بدون تو هم کارمون رو بلدیم ... هر چند گاهی فکر می کنم تو نباشی بهتر می تونیم کار بکنیم ...
نگاهم چرخید سمتش ... لبخند معناداری صورتم رو پر کرد...
- یعنی با استعفام موافقت می کنی؟ ...
- چی؟ ...
- این آخرین پرونده منه ... آخریش ...
و درب آسانسور باز شد ...
#ادامه دارد...
🍃🍃🍃💞💞💞💞🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
سرباز گمنام امام زمان (عج)
✨#مــردے_در_آیــنــہ ✍شـهـید ســیــدطـاهـا ایـمـانـــے 🌹قــسـمـت چـهــل و ســوم شعاع نور از بین پ
✨#مــردے_در_آیــنــہ
✍شـهـید ســیــدطـاهـا ایـمـانـــے
🌹قــسـمـت چـهــل و چــهــارم
دنبالم از آسانسور خارج شد ...
- هر وقت از بیمارستان مرخص شدی در این مورد صحبت می کنیم ...
ماه گذشته که در مورد استعفا حرف زده بودم، فکر کرده بود شوخی می کنم ... باید قبل از اینکه این فکر به سرم بیوفته ... با انتقالیم از واحد جنایی موافقت می کرد ...
به زحمت خودم رو تا اتاق صوتی کشیدم ... اوبران با یکی دیگه ... مشغول بازجویی بودن ... همون جا نشستم و از پشت شیشه به حرف ها گوش کردم ... نتونستن از اولی اطلاعات خاصی بگیرن ...
دومین نفر برای بازجویی وارد اتاق شد ... همون کسی که من رو با چاقو زده بود ... بی کله ترین ... احمق ترین ... و ترسوترین شون ...
کار خودم بود ... باید خودم ازش بازجویی می کردم ...
اوبران تازه می خواست شروع کنه که در رو باز کردم و یه راست وارد اتاق بازجویی شدم ... محکم راه رفتن روی اون بخیه ها ... با همه وجود تلاش می کردم پام نلرزه ...
درد وحشتناکی وجودم رو پر کرده بود ...
با دیدن من برق از سرش پرید و چشم هاش گرد شد ...
- چیه؟ ... تعجب کردی؟ ... فکر نمی کردی زنده مونده باشم؟ ...
بیشتر از اون ... اوبران با چشم های متعجب به من خیره شده بود ...
- تو اینجا چه کار می کنی؟ ...
سریع صندلی رو از گوشه اتاق برداشتم و نشستم ... دیگه پاهام نگهم نمی داشت ...
- حالا فهمیدی نشانم واقعیه ... یا اینکه این بارم فکر می کنی این ساختمون با همه آدم هاش الکین؟ ... این دوربین ها هم واقعی نیست ... دوربین مخفیه ...
پوزخند زد ... از جا پریدم و ... با تمام قدرت و ... مشت های گره کرده کوبیدم روی میز ...
- هنوزم می خندی؟ ... فکر کردی اقدام به قتل یه کارآگاه پلیس شوخیه؟ ... یه جرم فدراله ... بهتره خدا رو شکر کنی که به جای اف بی آی ... الان ما جلوت نشستیم ...
اون دو تای دیگه فقط به جرم ایجاد ممانعت در کار پلیس میرن زندان ... اما تو ...
تو باید سال های زیادی رو پشت میله های زندان بمونی ... اونقدر که موهات مثل برف سفید بشه ... اونقدر که دیگه حتی اسم خودت رو هم به یاد نیاری ...
اونقدر که تمام آدم های این بیرون فراموش کنن یه زمانی وجود داشتی ...
مثل یه فسیل ... اونقدر اونجا می مونی تا بپوسی ... اونقدر که حتی اگه استخوون هات رو بندازن جلوی سگ ها سیر نشن ...
و می دونی کی قراره این کار رو بکنه؟ ... من ...
من از اون دنیا برگشتم تا تو رو با دست هام خودم بندازم وسط جهنم ... جهنمی که هر روزش آرزوی مرگ کنی ... و هیچ کسی هم نباشه به دادت برسه ... هیچ کس ... همون طور که من رو تنها ول کردید و در رفتید ...
تو ... تنها ... بدون دوست هات ... اونها بالاخره آزاد میشن ... اما تو رو وسط این جهنم رها می کنن ...
سرم رو به حدی جلو برده بودم که نفس های عمیقم رو توی صورتش احساس می کرد ... و من پرش های ریز چهره اون رو ... سعی می کرد خودش رو کنترل کنه ...
اما می شد ترس رو با همه ابعادش، توی چشم هاش دید ...
#ادامه دارد...
🍃🍃🍃💞💞💞💞🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
اینم #دعای آخرین روز سال۱۳۹۷
#ﺩﻋﺎ میڪنم ... ﺑـــــــــﺮﺍﯼ ﺗﻮ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺧـــﻮﺩﻡ ... ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻥ ...
ڪسی چه ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ...
ﺷﺎﯾﺪ ﺧﺪﺍ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻧﮕﺎﻫﻤﺎﻥ
ڪرد ﺩﻋـﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﻬــﺎﯾﻤﺎﻥ
ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎ ﻭ
ﺧـــﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ
ﺧـ♡ــﺪﺍﯼ ﻣـــــﻦ!
ﻣﯿﺪﺍﻧـــــﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭﻟﯽ ﺗﺎ #ﺁﺳـــــﻤﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﺭﺍﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ
ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺳـﻮﯼ
ﺗﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺸــــــﻮﺩ ﻣﺎ ﺑﯽ ﺳﻠﯿﻘﻪ ﺍﯾﻢ
ﻃﻠﺐ ﺁﺏ ﻭ ﻧﺎﻥ میڪنیم تو خود ﺍﯼ
ﺧـــﺰﺍﻧﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺨﺸــﺸﻬﺎ، بهــترینها ﺭﺍ
ﺑﺮﺍیــــمان مقـــــدر ڪن "آمـــــین "
🌹ســــــال زیـــــبای 1398 بـــــر
شما دوستان و عـزیزانم مبارک باد🌹
✨ #شـبـتونمـــــهدوۍ✨
🍃🍃🍃🌹🌹🌹🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
18.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اهل سازش بدانند آمریکا رو به افول است، جملهی منتخب سال ۱۳۹۷ از نظر مردم
🍃🍃🍃🌹🌹🌹🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
📢 سردار شریف: اعزام هواپیمای سپاه به پاکستان/ ۴ مرزبان امروز یا فردا صبح به ایران بازمیگردند
🗣 سخنگوی سپاه پاسداران:
◀️ امروز نیروی زمینی سپاه هماهنگیهای لازم را برای بازگرداندن 4 مرزبان آزادشده به کشور انجام داده است که با اعزام یک فروند هواپیما از جانب این نیرو به پاکستان انجام میشود.
◀️ اگر مشکل خاصی درخصوص فرود این هواپیما پیش نیاید به احتمال زیاد امروز یا صبح فردا مرزبانان کشور بازمی گردند، اما احتمال اینکه امروز بازگردند بسیار زیاد است.
◀️ امیدواریم که دو مرزبان باقیمانده نیز صحیح و سالم آزاد شوند و به آغوش خانواده هایشان بازگردند.
🍃🍃🍃🌹🌹🌹🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
سرباز گمنام امام زمان (عج)
📢 سردار شریف: اعزام هواپیمای سپاه به پاکستان/ ۴ مرزبان امروز یا فردا صبح به ایران بازمیگردند 🗣 سخ
🚩 اسامی مرزبانان آزاد شده
🔹سردار سرتیپ محمد پاکپور فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران، اسامی مرزبانان آزاد شده را به شرح ذیل اعلام کرد:
1. محمود هرمزی
2. پدرام موسوی
3. کیانوش بابایی
4. عبدالکریم شریفی
🍃🍃🍃🌹🌹🌹🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔺صحبت های رئیسی درباره شفافیت فعالیت های اقتصادی آستان قدس رضوی
🍃🍃🍃🌹🌹🌹🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
سرباز گمنام امام زمان (عج)
✨#مــردے_در_آیــنــہ ✍شـهـید ســیــدطـاهـا ایـمـانـــے 🌹قــسـمـت چـهــل و چــهــارم دنبالم از آسا
✨#مــردے_در_آیــنــہ
✍شـهـید ســیــدطـاهـا ایـمـانـــے
🌹قــسـمـت چـهــل و پـنـجـم
دوباره نشستم روی صندلی ... آدرنالین خونم بالا رفته بود ... اما نه به اندازه ای که بتونم بیشتر از این بایستم و وزنم رو توی اون حالت نیم خیز ... روی دست هام نگه دارم ...
- من ... نمی خواستم ...
زبانش با لکنت باز شده بود ...
- نمی خواستی یه مامور پلیس رو بکشی ... همین طوری چاقو .. یهو و بی دلیل رفت توی پهلوی من ... اونم دو بار ... نظرت چیه منم یهو و بی دلیل یه گوله وسط مغزت خالی کنم؟ ...
صورتش می پرید ... دست هاش می لرزید ... دیگه نمی تونست کنترل شون کنه ...
- اما یه چیزی رو می دونی؟ ... من حاضرم باهات معامله کنم ... تو هر چی می دونی در مورد لالا میگی ... عضو کدوم گنگه ... پاتوق شون کجاست ... و اینکه چطور می تونیم پیداش کنیم ...
منم از توی پرونده ات ... یه جمله رو حذف می کنم ... و فراموش می کنم که خیلی بلند و واضح گفتم ... من یه کارآگاه پلیسم ...
نظرت چیه؟ ... به نظر من که معامله خوبیه ... دیرتر از دوست هات آزاد میشی ... اما حداقل زمانیه که غذای سگ نشدی ... اون وقت حکمت فقط یه اقدام به قتل ساده میشه ... به علاوه در رفتن مچم از لگدی که بهش زدی ...
ترسش چند برابر شد ...
- اون یکی کار من نبود ... من با لگد نزدم توی دستت ...
از چهره اش مشخص بود من پیروز شدم ...
- اما من می خوام اینم توی پرونده تو بنویسم ... اقدام به قتل پلیس ... و ضرب و جرح در کمال خونسردی ... نظرت چیه؟ ... عنوانش رو دوست داری؟ ...
مطمئنم دادستان که با دیدنش خیلی کیف می کنه ...
دستش رو آورد بالا توی صورتش ... و چند لحظه سکوت کرد...
- باشه مرد ... هر چی می دونم بهت میگم ... کیم خیلی وقته توی نخ اون دختره است ... اسمش سلناست ... اما همه لالا صداش می کنن ...
یه دختر بی کس و کاره و توی کوچه ها وله ... بیشتر هم اطرافِ ...
اون رو که بردن بازداشتگاه ... منم از روی صندلی اتاق بازجویی بلند شدم ... تمام وجودم از عرق خیس شده بود ...
چند قدم که رفتم دیگه نتونستم راه برم ... روی نیمکت چوبی کنار سالن دراز کشیدم ... واقعا به چند تا دوز مورفین دیگه نیاز داشتم ...
اوبران نیم خیز کنارم روی زمین نشست ...
- تو اینجا چی کار می کنی؟ ... فکر کردی تنهایی از پسش برنمیام؟ ...
لبخند تلخی صورتم رو پر کرد ... نمی تونستم بهش بگم واقعا برای چی اونجا اومدم ...
- نمیری دنبال لالا؟ ...
- یه گروه رو می فرستم دنبالش ... پیداش می کنیم ... تو بهتره برگردی بیمارستان ... پاشو من می رسونمت ...
حس عجیبی وجودم رو پر کرده بود ...
- لوید ... تا حالا فقط جنازه ها رو می دیدم و سعی می کردم پرونده شون رو حل کنم ... اما این بار فرق داشت ... من اون حس رو درک کردم ...
حس اون بچه رو قبل از مرگ ... وحشت ... درد ... تنهایی ...
اگه برگردم دیگه سر بازجویی خبرم نمی کنید ... جایی نمیرم ... همین جا می مونم ... باید همین جا بمونم
#ادامه دارد...
🍃🍃🍃💞💞💞💞🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
سرباز گمنام امام زمان (عج)
✨#مــردے_در_آیــنــہ ✍شـهـید ســیــدطـاهـا ایـمـانـــے 🌹قــسـمـت چـهــل و پـنـجـم دوباره نشستم رو
✨#مــردے_در_آیــنــہ
✍شـهـید ســیــدطـاهـا ایـمـانـــے
🌹قــسـمـت چـهــل و شــشــم
باورم نمی شد ... لالا مقابل من نشسته ...
سکوت عمیقی فضا رو پر کرد ... و من بی حال تر از لحظات قبل به پشتی صندلی تکیه داده بودم ... و فقط بهش نگاه می کردم ...
- چرا اون روز با دیدن من فرار کردی؟ ...
- ترسیده بودم ... فکر کردم می خوای بازداشتم کنی ...
ترسیده بود ... ولی نه از بازداشت ... داشت دروغ می گفت ... می ترسید اما وحشتش از چیز دیگه ای بود ...
- یه چیزی رو می دونی؟ ... اون لحظه توی خیابون متوجه نشدم ... اما بعد از اینکه چشمم رو توی بیمارستان باز کردم... خیلی بهش فکر کردم ...
تو فرار نکردی چون می ترسیدی به جرم خرید مواد بگیرمت ... اصلا مگه روی پیشونیم نوشته بود پلیسم؟ ... چه برسه به اینکه از واحد مواد باشم ...
حالا فرض می کنیم فهمیده بودی ... نوجوون هایی به سن تو ... که مواد می خرن کم نیستن ... چرا یه پلیس باید اون مواد فروش ها رو ول کنه و بیوفته دنبال تو؟ ... مگه جرمی مرتکب شده بودی؟ ...
نظر من رو می خوای ... تو ... اون روز توی خیابون ... همین که صدات کردم و من رو دیدی دارم به سمت میام ترسیدی ...
نوجوان های خیابانی، بچه های سرسختی هستند ... اما نه اونقدر که نشه اونها رو به حرف آورد ... چشم های ترسیده لالا نمی تونست به من نگاه کنه ... و این ترس، وحشت از پلیس نبود ...
زبانش حرف های من رو کتمان می کرد ولی چشم ها و رفتارش قدرتش رو نداشت ...
- من هیچ کدوم از این کلمات رو باور نمی کنم ... باور می کنم یه بچه خیابونی که ... بین آدم هایی بزرگ شده که افتخارشون کل انداختن و درگیر شدن با پلیس هاست ... توی اون لحظات بیشتر از اینکه، وحشتش از پلیس باشه ... از چیز دیگه ای بود ... از اینکه واقعا یه نفر دنبالش باشه ...
و می خوام از خودم این سوال رو بکنم ... چرا باید این بچه از تعقیب شدن بترسه؟ ... کار اشتباهی کرده؟ ...
یا چیزی رو دیده که نباید می دیده؟ ... یا از چیزی خبر دار شده که نباید می شده؟ ... می دونی بین این سوال ها از همه بیشتر دوست دارم به کدوم جواب بدم؟ ...
چند لحظه سکوت کردم ... با آشفتگی تمام به من خیره شده بود ...
- قاتل کریس تادئو اینقدر آدم خطرناکیه که تا این حد ازش می ترسی؟ ...
چشم هاش شروع به پریدن کرد ... درست زده بودم وسط خال ... تا قبل می ترسیدم اون شاهد قتل نباشه ولی حالا ...
داشت با ناخن، ریشه ناخن هاش رو از جا در می آورد ... چنان روی اونها می کشید که با خودم می گفتم الان دست هاش خونی میشه ...
- من می تونم ازت حمایت کنم ... مطمئن باش نمیزارم هیچ اتفاقی برات بیوفته و دست کسی بهت برسه ...
نگاه طعنه آمیزی بهم کرد ...
- لابد من رو میزاری تحت حفاظت پلیس ... به عنوان شاهد ... خیلی زیاد یه ماه بعد از محاکمه برم می گردونید توی خیابون ...
تو نمی تونی ازم حمایت کنی ... نه تو ... نه هیچ کس دیگه ... همون لحظه ای که دهنم رو باز کنم مردم ... و کارم تمومه ...
- خوب پس داستان رو برامون تعریف کن ... بدون اینکه اسم اون طرف رو ببری ... این کار رو که می تونی بکنی؟ ... اگه چیزی می دونی ... بگو چی شد؟ ... اون روز چه اتفاقی افتاد؟ ...
#ادامه دارد...
🍃🍃🍃💞💞💞💞🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
📢 رهبر انقلاب، در سخنرانی نوروزی در حرم مطهر رضوی:
👈 معتقدم سال ۱۳۹۸ به توفیق الهی سال فرصتهاست
🔻 رهبر انقلاب، در جمع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی:
🔸️ برخی اظهار نظر کردهاند که این سال، سال تهدیدها است. بنده مطلقاً این را قبول ندارم. من معتقدم سال ۱۳۹۸ به توفیق الهی سال فرصتهاست، سال امکانات و سال گشایش. البته آن کسانی که اظهار نظر دیگری میکنند و مدام تهدید به رخ این و آن میکشند، دانسته یا ندانسته تحت تأثیر رجزخوانیهای دشمنان این ملتند. دشمنان این ملت علاوه بر آنچه انجام میدهند، جنگ روانی، اظهار نظر و رجزخوانی هم دارند. این رجزخوانیها باید همانطور که هست، دانسته بشود. اینها دربارهی سال ۹۷ هم از همین رجزخوانیها داشتند و سعی میکردند توی دل بعضیها را خالی کنند. یکی از همان احمقهای درجه یک در اواسط یا اوائل سال ۹۷ گفت که ما اگر از برجام خارج بشویم، در خیابانهای ایران، شورش اتفاق میافتد و مردم نان هم دیگر نمیتوانند بخرند. یکی دیگر از همین حضرات #احمقهای_درجه_یک اظهار نظر کرد که در سال ۲۰۱۹ کریسمس را آقایان آمریکاییها در تهران جشن خواهند گرفت.
🔹️ آیا اینها واقعاً تحلیلشان اینقدر نسبت به مسائل منطقه و کشور دور از واقعیت است و این حرفها را جدی میزنند و یعنی حماقت است این حرفها؟ یا نه، قصد جنگ روانی دارند و خباثت دارند و این حرفها را پخش میکنند در عالم. برای من مشخص نیست. ممکن است هر دو باشد. هم حماقت و هم خباثت. ۹۸/۱/۱
🍃🍃🍃🌹🌹🌹🍃🍃🍃
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏